اینجا همه چی درهمه
از بودن در این وب سایت لذت ببرید دوستان عزیز
 
سه‌شنبه 29 بهمن 1392 :: 22:54 ::  نويسنده : neloo
سه‌شنبه 29 بهمن 1392 :: 21:52 ::  نويسنده : neloo

 

 

 

 

 

مدل مو جدید مدل مو

مدل مو مدل مو

عکس عروس مدل مو

مدل موی جدید مدل مو

پی اس دی مد مدل مو

فیگور عروس مدل مو

فیگور اسپرت مدل مو

 

فیگور عکاسی از عروس مدل مو

 

عکس مدل مو عروس با کیفیت عالی 2014

model moo| hair style 2014 | مدل مو عروس جدید و شیک و با کیفیت | AroosSite.com
برای مشاهده تصاویر مدل موی عروس در کیفیت بزرگ بروی آنها کلیک کنید

عکس مدل مو عروس با کیفیت عالی 2014

model moo| hair style 2014 | مدل مو عروس جدید و شیک و با کیفیت | AroosSite.com
برای مشاهده تصاویر مدل موی عروس در کیفیت بزرگ بروی آنها کلیک کنید

عکس مدل مو عروس با کیفیت عالی 2014

model moo| hair style 2014 | مدل مو عروس جدید و شیک و با کیفیت | AroosSite.com
عکس مدل مو عروس با کیفیت عالی 2014
model moo| hair style 2014 | مدل مو عروس جدید و شیک و با کیفیت | AroosSite.com
برای مشاهده تصاویر در کیفیت بزرگ بروی آنها کلیک کنید

عکس مدل مو عروس با کیفیت عالی 2014

model moo| hair style 2014 | مدل مو عروس جدید و شیک و با کیفیت | AroosSite.com
برای مشاهده تصاویر در کیفیت بزرگ بروی آنها کلیک کنید

عکس مدل مو عروس با کیفیت عالی 2014

model moo| hair style 2014 | مدل مو عروس جدید و شیک و با کیفیت | ArousSite.ir
برای مشاهده تصاویر در کیفیت بزرگ بروی آنها کلیک کنید

عکس مدل مو عروس با کیفیت عالی 2014

model moo| hair style 2014 | مدل مو عروس جدید و شیک و با کیفیت | ArousSite.ir

 


گالری عکس مدل مو عروس

 

مدل آرایش موی عروس,آرایش مو,مدل آرایش مو

 مدل آرایش موی عروس,آرایش مو,مدل آرایش مو

مدل آرایش موی عروس,آرایش مو,مدل آرایش مو

مدل آرایش موی عروس,آرایش مو,مدل آرایش مو

مدل آرایش موی عروس,آرایش مو,مدل آرایش مو

مدل آرایش موی عروس,آرایش مو,مدل آرایش مو

مدل آرایش موی عروس,آرایش مو,مدل آرایش مو

مدل آرایش موی عروس,آرایش مو,مدل آرایش مو

مدل آرایش موی عروس,آرایش مو,مدل آرایش مو

مدل آرایش موی عروس,آرایش مو,مدل آرایش مو

مدل آرایش موی عروس,آرایش مو,مدل آرایش مو

مدل مو ی باز برای عروس

مدل مو ی باز برای عروس

مدل موی جدید برای عروس

مدل موی جدید برای عروس

مدل مو ی عروس

مدل مو ی عروس

مدل موی عروس

مدل موی عروس

مدل مو جدید عروس

مدل مو جدید عروس

مدل موی زیبای عروس

مدل موی زیبای عروس

مدل موی جدید عروس

مدل موی جدید عروس

مدل مو برای عروس

مدل مو برای عروس

مدل موی زیبا

model mo aros (1) model mo aros (2) model mo aros (3) model mo aros (4) model mo aros (5) model mo aros (6) model mo aros (7) model mo aros (8) model mo aros (9) model mo aros (10) model mo aros (11) model mo aros (12) model mo aros (13)

 

 

 

 

 

یکشنبه 27 بهمن 1392 :: 21:39 ::  نويسنده : neloo

 

 

Search Results

یکشنبه 27 بهمن 1392 :: 21:31 ::  نويسنده : neloo

 

انقراض گونه‌های کشف نشده‌ی طبیعت

هنوز همه‌ی گیاهان، حشرات، ماهی‌ها، و پستان‌دارانِ جهان شمارش نشده‌اند. اگر پژوهشگران بخواهند در این کار موفق شوند باید به شدت بر تلاش‌های خود بیافزایند، زیرا جنگل‌زدایی که دقیقه‌ای سی هکتار از جنگل‌های استوایی را منهدم می‌کند، و هم‌چنین مسأله‌ی بیابانی شدن و یا آلودگی‌های مختلف، همگی دست به دست هم داده‌اند و موجب نابودی انبوهی از گونه‌ها می‌شوند. با آهنگ فعلی، تا چند سال دیگر بیش از بیست درصد از گونه‌ها، دیگر وجود نخواهند داشت.
در مورد ارقام مربوط به گونه‌های گیاهی و حیوانی که روی زمین یا در آب زندگی می‌کنند فقط می‌توان به برآوردها تکیه کرد. احتمالاً تعداد آن‌ها بین 5 و 30 میلیون است، در حالی که فقط 4ر1 میلیون گونه تا امروز شناسایی شده‌اند. تردیدهایی که در این زمینه وجود دارند ناشی از میلیون‌ها گونه‌ی مختلف حشرات و بی‌مهرگان دیگر است، هم‌چنین هزاران نوع از خردسازوارگان (میکروارگانیسم‌ها) و گیاهان ناشناخته که تصور می‌شود در مناطق گرمسیری زندگی می‌کنند هنوز شناسایی نشده‌اند.
به نظر می‌رسد حشرات و بندپایان دیگر (شاخه‌هایی از بی‌مهرگان شامل سخت پوستان، هزارپایان، حشرات، و عنکبوت‌ها) بیش‌ترین گوناگونی را داشته باشند. حتی اگر فرض کنیم داده‌های موجود کامل نباشند، با این وصف گونه‌های شناخته شده‌ی فعلی حشرات باید دویست بار بیش‌تر از پستان‌داران باشند و در مسابقه‌ی گوناگونی، گوی سبقت را از همه بربایند. این امکان وجود دارد که تنها کم‌تر از یک سی‌ام میراث طبیعی زمین از نظر حشرات، شناسایی شده باشد، در حالی که نود و پنج درصد پستان‌داران (چهار هزار گونه)، خزندگان و دوزیستان (نُه هزار گونه) و نود و هشت درصد از پرندگان (نُه هزار گونه) شناخته شده‌اند. از نظر تعداد گونه‌ها، ده درصد ماهی‌ها و دست کم ده تا پانزده درصد از گیاهان هنوز کشف نشده‌اند. (این آمار بنا بر داده‌های بنیاد جهانی طبیعت تهیه شده است.) و اما نرم تنان که از نظر فراوانی و فزونی تعداد، دومین شاخه‌ی جانور شناسی را تشکیل می‌دهند صد هزار گونه را در بر می‌گیرند که سه چهارم آن‌ها دریایی و یک چهارم آن‌ها زمینی و یا رودخانه‌ای هستند. در مجموع، بی‌مهرگان زمینی و دریایی به تنهایی در حدود نود و هشت درصد از تنوع و گونه گونی زیستی کره‌ی زمین را تشکیل می‌دهند.

انقراض گونه‌های کشف نشده‌ی طبیعت
 
توضیح تصویر: انهدام جنگل‌های گرمسیری مانند این عکس در آمازون، یکی از علل اصلی انقراض گونه‌هاست. چنین برآورد می‌شود که از بین پنج تا سی میلیون گونه‌ی حیوانی و گیاهی زمین، جنگل زدایی طی سالیان آینده نزدیک به یک میلیون را نابود خواهد کرد. در یک هکتار از جنگل گرمسیری می‌توان تا چهار هزار گونه درخت مختلف را سرشماری کرد. در یک هکتار از جنگل‌های نواحی معتدل، فقط ده تا پانزده گونه وجود دارد.
تغییرات محلی و کلی محیط زیست که از فعالیت خود ما ناشی می‌شود به ناپدید شدن انبوهی از گیاهان و حیوانات با سرعتی که تاکنون زمین به یاد نداشته می‌انجامد. انقراض‌هایی که طی دوران‌های زمین شناختی در روی زمین پدید آمده‌اند قابل قیاس با بلاهایی نیستند که انسان از زمان گسترش فعالیت‌های صنعتی خود بر سر زمین وارد آورده است. به طور متوسط چنین برآورد می‌شود که از آغاز سده‌ی بیستم میلادی هر ساله بیش از یک گونه از مهره‌داران عالی ناپدید شده است. غالباً برای انقراض قطعی یک گونه، لازم است چندین دهه سپری شود: مثلاً از نوعی میمون کوچک امریکای استوایی فقط چندین ده نمونه در طبیعت باقی مانده است، و از پنج گونه‌ی کرگدن‌ها در جهان، کم‌تر از یازده هزار رأس به جا مانده است؛ این گونه‌ها به گونه‌ای قریب الوقوع با خطر انقراض رو به رو هستند. در سده‌ی شانزدهم میلادی، آهنگ انقراض، یک گونه در یک قرن بود. ولی در حال حاضر در جاهای مختلف جهان، روزانه یک یا دو گونه از گیاهان وحشی از بین می‌روند. اگر بپذیریم که به طور متوسط وجود یک گونه‌ی گیاهی شرطِ باز ماندن یازده گونه‌ی حیوانی است (این رقم در جنگل‌های استوایی، بیست است)، به بزرگی ابعاد قضیه پی خواهیم برد.
در کتاب اطلاعات ویژه‌ی پرندگان اشاره شده است که هشتاد و هشت گونه از پرندگان و هشتاد و سه گونه‌ی فرعی از آن‌ها از سال 1600 میلادی تاکنون منقرض شده‌اند، در حالی که این ارزیابی نسبت به آن چه واقعاً روی داده است درست نیست، زیرا هزار و بیست و نُه گونه از پرندگان در معرض خطر شدید نابودی‌اند و شش صد و سی و هفت گونه نیز تهدید به انقراض می‌شوند. اگر به این ارقام، هشتاد و هشت گونه‌ی منقرض شده را بیافزاییم به این نتیجه می‌رسیم که بیست درصد از نُه هزار گونه‌ی فعلی در حال انقراض هستند و یا منقرض شده‌اند.
چنان چه میزان فعلی انهدام ادامه یابد به زودی تا بیست درصد از گونه‌های فعلی نیز منقرض خواهند شد و از آن جا که بسیاری از آن‌ها هنوز از نظر علمی توصیف نشده‌اند، پس از انقراض، حتی متوجه نخواهیم شد که آن‌ها چه نقشی در اکوسیستم پیرامون خود بازی می‌کرده‌اند.
از نظر پیتر ریون، مدیر سابق باغ گیاه شناسی میسوری، مسائل بسیار روشن و خود گویای حقایق هستند، بدین سان که قسمت اعظم میراث طبیعی جهان در دهه‌های آینده به صورت نمونه‌هایی نگه‌داری شده در موزه‌ها به بقای خود ادامه خواهند داد. چه چشم انداز شادمانه‌ای برای بشریت! در مناطقی که فعالیت‌های انسانی به حد افراط نرسیده است، هنوز زیستگاه‌های اولیه وجود دارند، مانند قسمت‌هایی از امریکای جنوبی، اروپای شمالی، و نواحی قطبی. ظاهراً جنوبگان، تنها قاره‌ی تجاوز نشده‌ی کره‌ی زمین است؛ گروئینلند هم بزرگ‌ترین پارک طبیعی جهان را با مساحت هفت صد هزار کیلومتر مربع دارد.
از یک سو چنین می‌نماید که افزایش جمعیت انسان‌ها نامحدود است و از سوی دیگر زیستگاه‌های طبیعی هم‌چنان کوچک‌تر می‌شوند. هم اکنون بیش از هفت میلیارد نفر انسان روی زمین زندگی می‌کنند در حالی که جمعیت با آهنگ سرسام آور بیش از صد میلیون نفر در سال رو به تزاید است. از سال 1910 تاکنون جمعیت جهان بیش از چهار برابر شده است و در سال 2100 بیش از پانزده میلیارد نفر خواهد بود و بقیه‌ی گرفتاری‌ها از همین انفجار جمعیت ناشی می‌شوند که از آن جمله‌اند علل مستقیم و غیر مستقیم کاهش گونه‌ها که بدون تردید ازدیاد جمعیت بشر، انقراض و انهدام آن‌ها را شتاب می‌بخشد.
علل عدم تعادل محیط زیست طبیعی متعددند و غالباً دست به دست هم می‌دهند. آتش سوزی (یا دست کم پاره‌ای از انواع آتش‌ها)، عمدی و غیر عمد، زمین را در معرض فرسایش و بیابانی شدن قرار می‌دهند و با کاستن یا منهدم کردن فضاهای قابل زیست، بر سر راه خود، زندگی حیوانی را از بین می‌برند. استفاده‌های کشاورزی از زمین‌ها و محدودیت‌های دیگر به واسطه‌ی هر گونه مانعی، از علل ناپدید شدن گیاهان و حیوانات اصلی (گیاوزیا) هر منطقه است. بر هم کنش بین سازواره‌های زنده که انسان با وارد کردن پاره‌ای گونه‌ها به ویژه در محیط‌های زیست جزیره‌ای، برای پاره‌ای از گونه‌های حساس به بومی گرایی به وجود آورده است (پاره‌ای از گونه‌ها که بومی نامیده می‌شوند، دارای منطقه‌ی توزیع و پراکندگی بسیار محدود و محلی هستند)، به انقراض بسیاری از گونه‌های محلی انجامیده است. بیماری‌های همه‌گیر، به ویژه از نوع ویروسی، بین حیوانات گاهی در اثر وارد کردن گونه‌های خانگی به وجود می‌آیند که در مواردی می‌توانند به منبع وحشتناکی از بیماری‌ها تبدیل شوند. مبارزه با حیوانات شکارگر، که حیوانات مضر خوانده می‌شوند، و در گذشته با محیط تعادل داشتند، امروزه به کاهش بی‌نهایت زیاد پاره‌ای از گونه‌ها انجامیده است (گرگ‌ها، خرس‌ها، یوزپلنگ‌ها، سیاه‌گوش، و غیره). در این زمینه، اگر چه با تأخیر، تدابیری اتخاذ شده است که بر اثر هشیاری در جهت عکس انهدام عمل می‌کنند اما هنوز به حفظ باقی مانده‌های اندک نیانجامیده‌اند...
به نظر میشل ترانیه، معاون سابق آزمایشگاه پستان‌داران و پرندگان در موزه‌ی ملی تاریخ طبیعی فرانسه، شکار و انهدام حیوانات مختلف که قبلاً سلطه داشته‌اند، دست کم در مورد پستان‌داران از عوامل اصلی تهدید مستقیم به شمار می‌آید. با این حال، وی انهدام محیط‌های زیست طبیعی را که در تاریخ زندگی بشر در زمانی دیرتر صورت گرفته است از عوامل مهم این تهدید به انقراض می‌شمارد. آلودگی که می‌تواند به اشکال گوناگونی ایجاد شود در گسترش تهدیدهایی که بر روی اکوسیستم سنگینی می‌کنند سهیم است... و البته در مورد خود انسان نیز. و بالاخره اگر این مسأله را کوچک نشماریم، گردآوری نمونه توسط علاقه‌مندان می‌تواند مستقیماً به انقراض پاره‌ای از گونه‌ها، به ویژه پولک بالان (پروانه‌ها و شاپرک‌ها) بیانجامد. به نظر ژرژ برناردی، رئیس سابق پژوهش‌های مرکز ملی پژوهش‌های علمی در فرانسه، شکار پروانه‌ها، شمار انبوه مجموعه داران (کلکسیونرها)، اشتیاق و حرص بیش از اندازه برای به دست آوردن انواع محدود پروانه‌ها که هم ‌اکنون هم از تعادل طبیعی خارح شده‌اند، از افراط کاری‌های آشکار انهدام طبیعت هستند... که مستقیماً به خود انسان مربوط می‌شوند.
به این ترتیب می‌بینیم که جنگل گرمسیری مرطوب به سهولت می‌تواند تبدیل به بیابان شود و روزی برسد که دنیای سبز با هزاران گونه جان‌دارِ هنوز ناشناخته را به صورت سرزمین سنگی سترون و بی‌ثمر مشاهده کنیم. مثلاً امروزه، بیش از نیمی از جنگل‌های ساحلی افریقای غربی از بین رفته‌اند و فرصتی مناسب برای پیشروی سریع شن‌های روان پدید آورده‌اند.
خطر ناشی از جنگل زدایی، تنها متوجه گونه‌های ساکن قاره‌ها نیست، بلکه اکثر گونه‌های ساکن جزیره‌ها را نیز تهدید به نابودی می‌کند. بنا به گفته‌ی کریستیان ارار، استاد موزه‌ی ملی تاریخ طبیعی، اثر جنگل زدایی بر مجموع پرندگان جزیره‌ی ماداگاسکار بسیار نگران کننده است. چهار خانواده از پرندگان (در رده بندی موجودات، خانواده شامل جنس، و جنس شامل گونه است) که مناطق توزیع آن‌ها از اواخر قرن نوزدهم تاکنون بسیار واپس رفته است، در جاهایی به سر می‌برند که در معرض تهدید به نابودی است. مناطق جزیره‌ای، نگه‌ دارنده‌ی اصلی گونه‌های کم‌یاب و عمدتاً بومی هستند. دور افتادگی این مناطق ویژگی‌هایی در پرندگان به وجود آورده است که گونه‌های بومی و متعلق به آن منطقه‌ی به خصوص را آسیب پذیر می‌کنند. ژان کریستف بالوئه، دیرین شناس فرانسوی، برآورد می‌کند که در جزیره‌ی سنت هلن، از سی گیاه گُل‌دار بومی، ده گیاه منقرض شده است و پانزده تای دیگر در معرض تهدید جدی قرار دارند. و اما در هاوایی، دویست و هفتاد و سه گونه و گونه‌ی فرعی و جورهای مختلف گیاهی نابود شده است و هشت صد گونه‌ی دیگر در معرض خطر هستند. حدود ده درصد از گیای بومی هاوایی ناپدید شده است و چهل درصد دیگر آن تهدید به نابودی می‌شود.

انقراض گونه‌های کشف نشده‌ی طبیعت
 
توضیح تصویر: تاکنون از میراث طبیعی جهانی حشرات فقط یک سی‌ام آن‌ها شناخته شده است. از آن میان، بسیاری از پروانه‌ها، حتی پیش از آن که متخصصان آن‌ها را شناسایی کرده باشند منقرض می‌شوند. تداوم شکار پروانه‌ها، تعدد وجود مجموعه‌داران با علاقه‌ی وافر به گونه‌هایی که هم اکنون هم در حال نابودی هستند، از دلایل قابل توجه این وضع هستند.
افزون بر این، موجوداتِ پاره‌ای از دریاچه‌ها یا رودخانه‌ها نیز که در این سکونتگاه‌ها ویژگی یافته‌اند بی‌نهایت حساس هستند. هر دگرگونی در محیط زیست آن‌ها و یا وارد کردن گونه‌های غیر بومی در زیستگاهشان، احتمال دارد به ناپدید شدن آن‌ها بیانجامد.
بنا به گفته‌ی ژرار آیمونن (معاون سابق موزه‌ی ملی تاریخ طبیعی و متخصص گیاهان در فرانسه) در محیط‌های زیستی، بارزترین واپس روی‌ها با اکوسیستم کشاورزی دشت‌ها و یا ارتفاعات متوسط مربوط بوده‌اند. پدیده‌های واپس روی که دست کم به شصت درصد گیاهان مربوط می‌شود، بین هفتاد و پنج تا صد سال روی می‌دهند، و شدت این پدیده‌ها چه از نظر زمانی و چه در سطح میزان‌های ژنتیکی، طی سده‌های اخیر بیش‌تر بوده است.
معمولاً مناطق مرطوب شدیداً دچار دگرگونی و تخریب می‌شوند، بدین معنی که در این نواحی چهل درصد از گیاهان در حال واپس روی هستند و اگر گیاهان بومی را هم در نظر بگیریم این نسبت به هشتاد درصد می‌رسد. مناطق ساحلی نیز تماماً به همین سرنوشت گرفتار بوده‌اند، به ویژه طی سده‌های اخیر و به دلایل شناخته شده‌ای از قبیل تنظیم مصنوعی جریان آن‌ها، اصلاح نهرهای آب، و مسکونی کردن سواحل و استفاده‌های مختلف از آن‌ها.
بنا به گفته‌ی آیمونن، به نظر می‌رسد که شانزده گونه‌ی خاص اروپا منقرض شده باشند، دو هزار گونه در حال نابودی، و صد و بیست تاکسون (اصطلاح کلی رده بندی، صرف نظر از گونه، جنس، و خانواده و مرتبه‌ی آن‌ها در رده بندی) تهدید به نابودی می‌شوند. آیمونن در عین حال تصریح می‌کند که تنها مقایسه‌ی رده شناسی برای نتیجه گیری نهایی کافی نیست و باید هم‌زمان، وسعت نسبی زیستگاه منطقه‌ای نیز بررسی شود.
داده‌های اتحادیه‌ی بین المللی حفظ طبیعت نشان می‌دهند که هزار گونه از گیاهان آوندی شناخته شده و چهار هزار و پانصد گونه‌ی حیوانی در معرض انقراض قرار دارند و بسیاری دیگر پیش از این که کشف شوند نابود خواهند شد. از یازده هزار و پانصد گونه‌ی گیاهان اروپا بیست گونه از بین رفته‌اند و هزار و دویست گونه در معرض خطر قرار دارند. اما این وضع در استرالیا وخیم‌تر است، زیرا از بیست و پنج هزار گونه‌ی گیاهی شناخته شده صد و بیست گونه ناپدید شده‌اند و دویست گونه در سراشیبی نابودی قرار دارند...
خطرهایی که محیط‌های دریایی حاکم را تهدید می‌کنند در مقایسه با محیط‌های زمینی، همه به یک نوع و با یک شدت نیستند. دریاها و اقیانوس‌ها محیط‌هایی پیوسته را تشکیل می‌دهند و محیط زیستی بسیار متعادل دارند. به طور کلی دگرگونی‌های موضعی به سرعت توسط حجم عظیم آب که در سه بُعد منتشر است، مستهلک می‌شوند. مقیاس‌های فضایی بسیار متفاوتند، بدین معنی که گسترش محیط دریایی در مقیاس میلیون‌ها کیلومتر مربع است... البته مقیاس‌های زمانی نیز ویژگی‌های خاص خود را دارند. انعطاف بوم شناختی و زیست شناختی نسبی سازواره‌های دریایی معمولاً ضامن بقای گونه است. بنا بر نظر دومینیک دومان، استاد موزه‌ی ملی تاریخ طبیعی و مدیر سابق آزمایشگاه زیست شناسی بی‌مهرگان دریایی، تهدیدی که بر محیط‌های زیست دریایی وارد است بیش‌تر متوجه مجموعه‌ی این گونه‌ها و اکوسیستم‌هاست تا بر تک تک گونه‌ها.
در محیط‌های زیست زمینی (خشکی)، سرعت ترمیم و تولید مثل مجدد یک جمعیت یا یک زیستگاه طبیعی چنان چه این کار میسر باشد، طولانی‌تر و نامطمئن‌تر است. چنان چه اکوسیستمی از نظر فیزیکی تغییر یافته باشد، یا اگر گونه‌های اصلی آن دیگر نتوانند آن را در اختیار داشته باشند، فرایندهای طبیعی، دیگر آن را ترمیم نخواهند کرد و تهدیدهای سنگینی متوجه جانوران آن ناحیه خواهد شد.
بنا بر این، مشکلات بازگشت به موقعیت اولیه بسیار زیاد است. وارد شدن گونه‌های غیر بومی، وجود قلمروهای بسیار کوچک یا بسیار ویژه، بومی‌گرایی، سکونتگاه‌هایی که به طور جبران ناپذیری در اثر آلودگی یا غیر آن دگرگونی یافته‌اند، از عواملی هستند که مانع یا متوقف کننده‌ی روند احیای زیستگاه می‌شوند. در این صورت باید از نزدیک، شبکه‌های متعدد و متراکم ارتباطی کارکرد بوم شناختی را که بین حیوانات و گیاهان برقرار شده‌اند در نظر گرفت، زیرا آن چه تعاون زیست شناختی محیط‌های زیست طبیعی را برقرار می‌کند تعداد بی‌نهایت زیاد بر هم کنش‌های بین گونه‌هاست. زنجیره‌های غذایی وابستگی متقابل بین جانوران و گیاهان، فعالیت‌های حیوانی که حضور این یا آن گونه را فراهم می‌سازد و غیره تعادل ارزشمند طبیعت را تشکیل می‌دهد. محافظت از محیط‌های زیست، بهترین طریق نجات گونه‌های گیاهی و حیوانی موجود در آن‌هاست. در حالی که تنها دو درصد از سطح زمین‌های بیرون از آب (خشکی‌ها)، یا به عبارتی سی صد و هفت میلیون هکتار، به طور کامل محافظت می‌شود، محافظتِ یک گونه مسلماً هم به محافظت از سکونتگاه او بستگی دارد و هم به حفظ کل اکوسیستمی که خود را با آن منطبق ساخته است. کریستیان ارار مانند بسیاری از بوم شناسان بر این باور است که پرندگان، شاخص‌های خوبی برای نشان دادن وضع اکوسیستم‌ها هستند. پاره‌ای از گونه‌های مورد تهدید، نشانه‌های اولیه و جدی درست کار نکردن عمومی سیستم طبیعی هستند. از همین روست که تلاش برای مطالعه‌ی کار کرد سیستم‌های طبیعی ضرورت می‌یابد.
از نظر پیتر ریون نیز از دست رفتن تنوع زیست شناختی به عنوان یک مسأله‌ی جهانی هنوز شناخته نشده است. او برای نگرش به تنوع زیستی پیشنهاد تازه‌ای دارد: در این نگرش نه تنها به خاطر زیبایی تمامی سازواره‌های گیاهی و حیوانی جهان، بلکه به خاطر وابستگی تقریباً فردی هر یک از ما به آن به عنوان منبع اولیه‌ی تداوم زندگی (بیش از نود و سه درصد از غذای ما از گیاهان به دست می‌آید که اعقاب وحشی آن‌ها، تنوع ژنتیکی ضروری را ایجاد نموده‌اند و این استدلال در مورد حیوانات نیز صدق می‌کند) و به خاطر وابستگی به مجموعه‌هایی که این سازواره‌ها در آن‌ها فعالیت و کار می‌کنند و پایداری جهانی محیط‌های زیست طبیعی را تأمین می‌نمایند، تمام سازواره‌های گیاهی و جانوری باید مورد ستایش قرار گیرند. همه‌ی این مجموعه است که موجودیت ما را امکان پذیر می‌سازد و نباید فراموش کنیم که ما هیچ حق به خصوصی برای انهدام بی‌رویه‌ی سازواره‌ها نداریم، زیرا آن‌ها هم همراه با ما برای زندگی در این جهان سهمی دارند. از دست رفتن تنوع زیستی ممکن است تنها به بهای گزاف بهره گیری کوتاه مدت از میراث طبیعی کره‌ی زمین به دست آید.

انقراض گونه‌های کشف نشده‌ی طبیعت
 
توضیح تصویر: بازگرداندن حیوانات باغ وحش به محیط‌های زیست طبیعی (مانند این مورد یوز پلنگ سیاه گوش در کوه‌های وژ فرانسه) فقط با گذشت زمان موفقیت آمیز خواهد بود. گاهی فرصت لازم برای خو گرفتن به آب و هوا تا پنج سال هم طول می‌کشد و در نتیجه باید تعداد زیادی را رها کرد.
 

عوامل

انقراض هولوسین در اثر عوامل مختلفی رخ داده است، که برخی از آنها طبیعی است و برخی دیگر به اقدامات انسان مربوط می‌شود. در حال حاضر پنج عامل بر انقراض گونه ها تأثیر می گذارد که عبارتند از تخریب زیست بوم ها، آلودگی محیط زیست، شکار و بهره برداری بی رویه از گونه ها، گونه های مهاجم و تغییر آب وهوا. </"ref name= "zistnews>

گرم شدن زمین

نوشتار اصلی: گرم‌شدن زمین
تغییرات دمایی دوره هولوسین از ۱۲ هزار سال پیش تا کنون.

از حدود ۱۲ هزار سال پیش با آغاز دوره هولوسین و پایان آخرین عصر یخ، دمای هوای کره زمین افزایش قابل توجهی یافت. طی آخرین سال‌های دوره پلیستوسن یعنی ۱۵۰۰۰ هزار پیش تا نخستین سال‌های دوره هولوسین یعنی ۱۰۰۰۰ هزار سال پیش متوسط دمای زمین ۶ درجه سانتیگراد افزایش یافت و بسیاری از یخچال‌های آخرین عصر یخبندان] شامل یخچال‌های اروپا و آمریکای شمالی ذوب شد. بسیاری از جانوران بخصوص پستانداران بزرگ نظیر ماموت نتواستند با این تغییر آب و هوا سازگار شوند و منقرض شدند.

نخستین دوره گرمایش زمین که بین ده تا پنج هزار سال پیش به حداکثر خود (دمایی به طور متوسط نزدیک به دمای فعلی زمین) رسید، به طور طبیعی رخ داد، اما از میانه قرن نوزدهم گرمایش زمین در اثر فعالیت های صنعتی و انتشار گازهای گلخانه ای توسط انسان، به وقوع پیوسته و همچنان ادامه دارد. طبق چهارمین گزارش ارزیابی IPCC که در سال 2007 منتشر شد "با اطمینان متوسط می توان گفت چنانچه متوسط گرمایش جهانی از 1.5 تا 2.5 درجه سانتیگراد (نسبت به بازه 1980 تا 1999) فراتر رود، تخمینا 20 تا 30 درصد گونه هایی که تا کنون تشخیص داده شده‌اند احتمالاً در معرض خطر افزایش یافته انقراض هستند. چنانچه افزایش متوسط دمای جهانی از حدود 3.5 درجه سانتیگراد فراتر رود، مدل های ارزیابی انقراض قابل ملاحظه ای (40 تا 70 درصد گونه های تشخیص داده شده) را در سرتاسر جهان پیش بینی می کنند " [۹]

شکار

ببر ایرانی در دوران معاصر در اثر شکار بیش از حد منقرض شده است.

طبق شواهد جانوران بزرگ با فاصله زمانی نسبت اندکی در حدود هزار سال پس از ورود انسانبه هر سرزمینی، جز آفریقا، آسیا و اروپا، منقرض شده‌اند.[۱۰] انسان‌ها نزدیک به ۱۲۵۰۰ سال پیش به آمریکای شمالی رسیدند و ماموت‌ها و کارائیب نیز شماری از گونه‌های بزرگش را پس از رسیدن انسان به آنجا در حدود ۸ هزار سال پیش منقرض شدند. انسان برای نخستین بار حدود ۲۰۰۰ سال پیش به ماداگاسکار وارد شد و در این جا نیز گونه‌های بزرگ تر نظیر فیل مرغ، گونه‌ای از اسب آبی و نیز اندکی پس از ورود انسان منقرض شدند.[۱۱]

پس از گسترش تمدن صنعتی و به کارگیری سلاح گرم برای شکار شدت انقراض بیشتر شد و علاوه بر حیوانات بزرگ، پرندگان، پستاندارن و ماهیان با ابعاد کوچک نیز شکار و منقرض شدند.

نابودی زیست بوم ها

سیر عقب نشینی ساحل دریاچه ارومیه بین سالهای ۱۳۶۳ و ۱۳۹۰ (براساس تصاویر ماهواره‌ای ناسا) به علت فعالیت های انسانی وکاهش بارندگی

در دوره هولوسین انسان شروع به کشاورزی نمود. معدودی از حیوانات و گیاهان را برای استفاده خود اهلی کرد و با سایر جانداران را عمدتاً به عنوان آفت یا حیوان وحشی مقابله کرد. تدریجاً زمین‌های بیشتری را به کشت چند محصول خاص اختصاص داد. بدین ترتیب زیست بوم‌های طبیعی را دگرگون کرد. جاندارانی که نتوانستند زیست بوم دیگری بیابند و یا خود را با تغییر زیست بوم سازگار کنند، تدریجاً منقرض شدند.

امروزه روند گسترش کشاورزی به پدیده جنگل زدایی منجر شده است. بین سالهای ۱۹۹۰ تا ۲۰۱۰ در حدود ۳٫۴ درصد از جنگلهای جهان معادل ۱٫۴ میلیون کیلومتر مربع – یعنی سطحی برابر کشور مکزیک – از بین رفته است. در بیشتر موارد نیز جنگلها برای تامین غذا به اراضی کشاورزی تغییر کاربری پیدا می‌کنند.[۱۲]

برخی گونه های منقرض شده

فهرست ذیل شامل برخی از گونه های شناخته شده و معروف منقرض شده در این دوره است. در هر مورد آخرین سال های تقریبی که در آخرین زیستگاه احتمالی زندگی می کرده ذکر شده است. [۱۳]

پروانه هاي ايران در معرض انقراض
گفت وگو با عليرضا نادري، پروانه شناس و نويسنده كتاب راهنماي ميداني پروانه هاي ايراني

نويسنده: فرناز حيدري

پروانه هاي ايران تا مدت هاي مديد رازهاي سر به مهري بودند که فقط به دليل زيبايي ظاهري مورد تحسين قرار مي گرفتند. محققان بسياري سال ها تلاش کردند و رنج سفرهاي بيشمار را بر خود هموار ساختند تا با ثبت يکي از غني ترين سرمايه هاي کشور در بانک هاي اطلاعاتي جهاني زمينه را براي شناسايي و مطالعات بيشتر فراهم کنند. مهندس عليرضا نادري 20 سال است روي پروانه هاي ايراني تحقيق مي کند و کتاب راهنماي ميداني پروانه هاي ايران را نوشته است. به عقيده نادري پروانه ها به واسطه عمر کوتاه و ناتواني در سازگاري سريع با تغييرات شرايط، محيطي مي توانند يکي از بهترين شاخص ها براي سنجش سلامت اکوسيستم باشند. اين محقق ايراني موفق شده چندگونه و زيرگونه جديد از پروانه هاي ايراني را در مرکز بارکد زيستي معرفي و ثبت کند. مصاحبه اختصاصي جام جم را با او در ادامه مي خوانيد.
    
    چه عواملي بر شناسايي يک گونه پروانه به عنوان گونه اي جديد يا بومي تاثير دارد؟
    به همت تعداد زيادي از متخصصان داخلي و خارجي تا امروز در ايران حدود 415 گونه پروانه ثبت و شناسايي شده است. از اين تعداد حدود 70 گونه اندميک يا بومي انحصاري ايران است از جمله گونه هاي شيرازيکا و زاگرسيکا که بومي منطقه زاگرس هستند و در نام علمي هم به زيستگاه آنها گريزي زده شده است. براي تشخيص يک گونه در قديم از صفات مورفولوژيکي (ريخت شناسي) استفاده مي شد، امروزه مورفولوژي همچنان کاربرد دارد ولي از آنجا که در حشرات به دلايلي نظير کوچک بودن آنها قضيه به نحوي تخصصي تر مي شود و صفات هم بسيار پيچيده و متنوع است، شناسايي گونه ها ديگر به آن راحتي نخواهد بود. در نتيجه بايد صفات جديدي پيدا شود که از جمله مي توان به پيش کشيدن مسائل اکولوژيکي و بيولوژيکي اشاره کرد. علاوه بر آن در سال هاي اخير مطالعات ژنتيکي نيز به ميان آمده که بارکد و آناليز ژنتيکي بخشي از اين قضيه است. مجموع اين موارد تا حدودي باعث مي شود يک محقق بتواند با اطمينان بيشتري بين يک گونه با گونه نظير تمايز قائل شود. در برخي موارد گونه ها تفاوت هاي بارز دارند؛ مثلادر گونه زاگرسيکا مي توان فقط از روي ظاهر، اختلاف را با گونه نزديک يعني مناوا تشخيص داد، اما در برخي گونه ها علاوه بر ظاهر لازم است کارهاي دقيق تر ژنتيکي، اکولوژيکي و بيولوژيکي انجام شود.
    
    شنيده ايم گونه اي هم به نام شما ثبت شده است!
    اين گونه که نادري نام دارد، گونه اندميک يا بومي ايران است و در منطقه کوهستاني کرمان زيست مي کند. در واقع يک گونه کمياب است که در فصل بهار صرفا در اين منطقه ظاهر مي شود و فقط ده تا 15روز در طول سال پرواز مي کند. اين گونه شخصا از سوي اينجانب پيدا نشده، بلکه محققان آلماني آن را يافتند و به دليل لطف به اينجانب نام آن را نادري گذاشتند. همان طور که مطلع هستيد، اسامي علمي اغلب يا منتسب به افراد مشهور آن عرصه علمي يا حتي آن کشور است يا مي تواند اسم منطقه يا ويژگي اي باشد که بر اساس آن بتوان توصيفي از آن گونه ارائه داد؛ براي مثال ممکن است رنگ، خال، دم، زائده يا لکه خاصي براي يک پروانه باشد. در اصل تا آنجا که مقدور باشد، اسم علمي يک پروانه بايد به توصيف آن کمک کند اما به عنوان نمونه در مواردي هم به افتخار کساني که سال ها در عرصه پروانه شناسي کار کرده اند، نامگذاري را انجام مي دهند. به عنوان مثال در ايران دو گونه به نام من است که دومي يک بيد روز پرواز منطقه ايلام است که خودم آن را پيدا کردم و به يک محقق آلماني که در زمينه بيدها تخصص داشت، تحويل دادم. ايشان نيز صلاح دانستند اين گونه را به نام من ثبت کنند.
    
    پروژه بارکد حيات در بخش پروانه ها، جداي از شناسايي يک گونه تا چه حد مي تواند در امر حفاظت از آن موثر باشد؟
    پروژه بارکد حيات حدود شش تا هفت سال پيش در کانادا کليد خورد. اين پروژه بر اين اساس کار مي کند که در بخشي از زنجيره DNA کدهايي وجود دارد که براي هر گونه ثابت است. در اين پروژه يک مخزن يا بانک کدي ساخته مي شود که شامل همين قطعات DNA گونه هاي مختلف است و سپس توالي زنجيره DNA را از آن بانک مرجع روي سايت ها مي گذارند. وقتي يک محقق بخواهد يک گونه ديگر را مقايسه کند، نمونه هايي که وجود دارد اصطلاحا بارکد مي شود و با بانک مرجع مورد مقايسه قرار مي گيرد. از روي مطابقت آنها با يکديگر محقق متوجه مي شود گونه مدنظر وي آيا همان گونه است يا گونه و زيرگونه ديگري است. کلاتاکسونومي و شناخت گونه ها به هر طريقي که باشد چه از طريق بارکد چه از طرق ديگر براي حفاظت ارزش زيادي دارد. به قول معروف تا دقيقا ندانيم چه سرمايه اي داريم، نمي توانيم از آن حفاظت کنيم. درست است که اکنون سمت و سوي حفاظت در جهان بيشتر به حفاظت اکوسيستمي و هرآنچه داخل آن هست، متمايل شده اما دليل نمي شود که به اجزاي اکوسيستم بي اعتنا باشيم چرا که در غير اين صورت نمي توان مديريت درستي انجام داد.
    
    چه بخش هايي از پروسه طولاني بارکد DNA پروانه ها در ايران و چه قسمت هايي با مشارکت موسسات يا دانشگاه هاي خارج از کشور انجام شده است؟
    پروسه بارکد پروانه هاي ايران کلادر کانادا دنبال شد. اين کار را شخصا حدود شش سال پيش با دانشگاه آلبرتا کانادا انجام دادم و تمام نمونه هاي لازم را که شامل حدود 220 يا 230 گونه از پروانه هاي ايران بود، در اختيار آنها قرار دادم. اين پروژه نخستين پروژه بارکد حشرات از کشور ايران بود. براي اين کار نمونه ها بايد از بافت تازه برداشته شود، مي توان کل بدن يک پروانه باشد که خوب البته بسيار بهتر است يا حتي مي تواند تکه اي از بدن آن باشد. معمولانمونه هاي قديمي تر در بارکد چندان جوابگو نيست. با توجه به اين که رشته اينجانب ژنتيک نبود، نمونه ها را تهيه و ارسال کردم و ادامه تحقيقات ژنتيکي در کانادا دنبال شد. اين کار اکنون در کل دنيا انجام مي شود و حتي به مرز چند هزار گونه هم رسيده است.
    
    کاربرد اين بارکد چيست؟
    بارکد را مي توان با يک مثال بهتر تشريح کرد: فرض کنيد يک محقق در حال بررسي خصوصيات يک گونه پروانه است. براي وي همانقدر که صفت رنگ اهميت دارد، بارکد هم مهم بوده و چيزي فراتر از آن نيست و در واقع بارکد را يک صفت براي يک گونه مي دانيم. همه اينها روش هايي تکميلي است که براي شناخت و حفاظت، گام هاي موثري محسوب مي شود. آنچه به ثبت يک گونه پروانه به عنوان در معرض خطر انقراض چه در ايران و چه در جهان کمک مي کند، در واقع همان شناسايي است که بارکد هم يکي از روش هاي شناسايي است.
    
    در مجموع يک پروانه چه ويژگي هايي بايد داشته باشد که بتوان براي آن صفت کمياب يا در معرض خطر انقراض را مطرح کرد؟
    در وهله اول بايد گفت اگر تهديدات محيطي از حدي فراتر برود، جمعيت کاهش پيدا مي کند و پروانه کمياب مي شود. تحت اين شرايط معمولاگفته مي شود که پراکنش يک جمعيت لکه اي شده و اين مساله حتي مي تواند به واسطه تغييرات اقليمي هم باشد. از طرف ديگر برخي از گونه ها ذاتا کمياب هستند، اين مي تواند به دليل محدوديت هاي بيولوژيکي و ژنتيکي طي ميليون ها يا هزاران سال باشد يا حتي اين اتفاق ممکن است طي چند سال اخير رخ داده باشد که البته از اين مسائل اغلب اطلاع دقيقي نداريم. گاهي شاهد هستيم که پروانه ماده تخم زيادي نمي گذارد يا روي گياهي که تخم مي گذارد، تخم ها پارازيته مي شوند که اين مورد مي تواند به واسطه زنبورهاي انگل يا تغذيه حشرات ديگر از تخم ها باشد. همه اينها در مجموع به روش ها يا استراتژي هاي مختلف حيات برمي گردد.
    
    شاخص ترين گونه هاي منقرض شده پروانه ها در ايران متعلق به چه زيستگاه هايي در کشور است؟
    اظهارنظر در اين مورد کار چندان آساني نيست ولي طبيعتا زاگرس به دليل آسيب پذيرتر بودن اکوسيستم و چراي بي رويه بيشتري که در آن صورت گرفته و خشکسالي که طي چند سال اخير شاهد آن بوده ايم و مجموع اتفاقات ديگر و شايد مهم تر از همه تعداد بالاي گونه هاي اندميک که در اين منطقه ثبت شده، بيشترين تعداد پروانه هاي کمياب را در خود جاي داده است. از اين نظر منطقه زاگرس مياني تا جنوبي وضع چندان مطلوبي ندارد. در مناطقي مثل خراسان نيز که تعداد گونه هاي اندميک به دليل اشتراک کوه هاي اين منطقه با افغانستان و ترکمنستان کمتر است، باز هم به دليل چراي بي رويه خصوصا در بخش هاي شمالي تر مثل شمال کوه هاي کپه داغ بشدت اکوسيستم ها دچار آسيب و تخريب شده و بالطبع جمعيت گونه هاي مختلف هم بشدت کاهش پيدا کرده است.
    
    آيا در کلکسيون هاي علمي شما پروانه هايي هستند که ديگر در طبيعت نبوده و منقرض شده باشند؟
    در مورد پرسش اين سوال کمي بايد دقيق تر بود. چنين مواردي هستند اما نمي توان گفت که منقرض شده اند چرا که انقراض در حشرات به صورت انقراض جمعيت است. آمارهايي که گاه ارائه مي شود مبني بر آن که اين تعداد حشره در حال انقراض است، اغلب صحيح نيست. آمار در واقع اين را مي گويد که جمعيت ها در حال انقراض هستند. فرضا يک جمعيت از يک گونه اي در يک منطقه زيست مي کند و در طول زمان بررسي ها نشان مي دهد که آن گونه کم و کمتر شده تا اين که در نهايت ديگر در آنجا يافت نمي شود. در اين موارد اغلب نتيجه گيري علمي مي گويد که جمعيت اين گونه خاص در اين منطقه منقرض شده، اما ممکن است که جمعيت هاي ديگري از آن گونه در جاهاي ديگر باشد. از طرف ديگر گاهي جمعيتي از يک منطقه حذف مي شود و سال ها مي گذرد تا جمعيتي از آن حتي در جاهاي ديگر پيدا شود. به عنوان مثال در منطقه زاگرس اين مساله را داشته ايم، گونه اي تحت عنوان Polyommatus / stempfferi که بسيار کمياب و محدود به مناطق خاص از جمله رشته کوه هاي زاگرس از خوانسار تا شيراز و شيرکوه يزد بود از حدود 50 سال پيش يافت نشده بود تا آن که يک پژوهشگر غيرايراني نمونه اي از آن را پيدا کرد و به من خبر داد. بعدها شاهد آن بوديم که اين گونه به صورت خيلي محدود احيا شده منظور اين است که انقراض براي پروانه ها تعريف متفاوتي دارد و ما هنوز در دنيا با صراحت نمي توانيم گونه اي را منقرض شده اعلام کنيم.
    
    چه گام هاي تحقيقاتي و پژوهشي، پيش زمينه ثبت 14 گونه و زيرگونه جديد از پروانه هاي ايران توسط شما را ميسر کرد؟
    پشتوانه تحقيقاتي اينجانب را علاقه دوران کودکي شکل داد و بعد از آن با آقاي دکتر وازريک نظري که نويسنده کتاب پروانه هاي ايران هستند، آشنا شدم. آشنايي با ايشان پروسه کار را براي من تغيير داد چرا که وارد يک کار علمي تر شدم. از سال 70 تاکنون بيش از 410 سفر علمي حشره شناسي در کشور و چند سفر هم به کشورهاي همسايه در همين زمينه انجام داده ام. بعد از سفرهاي زياد پژوهشي کم کم اکوسيستم ها، زيستگاه ها، پوشش گياهي و جانوري بهتر شناخته و در نتيجه پيدا کردن گونه هاي جديد هم آسان تر مي شد. فرضا بسيار پيش آمده که من يک کوه بخصوص را در پنج تاريخ مختلف بررسي کرده ام چرا که اغلب پروانه ها در مناطق مختلف در تاريخ هاي متفاوت رويت مي شوند به عنوان مثال يک پروانه امروز ديده مي شود، يکي 20 روز بعد و يکي ديگر سال بعد حتي برخي ممکن است تا سه سال در جايي پرواز نکنند؛ همه اينها به آب و هوا بستگي دارد. پس يک محقق بايد همه زيستگاه ها را در همه فصول و چند سال پياپي سرکشي کند.
    گاهي بعد از پنج يا شش بار سرکشي به يک محل يک گونه متفاوت ديده مي شود. همه اينها دست به دست هم مي دهد و ضريب احتمال موفقيت را تعيين مي کند. خيلي از گونه هايي که توسط من پيدا شدند، براساس پيش بيني بودند يعني چون محل و زما

یکشنبه 27 بهمن 1392 :: 21:16 ::  نويسنده : neloo

 

 

 برای فیلمبرداری آماتور و یا حتی نیمه حرفه ای هیچ ابزاری بهتر از دوربین های فیلمبرداری کوچک یا همان HandyCam نیست. اما پس از ثبت فیلم ، تماشای آن بر روی صفحه کوچک این دوربین ها چندان جالب به نظر نمی رسد. به همین دلیل باید با چندین کابل صدا و تصویر یا رابط های مختلف سعی کنید که دوربین خود را به نمایشگر یا تلویزیون متصل نمایید. اما سونی این مشکل را با معرفی محصول جدید خود در نمایشگاه CES حل کرده است. این دوربین فیلمبرداری به یک ویدیو پژوکتور داخلی مجهز شده و می تواند روشی مناسب برای تماشای ویدیو ها باشد.


این دوربین می تواند ویدیو هایی با کیفیت Full HD را ثبت نماید و به لطف زوم ۶۰ برابر و آخرین فناوری های پیشرفته سونی قابلیت های بسیاری را در اختیار کاربران قرار دهد. هم چنین سونی بر روی این محصول پردازنده BIONZ X و سنسور Exmor را برای هر چه بهتر شدن عملکرد آن قرار داده است. میکروفون ۵٫۱ کاناله و لامپ روشنایی نیز بر روی آن وجود دارد.



پروژکتور این دوربین نیز دارای روشنایی ۲۵ لومنی (لومن واحد روشنایی) است و قادر به پخش تصاویر و ویدیوها تا فاصله ۳ متری بر روی پرده می باشد. البته در طراحی این ویدیو پروژکتور سعی شده است که کمترین فضاها نیز مورد استفاده قرار گیرند تا ابعاد آن کاهش یابد و به همین دلیل نمی توان کیفیت چندانی را از آن انتظار داشت. هم چنین فقدان قابلیت هایی مثل فوکوس در آن مشاهده می شود.

به گفته سونی این مدل دوربین از تابستان به بازار عرضه می شود و مدل اولیه آن ۴۹۹ دلار و مدل پیشرفته آن ۶۹۹ دلار قیمت دارد. این مبالغ به نسبت برای یک دوربین فیلمبرداری دستی زیاد محسوب می شوند.

 

ترفندهایی برای عکاسی واضح تر

نیوز بخش مقالات فرهنگ و هنر -آکاایران قسمت هنر عکاسی و

فیلمبرداری- ترفندهایی برای عکاسی واضح تر  هیچ چیز بدتر از دیدن پرتره ای نیست که چشم ها خارج از فوکوس قرار دارند و در عوض این بینی سوژه است که در مرکز فوکوس و بسیار واضح افتاده است. چشم ها پنجره ای به روح انسان ها هستند و وضوح آنها برای زیبایی عکس بسیار ضروری است. شاید برای شما هم پیش آمده باشد عکس هایی بگیرید که نقطه فوکوس آنها خارج از محدوده ای است که باید باشد. اما مسلما همه ما دوست داریم عکس های شفاف و واضح داشته باشیم. برای این منظور ترفندهای ساده ای وجود دارد که تعدادی از آنها را برایتان نوشته ایم.

 

ترفندهایی برای عکاسی واضح تر - آکا

ترفندهایی برای عکاسی واضح تر



1. استفاده از سه پایه

هر عکاس حرفه ای و حتی بسیاری از آماتورها اعتقاد دارند سه پایه یکی از وسایل ضروری برای عکاسی است. البته استفاده از سه پایه همیشه هم ممکن نیست اما وقتی موقعیت و شرایط به گونه ای است که می توانید از سه پایه استفاده کنید، حتما این کار را انجام دهید. این وسیله باعث می شود تا از لرزش دست و احیانا تار شدن عکس ها خلاص شوید. شاید خریدن سه پایه کمی هزینه داشته باشد اما در عوض عکس های واضح با کمترین میزان نویز خواهید داشت. انواعی از سه پایه های پیچنده و تاشو هم در بازار وجود دارند که به اطراف وسایل مختلف وصل می شوند و دوربین را نگه می دارند.

2.کابل

شاتر

به جای استفاده از کلید شاتری که روی بدنه دوربین قرار دارد از

کابل

شاتر استفاده کنید. وقتی کلید شاتر روی

کابل

تعبیه شده است و آن را به دوربین وصل می کنید، دیگر فشار دست شما روی دوربین باعث لرزیدن های خفیف نمی شود و عکس، بسیار واضح و بی اشکال ثبت می شود. البته باید بدانید بسیاری از دوربین های کامپکت ارزان قیمت این قابلیت را ندارند.

ترفندهایی برای عکاسی واضح تر - آکا

ترفندهایی برای عکاسی واضح تر

3. سلف تایمر

اگر دوربین شما

کابل

شاتر ندارد یا  فراموش کرده اید آن را همراه خود ببرید، مشکلی نیست. می توانید در عوض از سلف تایمر استفاده کنید. همه دوربین ها، حتی انواع کامپکت نیز این ویژگی را دارند. هنگام عکاسی با این ویژگی شما کلید شاتر را فشار می دهید و چند ثانیه بعد (بین 2 تا 10 ثانیه) عکس گرفته می شود. این باعث می شود تا لرزش دوربین از بین برود و عکس ها بسیار شفاف و واضح ثبت شوند.

4. قفل آینه

آینه فقط در دوربین های دیجیتال SLR وجود دارد. هنگام فشار کلید شاتر، یک آینه که میان حسگر و چشمی قرار دارد، باز می شود تا به نور اجازه عبور و رسیدن به حسگر را بدهد. همین حرکت بسیار کوچک و غیر قابل لمس می تواند وضوح عکس شما را تحت تاثیر قرار دهد. با قفل کردن آینه مانع از این حرکت می شوید البته دیگر نمی توانید از منظره یاب نیز تصویر عکس را ببینید. اما اگر شفافیت و وضوح عکس برایتان بسیار مهم و حیاتی است، آینه را قفل کنید.

5. استفاده از واضح ترین دیافراگم لنز

همه لنزها گزینه های عالی دارند که منفذ دوربین در بازترین و واضح ترین حد خود قرار دارد و به واسطه آن اصولا دو نقطه پایینی به طور کامل باز هستند. البته این قابلیت فقط در دوربین های DSLR موجود است. شما با نگاه کردن به عکس می توانید تعیین کنید کدام عکس شفافیت و وضوح بیشتری دارد. اطلاعات EXIF را با راست کلیک کردن روی عکس در کامپیوتر می توانید ببینید و متوجه شوید اندازه دیافراگم هنگام ثبت عکس چقدر بوده است.  اگر عکس همان وضوحی که می خواستید را دارد از این پس از همان اندازه برای دوربین استفاده کنید.

ترفندهایی برای عکاسی واضح تر - آکا

ترفندهایی برای عکاسی واضح تر



6. حساسیت نوری (ISO)

بدون زیاد کردن ISO دوربین شاید عکس های تیره با وضوح کم داشته باشید. البته در برخی موقعیت ها نیز با عکاسی در بالاترین حساسیت نوری باعث نو

یزد

ار شدن عکس های می شوید. باید همیشه به تنظیمات این ویژگی توجه داشته باشید.

7. خاموش کردن لرزش‌گیر تصویر

اگر دوربین شما لرزش‌گیر تصویر دارد آن را غیر فعال کنید. این قابلیت یک موتور بسیار ریز داخل لنز دارد که از لرزش جلوگیری می کند اما همان اندازه هم شفافیت و وضوح عکس را از بین می برد. لرزش‌گیرهای نوری برای عکاسی در شب، محیط های کم نور مناسب است اما هنگامی که سه پایه دارید این قابلیت به درد نمی خورد.

 

 

نکاتی در عکاسی برای آماتورها

 

 

 

نیوز بخش مقالات فرهنگ و هنر -آکاایران قسمت هنر عکاسی و

فیلم

برداری- نکاتی در عکاسی برای آماتورها

قبل از اینکه وارد دنیای عکاسی شوید باید بدانید نکاتی آموزنده و مفید در زمینه عکاسی وجود دارد که به خلق یک عکس خوب کمک بسیار می کند. و بهتر است یک عکاس آماتور این نکات را به عنوان پایه بشناسد و یک عکاس حرفه ای آنها را همیشه در ذهن داشته باشد.

برای عکس خود یک موضوع یا پیام انتخاب کنید.

اگر در عکس شما هیچ سوژه برجسته و واضحی وجود نداشته باشد یا این عکس حاوی پیامی نباشد احتمالاً عکس جالبی نخواهد بود.

چیزهای اضافی را حذف کنید.

زواید را حذف کنید، به خصوص اگر از ارزش عکس شما کاسته می شود. نه تنها باید بدانید چه چیزهایی را در عکس بگنجانید بلکه باید بدانید چه چیزهایی را نباید در عکس خود بگنجانید. همیشه بدنبال یک پشت زمینه ساده باشید و تعادل را حفظ کنید.

در این عکس دست زنی که در پایین تصویر مشاهده می کنید و پیراهن های رنگ و وارنگ زرد و آبی در پشت زمینه عناصری هستند که سبب به هم خوردن تمرکز بیننده بر موضوع اصلی می شوند. در این عکس می توان چند لحظه صبر کرد تا آن زن دست خود را عقب بکشد و افرادی که در پشت زمینه قرار گرفته اند نیز با چند قدم جابجایی عکاس از تصویر حذف می شوند و در این حالت عکس شما بهتر خواهد بود.

از زوم کردن و نزدیک شدن نترسید

اشتباهی که بیشتر عکاسان آماتور مرتکب می شوند این است که عکس های آنها از فاصله خیلی دوری گرفته شده است. و در تصویر نسبت محیط به موضوع آنقدر زیاد می شود که نمی تواند پیام خود را القا کند. سعی کنید عکس را به اندازه کافی از سوژه پر کنید و از پشت زمینه شلوغ پرهیز کنید. تا عکس ساده و قابل فهم باشد.

موضوعات خود را در مرکز تصویر قرار ندهید.

همانطور که در مقالات قبلی آموزش عکاسی «یاد بگیر دات کام» بارها ذکر شده است. سعی کنید موضوع عکاسی خود را در مرکز تصویر قرار ندهید. بهتر است از قانون یک سوم استفاده کنید. فرض کنید تصویر شما به سه قسمت تقسیم شده است چه از نظر عمودی و چه از نظر افقی آنگاه موضوع خود را روی یا نزدیک یکی از این خطوط قرار دهید. این قانون را قانون یک سوم می نامند. البته سعی کنید خلاقیت خود را حفظ کنید و از این قانون تابعیت محض نداشته باشید. به خاطر داشته باشید برای انسان و حیوان وقتی که روی سر آنها زوم می کنید بینندگان بیشتر به چشم آن انسان یا حیوان توجه می کنند بنابراین در این گونه مواقع قانون یک سوم بر مو قعیت چشم ها اعمال می شود.


از سطح دوربین خود مطمئن شوید.

اگر سطح افق در عکس شما زاویه دار شود از ارزش عکس شما کاسته خواهد شد. ممکن است هنگام عکاسی دقت زیادی برای تنظیم سطح نداشته باشید اما مشکلی نیست با نرم افزارهای ویرایش عکس مانند فتوشاپ می توان به راحتی سطح را تصحیح کرد. اما بهتر است تمرین کنید تا همیشه دوربین را افقی نگه دارید.


چشم ها بسیار اهمیت دارند.

چشم ها بازگوی داستان هستند. وقتی که از انسان یا حیوان عکس می گیرید هر چیزی ممکن است از نظر پنهان باشد ولی چشم ها باید آشکارا قابل دیدن باشند. و کیفیت تصویر چشم باید بالا باشد آنوقت است که تأثیر شگفت انگیز چشمها را در عکس های خود خواهید دید.


فاصله را برای فلاش تخمین بزنید.

بهترین فلاشها در فواصل بیش از 10 متر تأثیری ندارند. برای فواصل دور در نور کم به جای استفاده از فلاش میزان exposure دوربین خود را افزایش دهید و از یک سه پایه استفاده کنید. و اگر لازم است از iso بالاتر استفاده کنید.

اگر از چند نفر با فلاش عکس می گیرد بدانید که چهره افرادی که به دوربین نزدیکتر هستند روشنتر و چهره افرادی که از دوربین دورترند تیره تر است بنابراین سعی کنید فاصله افراد با دوربین یکسان و به اندازه کافی نزدیک باشد.


حرکت کنید

در هنگام عکاسی خود یا موضوع عکاسی را آنقدر حرکت دهید تا موضوع شما در پشت زمینه خودنمایی کند یا به عبارت دیگر موضوع و پشت زمینه هم رنگ نباشند.

 

برای بهبود عکسها

 

نیوز بخش مقالات فرهنگ و هنر -آکاایران قسمت هنر عکاسی و

فیلم

برداری- برای بهبود عکسها

برای بهبود عکسها

استفاده از اطلاعات exif برای بهبود عکسهاهرگاه که شما شاتر را فشار می دهید دوربین شما اطلاعات ارزشمندی که عکس شما را توصیف می کند همراه با عکس ذخیره می کند. دوربین اطلاعاتی از قبیل زمان، سرعت شاتر، دیافراگم، فاصله کانونی، و iso را در بخش آغازین فایل تصویری با فرمت exif(exchangeable image file) ذخیره می نماید. این اطلاعات بخشی از فایل تصویری می شود و می توان آنها را با نرم افزارهایی نظیر فتوشاپ ۷ یا iphoto و یا حتی با acdsee مشاهده نمود.

برای بهبود عکسها

برای بهبود عکسها

هر تصویر شامل اطلاعات کاملی از شرایط عکسبرداری است که به شما در فهمیدن علت خوب شدن یا بد شدن عکسها کمک می کند. دراین نوشتار نحوه خواندن و استفاده از این اطلاعات برای افزایش مهارت و تجربیات عکاسی شما نشان داده شده است.
● exif چیست؟
فرمتexif یک تعریف بین المللی است که در سال ۱۹۹۵ بنیان نهاده شد و دوربین های دیجیتال ( ونیز نرم افزارهای تصویری) را قادر می سازد که مشخصات تصویر را در بخش آغازین فایل تصویر ذخیره نمایند. بخش تصویری فایل توسط هر نرم افزاری که فرمت jpeg را پشتیبانی می کند نظیر مرورگرهای وب و ویرایشگرهای تصویرقابل خواندن می باشد. اطلاعات تصویری درون فایل توسط نرم افزارهایی که برای استخراج و استفاده از داده های exif طراحی شده اند قابل نمایش می باشند. مرسومترین نرم افزاری که این اطلاعات را نمایش می دهد فتوشاپ ۷ به بعد و نرم افزار iphoto۱.۱ می باشد.
معمولا نرم افزارهای مختلف چیزی کمتر از آنچه که واقعا د راطلاعات exif وجود دارد را نشان می دهند، مگراینکه نرم افزار مربوطه کاملا برای نشان دادن اطلاعات exif طراحی شده باشد. یکی از این نرم افزارهای مجانی و بسیار کامل در این زمینه نرم افزار photo studio می باشد که می توانید آن را از همین لینک دانلود نمایید. بااستفاده از این نرم افزار می توان تقریبا تمام اطلاعات موجود در بخش داده های فایل تصویر را خواندو در این نرم افزار اطلاعات مختلف بطریق بسیار جالبی دسته بندی شده و استفاده از آن بسیار راحت می باشد. حجم این نرم افزار ۹۴۸ kb می باشد.
ضمنا می توانید با مراجعه به سایت exif اطلاعات بیشتری در مورد این فرمت و نحوه نوشتن و استخراج آن در

فال

های تصویر بدست آورید. نرم افزار فوق از طریق این سایت نیز قابل دانلود می باشد.
● چرا به اطلاعات exif نیاز دارید؟
وقتی عکس می گیرید بعضی از عکسها بهتر از بقیه می شوند. چرااین طور است؟ گذشته از ترکیب بندی و موضوع سوژه، عوامل زیادی بر روی عکسها تاثیر گذارند. این عوامل می تواند ساعت عکسبرداری در روز، عمق میدان، سرعت مناسب شاتر و جبران نوری مورد نیاز باشد.
اگر به تصویر آب در حال حرکت نگاه کنید از مات شدن آب که نشانگر حرکت آن است خوشتان می آید، آیا خوب نیست تنظیم هایی که برای گرفتن این عکس انجام داده اید را بدانید تا بعدا بتوانید این جلوه را قوی تر کنید؟ قبل از اینکه عکاسی دیجیتال رایج شود عکاسان از نوشتن برای ثبت تنظیم های بکار رفته در عکس استفاده می کردند. بیشتر عکاسان از این کار بیزار بودند. اما امروزه دوربین ها تمام این اطلاعات را برای شما ثبت می کنند و عکاس می تواند بر روی گرفتن عکسهای خوب تمرکز نماید.
براساس اطلاعات متادیتا، این عکس با سرعت شاتر ۵۰/۱ و f۲.۵ گرفته شده است.توجه نمایید که در آب کمی حرکت نشان داده شده است، اما بیشتر بخشهای آب ساکن به نظر می رسد.
از طرف دیگر این عکس اثر مات بودن را بخوبی نشان می دهد. طبق اطلاعات متادیتا سرعت شاتر ۱ ثانیه در f۸ است.
با دقت در این دو عکس می توان اثر تنظیم سرعت شاتر بر روی آب متحرک را بخوبی فهمید. با سرعت ۱/۵۰ ثانیه آب تا حدی ساکن می شود و با سرعت ۱ ثانیه کاملا مات و متحرک نشان داده می شود. با این دانش دفعه بعد که بخواهیم از آب متحرک عکس بگیریم، می دانیم که برای داشتن اثر دلخواهمان روی حرکت آب از چه سرعتی باید استفاده نماییم.
ساعتی از روز که عکس گرفته می شود اثر زیادی بر روی کیفیت عکس می گذارد. ( دقت نمایید که ساعت و تاریخ دوربینتان را درست تنظیم نموده باشید). در طی مدت زمان کوتاهی در یک روز ممکن است جلوه عکس شما از زمین تا آسمان تغییر نماید.
▪ به دو عکس زیر دقت نمایید:
طبق اطلاعات متادیتا این عکس در ساعت ۱۰:۳۰ صبح گرفته شده است.
این عکس از همان منظره ولی در ساعت ۸:۱۵ دقیقه گرفته شده است. این عکس با عکسی که حدود یک و نیم ساعت بعد گرفته شده است تفاوت زیادی دارد.
هرچند این عکسها تقریبا از یک منظره هستند، ولی با هم تفاوت زیادی دارند. د رتصویر اول خورشید بالاتر بوده و بر کل منظره نور فشانی نموده و سایه روشنهای زیادی را پدید آورده است. تصویر دوم که تقریبا یک و نیم ساعت جلوتر گرفته شده بخاطر پایین تر بودن ارتفاع خورشید دارای سایه های بلندتر و خشن تری است.
با دانستن و مقایسه این مطلب اگر عکاس بار دیگر به این منطقه سفر کند بر اساس اطلاعات و استنباطی که از این داده ها دارد می داند در چه ساعتی از روز بهتر است عکس بگیرد و برای این که عکسی با سایه های فراوان و منظره نمایان تر و یا با سایه های بلند و وسیع داشته باشد باید چکار کند.
اینها دو مثال کوچک از طریقه استفاده از اطلاعات exif هستند. دانستن سایر تنظیم ها نظیر فلاش، جبران نوری، تراز سفیدی و تنظیم های دیافراگم (برای عمق میدان) نیز برای دانستن رمز و راز عکسهایتان بسیار مفید می باشند.
● سخن آخر
توصیه می کنم که کپی اصل عکسهای مهم تان را بصورت دست نخورده نگاهدارید. با این کار علاوه بر مدیریت درست فایلها می توان هنگام لزوم با مرور اطلاعات متادیتای عکسها به نتایج ارزشمند و تجربیات گرانبهایی دست یافت. توجه نمایید که معمولا با کوچکترین تغییر در عکسها توسط نرم افزارهای وبرایش تصویر، اطلاعات متادیتا در عکس ضبط شده از بین می رود. بنابر این مواظب باشید بعد از ویرایش تصاویر انها را روی عکس اصلی ضبط نکنید. برای جلوگیری از بروز این اشتباه حتما قبل از ویرایش تصاویر یک کپی از آنها را در جای جداگانه ای نگهداری کنید.
شاید بزودی دوربین های دارای gps اطلاعات موقعیت مکانی عکسها را هم در بین اطلاعات exif ضبط نمایند. ولی تا آن زمان می توانید از همین اطلاعات که مشخصات عکستان را بیان می کند برای بهتر کردن عکسها و کسب تجربیات اززشمند در عکاسی استفاده نمایید.

 

برای داشتن عکس خوب 

نیوز بخش مقالات فرهنگ و هنر -آکاایران قسمت هنر عکاسی و

فیلم

برداری- برای داشتن عکس خوب

برای داشتن عکس خوب

چند قدم برای داشتن عکس خوب● قدم اول: بهترین لبخندتان را بشناسید
بااینکه همه لبخندها در یک محل (دهان) ایجاد می شود، اما بعضی از لبخند ها موجی روی صورتتان ایجاد می کند که باعث می شود چشمانتان هم احساستان را ابراز کند. اگر حال و حوصله ندارید و دلیلی هم برای خندیدن یا لبخند زدن نمی بینید، وقتی کسی لنز دوربین را به سمتتان می گیرد، یک لبخند مصنوعی تحویل عکاس می دهید. اگر بقیه آدم های توی عکس، واقعی لبخند زده اند یا می خندند، مطمئن باشید که این لبخند مصنوعی و یخ زده تان حتماً به ذوق خواهد زد.

برای داشتن عکس خوب

برای داشتن عکس خوب

پس برای اینکه در عکس خوب بیفتید، به عکس های قبلی خودتان نگاهی بیندازید و ببینید که کدام لبخند به صورتتان بیشتر می آید. حتماً موقعیت را در نظر داشته باشید و یاد بگیرید که آن لبخند را تقلید کنید تا هر موقع دوربین هویدا شد بتوانید دقیقاً همان لبخند را روی صورتتان بنشانید.
● قدم دوم: در معرض نور مستقیم قرار نگیرید
مطمئناً در خیلی از عکس هایتان فکر میکنید که تصویر اشکالی دارد که بهتر است از صحنه حذف شود یکی از این اشکالات می تواند اشکال نور باشد. در این قدم برای خوب افتادن در عکس، خاطرنشان می کنیم که باید مطمئن شوید که به هیچ طریقی قربانی نور مستقیم و شدید نشوید. اگر احساس می کنید که پیشانیتان بیش از اندازه بلند است، صبر کنید تا نور مستقیم از روی آن کنار رود.
نور مستقیم، به خصوص اگر از نور خورشید باشد، چهره و حالت شما را تغییر می کند. ممکن است باعث شود صورتتان را جمع کنید یا چشمانتان را ببندید و چنین حالت هایی مسلماً عکس شما را خراب خواهد کرد. نور همچنین ممکن است باعث شود که سرتان را پایین بیندازید و این هم به نوبه خود زیر صورتتان غبغب ایجاد می کند و باعث می شود در عکس بد بیفتید. پس تا آنجا که می توانید سعی کنید در موقعیتی عکس بیندازید که از نور شدید آفتاب خبری نباشد.
● قدم سوم: مستقیم به دوربین نگاه نکنید
برای خیلی از آنهایی که چهره فتوژنیک دارند، هرکاری هم که بکنند دوربین بدی هایشان را خوب و خوبی هایشان را عالی نشان خواهد داد. خیلی دیگر از آنهایی که فتوژنیک هستند هم یاد گرفته اند که طوری عکس بگیرند که همیشه فتوژنیک بیفتند. بعضی هایشان به کمی بالاتر از دوربین نگاه می کنند، ترفند خیلی هایشان هم ساده است: درست از زاویه ای که در آن بهترین شکل را دارند مقابل دوربین می ایستند.
اگر سرها و صورت ها متقارن بودند، این مسئله دیگر وجود نداشت اما واقعیت این است که هیچ چهره ای تقارن کامل ندارد. همیشه یک رخ شما زیباتر از رخ دیگرتان است.
یادتان باشد که بااینکه این صورت، موها و سر خودتان است، شاید خودتان نتوانید تعیین کنید که کدام رختان زیباتر از رخ دیگر است. پس چرا از دوستانتان سوال نمی کنید؟
● قدم چهارم: چشمهایتان را ببندید و دوباره باز کنید
و آخر اینکه، بعد از اینکه زیباترین لبخندتان را زدید، نور عکس را کنترل کردید و در بهترین رخ تان قرار گرفتید، این حقه قدیمی را هم به کار ببندید: درست قبل از اینکه دکمه دوربین فشرده شود، پلک بزنید. اینکار نه تنها باعث نمی شود که چشمانتان در عکس بسته بیفتد، بلکه در زیباترین شکل ممکن خواهند افتاد.
خلاصه اینکه، این پلک زدن چشمانتان را تشویق می کند که هوشیارتر شوند و وقتی دکمه زده می شود، چشمانی براقتر و زنده تردر عکستان ببینید.

 

 

 

یکشنبه 27 بهمن 1392 :: 20:59 ::  نويسنده : neloo

 

 

امامت عامل وحدت امت

شاید بارها و بار ها نام خطبه معروف بی بی دو عالم حضرت صدیقۀ کبری فاطمۀ زهرا(س) را شنیده و یا آن را دیده و خوانده باشیم. خطبه ای که بزرگان شرح های زیادی بر آن نوشته اند، اما گاه مطلبی یا چیزی به خاطر معروفیت و در دسترس بودن آن، باعث می شود که آن را نبینیم یا اینکه نسبت به آن دوچار یک نوع روزمرگی شویم.
در اهمیت این خطبه همین بس که اگر شیعه و سنی، بدون تعصب و با انصاف در آن تدبُّر کنند قطعاً حقایق عظیمی بر آنان مکشوف خواهد شد و به نتایج مطلوبی از وقایع پس از رحلت پیامبر عظیم الشأن اسلام دست پیدا خواهند کرد. خطبه ای که تنها ده روز پس از وفات رسول خدا(ص) توسط تنها یادگار آن حضرت در مسجد پیامبر قرائت گردید. یادگارِ پیامبری که مکرّر و به اندک مناسبتی دخترش فاطمه را ستایش می فرمود. دختِ پیامبری که وقتی وارد می شد پیامبر جلو پایش بلند می شد و پیشانی اش را می بوسید آن گاه می فرمود: «فاطمه پاره ی تن من است! و دل و جانِ درون من است. پس هر کس او را بیازارد، مرا آزارده و هر کس مرا آزار دهد،خدا را آزار داده است.»(1)
اما این خطبه را با واقع نگری و مطالعه در روایات دیگر و گوشه های تاریخ باید از حدّ یک سخنرانی حماسه ای و یا اظهار مصیبت و شکایت از این که اوضاع عادی که در عصر حیات پیامبر وجود داشته و پایان یافته است خارج کرد، حتی نباید به عنوان اعتراض به سیاست مالی و اقتصادی دولت انتخابی – که بر اساس شورا شکل یافته – یا به عنوان موضوع شخصی، یعنی درخواست مساحتی از زمین که ذخیره اقتصادی یک خانواده است و یا نزاع مادی بر سر سرزمین معین به اسم «فدک» و یا دست یابی به سرزمین «غله خیز» تلقی کرد، بلکه «فدک»، رمز قیامی تاریخی است که از حدود حجاز گذشته و پایه ریز حکومت جهانی می باشد.«فدک»، انقلابی است که تاریخِ پس از خود را تشکیل خواهد داد. فدک، انقلاب علیه سیاست دولتِ وقت و برای برگرداندن خلافت عظمای الهی و اصلاح ملتی است که با نادیده گرفتن همه ی زحمات و خون دل ها می خواهد به جاهلیّت نخست برگردد. اگر در طی خطبه صحبتی از مطالبه ی میراث و یا نحله (پیش کشی) به میان آمده مربوط به آن مقداری است که مرتبط به زعامت کبری و حکومت جهانی می شود و به عبارت واضح تر صحبت از اسلام و کفر و نفاق و مسئله نص و شورا است. قسمت عمده ی خطبه مُعرِّف وجود مقدس امیرالمومنین(ع) و یادآورِ فداکاریها و جان فشانی ها و مقاومت های علی (ع) در ایجاد اسلام و دوران ضعف آن و نیز مشخص کننده حق مسلّم اهل بیت (ع) و چگونگی بازگشت جاهلیت در لباس اسلام و نیز چگونگی از دست رفتن سعادت مسلمانان و سپردن کاری به این عظمت به دست نا اهل و گرفتاری در فتنه ای بزرگ است.
اما همانطور که ذکر شد تنها ده روز پس از وفات پیامبر (ص)(2) آنگاه که صدیقۀ کبری فاطمه (س) همۀ شهود و دلایل خود را در مطالبه ی حقش «فدک» ارائه کرد و جناب ابوبکر از پذیرش آنها خوداری نمود و چیزی از ماترک رسول خدا(ص) و بخشش او را به وی، باز پس نداد، آن بانو تصمیم گرفت که موضوع را در برابر همه ی مسلمانان مطرح کند و اصحاب و یاران پدرش را به یاری طلبد. از این رو بنا به گفته ی محدثان و مورخان، رو به سوی مسجد پیامبر(ص) آورد.(3)

علّامه عسکری در کتاب «سقیفه» به نقل از ابوبکر جوهری در شرح این واقعه چنین می نویسد:

وقتی فاطمه دریافت که ابوبکر تصمیم دارد که فدک را به او باز پس ندهد،روسری خود را بر سر کشید و چادری بر خود پیچید و به میان گروهی از زنان از بستگانش ،در حالی که دامن پیراهنش پاهای شریفش را پوشانده بود و همچون پیامبر خدا (ص) قدم بر می داشت،به مسجد درآمد و بر ابوبکر که در میان گروهی فشرده از مهاجر و انصار و دیگران نشسته بود، وارد شد. پس ، پرده ای پیش رویش کشیدند. آنگاه (صدیقۀ کبری حضرت زهرا) ناله ای از دل کشید که مردم را سخت منقلب کرد و به شدت به گریه انداخت و مجلس متشنج شد.پس اندکی درنگ کرد تا جوشش آنان فرو نشیند و ناله ها و خروششان به آرامی گراید. سپس، سخن را به سپاس و ستایش خدای عزّ و جلّ گشود و درود بر پیامبر خدا فرستاد و سپس گفت:(4)
ثُمَّ قالَت:
ایّهاالناسُ. أنَا فاطِمةُ و أبی مُحَمَّد. أقُولُها عَوداً عَلی بُدءً. « لَقَد جاءکُم رَسُولٌ مِن أنفُسِکُم عَزیزٌ عَلَیهِ ما عَنِتُّم حَرِیصٌ عَلَیکُم بِالمُوءمِنینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ» توبه 129- فَإن تَعرَفوُهُ تَجِدُوهُ أبِی دُونَ آباتکُم. وَ أخابنِ عَمِّی دُونَ رِجالِکُم. فَبَلَغ النِّذارَة. صادِعاً بِالرِّسالةِ.مائِلاً عَن مَدرَجَةِ المُشرِکینَ. ضارِبَاً لِثَبَجِهِم،آخِذاً بِکَظمِهِم. یَهشِمُ الأصنامَ وَ یَنکُثُ الهامَّ
«سپس گفت: مردم. چنانکه در آغاز سخن گفتم:من فاطمه ام و پدرم محمد (ص) است « همانا پیغمبری از میان شما بسوی شما آمد که رنج شما بر او دشوار بود، و به گرویدنتان امیدوار و بر موءمنان مهربان و غمخوار» (توبه 129). اگر او را بشناسید می بینید او پدر من است، نه پدر زنان شما. و برادر پسر عموی من است نه مردان شما. او رسالت خود را به گوش مردم رساند. و آنانرا از عذاب الهی ترساند. فرق و پشت مشرکان را بتازیانه ی توحید خست. و شوکت بت و بت پرستان را در هم شکست.»(5)
اما قصد نگارنده از این مختصر نه شرح تمام آن چیزی است که آن روز در تاریخ صدر اسلام گذشت و نه شرح تمام خطبۀ حضرت(س)، که علما و بزرگان اسلام بر آن شرح های بسیار و وزینی نوشته اند بلکه پرداختن و تأمل در این فراز از خطبه است که بانوی دو عالم (س) خود را به مردم این چنین معرفی می کنند: ایّهاالناسُ. أنَا فاطِمةُ و أبی مُحَمَّد. أقُولُها عَوداً عَلی بَدءً.
حال پرسش اساسی این است که براستی چرا حضرت صدیقۀ کبری(س) باید خود را برای مردم به اسم و نَسَب معرفی کند؟ آیا مردم فاطمه و پدرش رسول الله را نمی شناختند؟ مگر نه آنکه مردمی که فاطمه برایشان سخن می گفت مسلمان بوده اند و دین خود را از پدر او داشتند؟ و در مسجدی نشسته بودند که مُزیَّن به نام پدرش بود؟ و مگر نه آنکه خلیفه ای که در مسجد حضور داشت و مخاطب اصلی سخنان صدیقۀ کبری(س) بود، به تازگی بر جای پدرش تکیه زده و خود را جانشین پیامبر خدا می داند؟! پس چرا باید فاطمه بگوید: ای مردم من فاطمه ام و پدرم محمد(ص) است؟
آنچه در پاسخ مجموع این سوالات به نظر نگارنده می رسد این است که: یقیناً این نوع معرفی کردن نه یک معرفی ابتدایی و برای شناساندن خود به مخاطبان و یا بیگانگانی است که او را هرگز ندیده و نمی شناسند بلکه گوشزد و تلنگری است برای آنان که اتفاقاً او و نَسَبَش را به خوبی می شناسند اما عوامل و اتفاقات گوناگون باعث یک سری محافظه کاری، مغالطه کاری و مصلحت اندیشی های نفسانی در وجودشان گردیده است و حاضر شده اند به هر قیمتی که شده چشم بر روی واقعیت ها و حقایق عالم ببندند.شاید هیچ گاه نمی دانستند که با سکوت مصلحت گونۀ خویش قرار است چه خیانت عظمایی در حق اسلام و آینده اسلام کنند. که «إن الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم» سوره رعد آیه 11
به قول مرحوم، علامه دکتر شهیدی (ره): «این سخنان (فاطمه) در آن روز در حقیقت اعلام خطری بود. خطری که نه تنها مهاجر و انصار، بلکه رژیم حکومت و آینده ی نظام اسلامی را تهدید می کرد. آنروز مردم پایان کار را نمیدیدند. ندانستند که مهتری از قریش به خاندان امیه و سپس به فرزندان ابوسفیان و تیره حکم بن عاص و مروانیان می رسد. و سرانجام آتشی سر می زند که سراسر شرق و سپس حجاز و شام و مغرب اسلامی را فرا می گیرد... دوران امتیاز های قبیله ای و نژادی تجدید گردید. دو دستگی و بلکه چند دستگی چهره ی زشت خود را نمایان ساخت . دیگر بار قحطانی و عدنانی رو در روی هم ایستادند و چنان بهم افتادند که گویی ایام العرب از نو زنده گشته است.» (6)
بنابراین صدیقه کبری(س) با معرفی خود و اصل و نَسَبَش می خواهد تا مردم بدانند که چه کسی و با چه فضایلی و دارای چه جایگاه و مقامی در مقابل آنهاست و می خواهد تا با معرفی خویش - که همانا سیدة النساء العالمین مِن الأوّلین و الآخرین و صدیقۀ کبری و تنها فرزند پیامبرشان است – با رهنمود های حکیمانه اش، مردم را از خواب غفلتی که در آن به سر می برند، بیدار نماید.
نکتۀ دیگر آنکه در این فراز حضرت(س)، از واژه «یا ایّها الناس» استفاده می نماید نه مثلاً از واژۀ «ایّهاالمومنون» و «ایّهاالمهاجرین» و «ایّهاالأنصار»، تا شامل همۀ طوائف و قبائل از زن و مرد و از سیاه و سفید، عرب و عجم ، کافر و مومن ،منافق و مسلمان باشد. یعنی ای مردم، هر مسلکی که دارید آیا میدانید چه کسی با شما سخن می گوید؟ منم فاطمه دختر پیامبر!
اما در جهت تبیین و روشن شدن هرچه بیشتر مطلب فوق الذّکر، سری زدیم به شرح هایی که برخی از بزرگان دین و مذهب بر این خطبۀ شریفه نوشته اند، در این بین باید اشاره ای داشته باشم به کتاب شریف شرح خطبۀ حضرت زهرا(س) اثر آیت الله سید عزالدین حسینی زنجانی(دام ظله) که الحق و الإنصاف اگر نگویم بی نظیر است اما باید گفت در نوع خود کم نظیر می باشد.لذا هم اینجا حقیر خواندن آن را به خوانندگان محترم توصیه می نمایم.

جناب آیت الله سید عزالدین حسینی زنجانی در شرح این فراز از خطبه حضرت زهراء(س) چنین می گوید:

«در این فراز، فاطمه (س) با استفاده از شیوه های جاری در اصول محاکمات، ابتدا به معرفی خود می پردازد. چه این که حکم، تابع موضوع آن است. و زمانی که موضوع حکم ثابت شد، قهراً حکم آن ثابت می گردد. از این رو می بینیم فاطمه نخست می فرماید: من فاطمه هستم! پدرم محمد است! تأکید می کند من فاطمه هستم. وقتی فاطمه بودن ثابت شد، صدیقه بودن، و سیدة نساءالعالمین من الاولین و الآخرین بودن ثابت می شود، پس هرچه می گوید حق محض است. فاطمه به آن مردم فریب خورده که سخنان او را می شنیدند، بر این نام تأکید می کند که احدی با آن نام ناآشنا نیست و مکرر این نام را همراه با احترام فراوان و عظمت از زبان پیامبر شنیده بودند. وقتی مردم فهمیدند فاطمه فاطمه است،دیگر ثبوت حکم ضروری است و آنچه می گوید راست و عین حقیقت است».(7)
ایشان در ادامه می افزاید: «اما پس از معرفی خود، با تأکید می فرماید: أقول عوداً و بدءً، اولین و آخرین سخنم است. چنین تأکیدی برای اتمام حجت است. بنابراین چنین گفته ای غلط و تجاوز از حق و عدالت نخواهد بود.چه این که تجاوز از حق به دو جهت است:
1. انسان به راه خطا برود ولی قصد صواب داشته باشد. از آن به «قصور» تعبیر می شود. مثل افرادی که در جست و جوی حق هستند اما دچار اشتباه می شوند.
2. انسان عمداً از حق تجاوز نماید و از روی هوای نفس،حق را نادیده بگیرد که آن را «شطط» و به تعبیر دیگر «تقصیر» می گویند. بر این اساس، صدیقۀ طاهره تأکید می کند که گفتارم نه از روی قصور «و لا أقول ما أقول غلطاً» و نه از روی شطط و تقصیر است بلکه حق و محض واقع است.»(8)
همچنین آیت الله مکارم شیرازی نیز در توضیح این فراز از خطبه که بی بی فاطمه زهرا(س) فرمودند «ایّهاالناسُ. أنَا فاطِمةُ و أبی مُحَمَّد. أقُولُها عَوداً عَلی بُدءً.» چنین می گوید:
«حضرت(س) قبل از هر چیز خودش را به جمعیت معرفی می کند و عذر و بهانه ها را از آنها می گیرد، تا کسی نگوید من بی خبر بودم و دختر پیامبر را نشناختم و گرنه به یاریش بر می خاستم.
او مخصوصاً روی نسبتش به پیامبر (ص) تکیه می کند، و ارتباطش با علی (ع) را بازگو می نماید، سپس تآکید می کند که آنچه را می گویم عین حقیقت است، سخنی را نسنجیده نمی گویم و کلمه ای بی حساب بر زبان نمی آورم. درست بشنوید و ببینید چه می گویم، پس مسئولیت عظیم خود را در برابر این حادثه در یابید!(9)
گر چه پرداختن به همۀ ابعاد این قضیه در حکم مثنوی هفتاد من کاغذ شدن است و باید به گونه ای باشد که از حوصله خوانندگان محترم خارج نشود اما زبان حال روایات در فضایل بی بی دوعالم صدیقۀ کبری(س) نیز همین را بیان می کند که؛ من فاطمه هستم و شما علاقه پیغمبر را نسبت به من می دانید. من پاره تن رسولم، من نور چشم محمد(ص) هستم، من سرور زنان عالمم و من صدیقه محدثه هستم. و نَحنُ وَسیلَتُهِ فِی خَلقِه وَ نَحنُ خاصَّتُه وَ مَحَلُّ قُدسِه وَ نَحنُ حُجَّتُه فی غَیبِه وَ نَحنُ وَرَثَهُ أنبیائِه؛ «و ما اهل بیت رسول خدا(ص) وسیله ارتباط خدا با مخلوقاتیم ما برگزیدگان خداییم و جایگاه پاکی ها، ما دلیل های روشن خداییم و وارث پیامبران الهی.» (10)
فَجَعَلَ اللهُ...اِطاعَتَنا نِظاماً لِلمِلَّةِ وَ اِمامَتَنا أماناً لِلفِرقَة؛ و رهبری ما را عامل وحد
«خدا اطاعت و پیروی از ما اهل بیت را سبب برقراری نظم اجتماعی در امت اسلامی و امامت مارا عامل درامان ماندن از تفرقه ها قرار داده است.»(11)
ای مردم( فریب خودۀ ساده اندیش و دل بسته به دنیای فانی ) من فاطمه ام که از اول تا آخر زندگیم جز حق نگفتم و زبانم جز به صدق باز نشده است. پس اگر دنیا، شما را کر و کور کرده به یاد آورید و متذکر شوید که من دختر پیامبرم.
آری بهای خطبه آتشین و آخرینِ زهرا چیزی جز آتش و دود و درب نیم سوخته و دیوار به خون رنگین شده و شهادت نشد و این پایانی بود بر یک آغاز، آغاز مظلومیت مردی که به خاطر حفظ دست آوردهای اسلام و حرمت پیامبر و امتش شمشیرش را غلاف نمود و از دست سران قوم و سرداران سپاه اسلام زانوی غم در بغل گرفت و بهای حضور سرخش در میادین نبرد، شد درد و دل با چاه و سکوت غم باری همچون خار در چشم و استخوان در گلو و در نهایت دست و پا زدن با فرق شکسته در محراب خون. و سر منشأ ریخته شدن خون حسین را نیز باید در بهای خطبه ی مادرش زهرا جستجو کرد... والبته راه و پیام این خاندان همین است: سفید زندگی کنیم تا سرخ بمیریم....

پی نوشتها:

1. کشف الغمه، ص124. کنزل العمال،ج 6 ص 220. صحیح ترمزی،ج2،ص 319
2. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 4 ص 97
3. این موضوع در کتاب سقیفه ابوبکر جوهری، بنا به روایت ابن ابی الحدید معتزلی و بلاغات النساء احمد ابن ابی طیفور بغدادی آمده است. بلاغات النساء ص 12-18. احتجاج طبرسی ج1 ص 253 چاپ انتشارات اسوه نیز این مطلب نقل شده است.
4. سقیفه،علامه سید مرتضی عسکری ص 125 انتشارات دانشکده اصول دین1387
5. زندگانی فاطمه زهراء (س) ، سید جعفر شهیدی ص130
6. همان،ص 268
7. شرح خطبه حضرت زهراء(س)،آیت الله سید عزالدین حسینی زنجانی، ص 414 انتشارات بوستان کتاب چاپ یازدهم 1390
8. همان، ص 317
9. زهرا برترین بانوی جهان،آیت الله مکارم شیرازی، ص 176 انتشارات سرور چاپ دوم 1376
10. منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه (خویی) ج20 ، ص97 - شرح‌ نهج‌ البلاغه‌ ابن‌ ابی‌ الحدید، ج16‌، ص211 روایت از حضرت زهرا(س)
11. الاحتجاج علی اهل اللجاج (طبرسی)ج1 ، ص99 روایت از حضرت زهرا(س)

 

زن و کمال پذیری در آیات وحی

موضوع «زن» یکی از پرماجراترین و پرفراز و فرودترین بحث های گذشته و حال بوده است. نگاه های تفریطی، افراطی، و واقعگرایانه، کلی ترین تقسیمی است که در این مقاله از آن یاد می شود.
در این باب ، نگاشته های فراوانی، رهنمای اندیشه های حقیقت یاب بوده است. نگارنده با انگیزه آشنایی ژرف شما عزیز، از دیدگاه های آخرین و کامل ترین دین آسمانی در ارتباط با این رکن بنیادین و تعیین کننده، سیری در مهمترین آیات مربوط به جایگاه زن خواهد داشت که در این پویش، بسیاری از پرسش های رایج، پاسخ می یابد. پا به پای این نگرش، به پیش می رویم:
1ـ طیف نخست خطاب های «یا ایها الانسان» قرآن کریم است که یقیناً تمامی زنان و مردان را در بر می گیرد. هیچ مفّسری معتقد نیست که این خطاب ویژه مردان است.
2ـ دسته ی دوم، تعبیرهای «ناس» (= مردم) و « یا ایها الناس» های این کتاب جاودانه است که بی توهم، شامل زن و مرد می شود.
3ـ سوم، ساختار «الذین آمنوا» « یا ایها الّذین آمنوا» و «الّذین یومنون» و نظیرهای آن است که اگر قید و ویژگی خاصی نداشته باشد، بر اساس موارد استعمال زبان عرب، شامل زن و مرد مؤمن به خدا می شود.
بدیهی است در موارد استعمال این زبان ، دسته ای که در بین آنان مرد هم وجود داشته باشد، از آنها به تعابیری مانند «هم»، «کم»، «آمنوا» ، «یومنون»
و ... یاد می شود و این، با جمع ویژه مردان که در میان آنها «زن وجود ندارد، از نظر صیغه و سیاق ظاهر تفاوت ندارد. در هر صورت، قرآن به زبان عربی است و باید بر اساس همان سبک متداول در میان عرب ها، تکلّم کند
ـ « من عمل صالحاً من ذکر او انثی و هو مومن فلنحیینّه حیوة طیبة و لنجزینّهم اجرهم باحسن ما کانوا یعلمون»(1)
« هر مرد یا زنی که عمل شایسته انجام دهند و مؤمن باشند، یقیناً به زندگی پاکی(=حیات طیبه) احیائشان می کنیم و بهتر از کاری که انجام داده اند، پاداششان خواهیم داد.»
باید توجه داشته که ایجاد حیات دوم عمده ترین حکمت بعثت انبیاء است.(2)
این زندگی حیاتی همراه با آرامش، عزت، بالندگی، خروج و رهایی از تنگناها است، که شاید به قرینه ی قسمت انتهای آیه که « و لنجزینّهم اجرهم باحسن ما کانوا یعملون» که ظهور در قیامت دارد، این وعده ی حیات پاک(حداقل)در دنیا نیز تحقق می یابد.
5ـ یا ایها النّاس انّا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا انّ اکرمکم عندالله اتقیکم..(3)
« ای مردمان! ما شما را از مذکر و مؤنثی (مرد زنی) آفریدیم و شما را ملت ملت و قبیله قبیله گردانیدیم تا یکدیگر را بشناسید. گرامی ترین شما در پیشگاه خدا، با تقواترین شما است...»
خطاب این آیه به تمامی زنان و مردان است و معیار کرامت یابی آنها، رعایت پاکی و حدود الهی است.
6ـ«فاستجاب لهم ربّهم انّی لا اضیع عمل عامل منکم من ذکر او انثی بعضکم من بعض...»(4)
« آن گاه خداوند، دعایشان را پاسخ گفت که من ، عمل اهل عمل شما را چه مؤنث و چه مذکر باشد، تباه نمی کنم. شما از یکدیگرید
7ـ« انّ المسلمین و المسلمات و المؤمنین و المؤمنات و القانتین و القانتات و الصّادقین و الصّادقات و الصّابرین و الصّابرات و المتصدّقات و الصّائمین و الصّائمات و الحافظین فروجهم و الحافظات والذاکرین الله کثیراً و الذّاکرات اعدّالله لهم مغفرة و اجراً عظیماً»(5)
« مردان و زنان مسلمان و مردان و زنان با ایمان و مردان و زنان عبادت پیشه و مردان و زنان راستگو و مردان و زنان شکیبا و مردان و زنان فروتن و مردان و زنان صدقه دهنده و مردان و زنان روزه دار و مردان و زنان پاکدامن و مردان و زنانی که خدا را فراوان یاد می کنند، خدا برای همه ی آنها آمرزش و پاداشی بزرگ فراهم ساخته است.»
این آیه نیز ، زنان را هم پای مردان در دستیابی به کمالات بزرگ، مطرح کرده که دلالت آیه ، بس روشن است.
8ـ « ... هنّ لباس لکم و انتم لباس لهنّ....»(6) آنها (زنان) برای شما(مردان) لباسند و شما (مردان) برای آنان(زنان ) لباس هستید(7)
9ـ « ضرب الله مثلا للّذین آمنوا امرئة فرعون ... و مریم ابنت عمران ...(8)
« خداوند برای مؤمنان، زن فرعون ... و مریم دختر عمران را نمونه و الگو آورده است.»
بسیار جای توّجه است که خداوند در این سوره ی (تحریم) دو زن خیانتگر، یعنی زن حضرت نوح(علیه السّلام) و زن حضرت لوط(علیه السّلام) را در آیات قبل به عنوان نمونه های کفر پیشگان ذکر کرده و در این دو آیه (11 و 12 تحریم) حضرت آسیه زن فرعون و حضرت مریم (علیه السّلام) را به عنوان الگوی مؤمن، مطرح کرده است.
به نظر نگارنده، این نمونه آوری یک حرکت نمادین برای ابطال اندیشه ی معروفی است که انسان ها را (بخصوص زنان را) تابع محیط و برده ی شرایط می داند.
موانع فراوانی برای ایمان آوردن همه آنان بخصوص بر سر راه زن فرعون برای ایمان آوری وجود داشت که او همه ی آنها را با قبول شکنجه ها، تحمّل کرد چنانکه زمینه های فراوانی برای ماندن بر صراط ایمان
برای همسر نوح(علیه السلام) و همسر لوط(علیه السلام) وجود داشت و آن دو در این امانت خیانت کردند.
کدام مکتب از مکاتب بشری این همه استعداد را برای زنان ثابت می کند؟
10ـ طیف دیگر، تعبیر «من» می باشد مانند : « من ذا الّذی یقرض الله قرضاً حسناً؟(9) چه کسی است که به خداوند قرض نیکو بدهد؟ این آیه و مانند آن نیز، عام است اختصاصی و فقط اختصاص به مردان ندارد.
11ـ مورد دیگر، این آیه است: « و لقد کرّمنا بنی آدم و...» (10)«ما فرزندان آدم (علیه السّلام) را گرامی داشتیم.»
در قرآن هفت مورد تعبیر بنی آدم(علیه السّلام) ( = فرزندان آدم که شامل مردان و زنان می شود) ذکر شده است:
سوره ی اعراف آیات 26 ـ 27ـ 31ـ 35ـ 172 ، سوره اسراء آیه 70 و سوره یس آیه 60.
همه ی این هفت آیه، توجّه به تمامی زنان و مردان دارد، بخصوص آیه 172اعراف « کرامت تصدیق ربوبیت» را شامل همه ی آنها می داند.

زن در خطبه هشتاد نهج البلاغه :

حال لازم است به خطبه ی هشتاد نهج البلاغه مراجعه کنیم و معضل بحث کاستی های سه گانه را پاسخ بگوییم.
به متن آغازین این خطبه توجه کنید:«معاشر النّاس! انّ النّساء نواقص الایمان، نواقص الحظوظ، نواقص العقول. فامّا نقصان ایمانهنّ فقعودهنّ عن الصّلاه و الصّیام فی ایام حیضهنّ ، و امّا نقصان عقولهنّ فشهادة امرأتین منهنّ کشهادة الرّجل الواحد و امّا نقصان حظوظهنّ فمواریثهنّ علی الانصاف من مواریث الرّجال...»(11)
« ای همه مردمان! زنان در ایمان و بهره مندی و عقل، کاستی دارند. دلیل کاستی ایمانشان ترک نماز و روزه در ایام ویژه (دوره ی ماهیانه) است و دلیل کاستی عقل آنان، برابر بودن گواهی دو زن با یک مرد است و اما کاستی بهره مندی آنان، نصف بودن دریافت ارث است در قیاس با مردان...»
عده ای تلاش کرده اند که اسناد این خطبه را به امام، ضعیف بدانند و در سلسله سند، شک کنند. عده ای، به دلیل شأن صدور این خطبه که در پایان جنگ جمل (با حضور عایشه) بیان شده است، آن را منحصر در زنانی خاص می دانند که کلّی گرفتن کلمه «زنان = النساء» را در سرایت و شمول دادن به همه ی زنان در همه ادوار، کافی نمی دانند.

اما این تحلیلی که شما خواهید خواند با دو پیش فرض است:

فرض صحّت استناد به امام علی(علیه السّلام) فرض کلّی بودن، که شامل همه ی زنان بشود.
در تفسیر این خطبه، فهم یک مطلب و ایمان به آن، تأثیر فراوان در نوع تحلیل ما خواهد داشت و آن نکته این است که این سخنان بر فرض صحت استناد به حضرت علی(علیه السّلام) از کسی صادر شده است که دانش وحی آسمانی قرآن پیش او است و شهر علم پیامبر را دروازه است و خویش را قرآن گویا می خواند و صدها روایت مستند از پیامبر(صلّی ا... علیه وآله) در شأن علمیت بالا و والای او صادر شده است و در سیصد آیه، یا به عنوان تک مصداق یا بزرگترین و عالی ترین مصداق تجلیل، خداوند، مطرح است(12)
خلاصه اینکه، آن همه آیات که مرد و زن را در رسیدن به قرب خداوندی و تکامل والای انسانی، مساوی دانسته است به یازده طیف از این آیات، با تفسیر مختصر اشاره شد و آشنایی با آیات گوناگون که تجلیل کم نظیری از زنان داشته است، مانند آنجا که برای مؤمنان، دو زن را و برای کافران نیز دو زن را مثال می زند و هر دو دسته را نمونه های ایمان و کفر می داند، و ... در سینه و گنجینه ی نهان علی(علیه السّلام) است؛ همه این ها ظاهر آیات است، علم به درون های بی پایان قرآن هم در نزد علی(علیه السّلام) است که منابع را برای فهم و استناد آن، معرفی کردیم.
و اما تحلیل مختصر « کاستی های سه گانه»
تعبیرهای «نقصان» و «عقل» را باید نیکو شناخت.
در تعبیرهای عرف مردم، وقتی می گویند فلانی «کم» دارد و یا عقلش ناقص است، مردم، آن را در اوج نکوهش می دانند و بجا است که همین برداشت را بکنند، ولی آیا در شعرهای مولوی که کاربردهای گوناگونی برای عقل آمده و بحث نسبیت در کاستی ها و نوع تعبیرهایی که برای این مقاصد می آورند، همان برداشت عرفی است؟
امّا فیزیولوژی و پسیکولوژی ویژه فعالیت های مشترک زن و مرد و تفاوت هایی که به آن اشاره و استدلال شده است ، نباید از نظر دور بماند.
تقسیم استعدادها در عین مشترک بودن بسیاری از استعدادهای کمال پذیری و غیر آن در میان زنان و مردان که متناسب با رسالت های مشترک و اختصاصی آنها است را، نباید از نظر واقعنگر خود دور داشت!
« انّ النّساء نواقص الایمان» زنان نقصان ایمان دارند.
مقصود از این جمله چیست؟ آیا کسی مانند علی(علیه السّلام) که تمام دانش کتاب منزل، در سینه او است، آن همه آیات را که به برابری سعادت پذیری زن و مرد و رسیدن به حیات پاک و اجر و سعادت جاودانه است، از نظر دور داشته اند؟! آیا این گمان در حق علی(علیه السّلام) که امین احد و احمد است، روا است؟!

برای فهم عمق مقصود امام از نقصان ایمان، به استدلال امام توجّه کنید:

« فامّا نقصان ایمانهنّ فقعودهنّ عن الصّلاة و الصّیام فی ایام حیضهنّ»(13)
« دلیل کاستی ایمان آنها، بازنشت آنها از نماز و روزه در ایام ویژه است.»
اگر به جای این جمله، می فرمود که « دلیل نقصان ایمان آنها، محدود بودن ظرف پذیرشی آنها است» ماجرای دیگری بود و شاید با آیات مختلف در تضاد بود.
امّا، مشکل « کاستی» ایمان را امری عارضی می دانند، که به نظر نگارنده از حیث بروز در انحصار زنان نیست و در زنان نیز قابل جبران است.

پس دو ادعا را در اینجا مطرح کردیم:

1) می تواند در انحصار زنان نباشد. زیرا حضرت تعبیر «انّما» را که ظهور در انحصار باشد نیاورده اند. بلکه از «انّ» استفاده کردهاند.
2) قابل جبران نیز، هست.
در متون دینی ما آمده است که عبادت هایی چون نماز، روزه، برای حیات معنوی انسان در درجه نخست، اهمیت فوق العاده دارد و ترک آنها به هر میزان که باشد، سیستم روح انسانی را دچار رکود می کند، چه در زنان و چه در مردان؛ گر چه ترک مخالفت جویانه و سهل انگارانه، تفاوت فاحشی با ترک عذر آمیز دارد. به همین دلیل بحث «قضا» کردن نماز و روزه مطرح می شود.
در روایات و رساله های عملیه، پرداختن زنان به جلوس در جایگاه نماز و ذکر و اوراد برای ایام ویژه زنان به طور مستحبی تأکید شده است، که بعید به نظر نمی آید، این اقدام مستحبی همراه باعلاقه و رویکرد به کار جبرانی در عوض نماز، کاستی عارضی بر ایمان زنان را پوشش داده و جبران نماید.
نباید گفت چگونه ممکن است، ذکرها و جلوس در نماز، گاه، جبران کار عظیمی چون نماز، را بنماید؛ زیرا بنده باید فرمانبر حق باشد و با همین ترک صلاة و رویکرد به کار جبرانی، روح اطاعت پذیری را که ملاک ارتقای معنوی است، در خود تقویت نماید.
نکته ای که تأکید فراوان بر آن دارم، این است که بحث کاستی های سه گانه در یک سبک و سیاق نیست به دلیل عنوان «کاستی بهره مندی مادی» و .. که بس روشن است که از نظر امام علی(علیه السّلام) بهره مندی مادی کمتر، به دلیل عدم ضرورت، مذّمت نیست. یکی از کاستی های مطرح شده «ایمان» عارضی است و دیگری «عقل»، اشارت به تفاوت استعدادهای دماغی و مغزی است که حکمت خداوندی آن را به گونه ای دیگر، جبران کرده است.
« نواقص الحظوظ» یعنی زنان در بهره مندی مادی کاستی دارند.
دلیل امام: « و امّا نقصان حظوظهنّ فمواریثهنّ علی الانصاف من مواریث الرّجال »
زیرا زنان ارث را نصف مردان دریافت می کنند.
این جمله به هیچ صورت، نکوهشی را متوّجه زنان نمی کند، زیرا امام کمتر بهره مندی همه انسان ها را نیز دلیل بر مذّمت آنان نمی دانند. اصولاً در متون دینی و در نهج البلاغه و بخصوص قرآن کریم، یک مورد پیدا نمی کنید که دلیل فضل پیامبری یا کسی دیگر را، بیشتر برخوردار بودن او از بهره های مادی بداند. گاهی حتّی تعبیرهای دیگری هست که ضد این حالت را افتخار می دانند(الفقر فخری) یعنی نیاز جامع در همه ابعاد به خداوند، یا فقر در راه اطاعت خدا که همراه با ایثار و بخشش باشد و کوتاهی در کسب مال نشده باشد، نه آن فقری که نتیجه ی سستی است که شدیداً مذموم است. چرا زنان ارث را نصف می برند؟
ج ـ در همه جا این گونه نیست که در فقه اسلامی ذکر شده است و امام علی(علیه السّلام) به آن مواردی اشاره دارند که ارث زن نصف مرد است.
چون اداره ی اقتصادی زندگی با مردان است، بجا است که دو برابر زنان ارث ببرند. پدری از دنیا می رود، دخترانی و پسرانی دارد، یقیناً گردونه اقتصادی خانواده را باید پسرانی که همسر انتخاب می کنند بگردانند و دختران که شوهر می کنند، وظیفه ی مالی ندارند.
« نواقص العقول»یعنی دارای کاستی عقل اند» زیرا: ... فشهادة امرأتین کشهادة الرّجل الواحد
(گواهی و شهادت دو زن برابر شهادت یک مرد است.)
تحلیل: در این تعبیر امام نشان نقصان، برابری شهادت دو زن با یک مرد است، نه اینکه چون شهادت دو زن برابر با یک مرد است، پس زنان نقصان عقل دارند. اگر پرسیده شود که آیا نقصان عقل واقعیت دارد؟ و چرا به آنان عقل کمتری داده شده است؟
این تعبیر امام که فرمودند « شهادت دو زن برابر یک مرد است» و افزودن اینکه این حکم بی حکمت نیست و متون دینی هیچ گاه بی دلیل چنین نمی گویند، همه ی اینها می تواند ـ بر فرض ایمان آوردن به حکمت پروردگار، شاهد بر «کاستی مزبور» باشد نه دلیل و امّا این سوال که چرا بر فرض صحّت استناد این جمله به امام و محل نقصان بر همان چیزی که ما می فهمیم ـ به زنان، عقل مردان داده نشده، نیاز به بحث دارد.
علامه جعفری عقل را تقسیم به عقل نظری و عقل عملی می کنند و صریحاً می گویند زنان در عقل عملی تفاوتی با مردان ندارند.

عقل نظری چیست؟

ج ـ عقل نظری، همان استعدادهای دماغی و مغزی آدمیان است که استدلال آفرین و ریاضی پرور است و در منطق صوری حرف اوّل را می زند و در چیدن استدلال، کاری به مقبول بودن و ارزشی بودن یا نبودن مواد استدلال ندارد.

عقل عملی چیست؟

ج ـ عقل عملی با صحّه گذاشتن ها ، تصدیق ها، تکذیب ها، ارزشی بودن یا نبودن مواد استدلال کار دارد و به راحتی نمی گوید که «مفروض» ما است.
با یک مثال موضوع روشن می شود: این آقا انسان است.
و هر انسانی دغلکار است.
پس این آقا دغلکار است.
عقل نظری، هیچ ایرادی به این چنین مقدمات و نتیجه گیری ندارد. اما عقل عملی به «کبرای» قضیه، ایراد می گیرد که این ادعا پایه و اساس ندارد و دغلکاری را نمی توان به همه ی انسان ها نسبت داد.
علامه جعفری مدعی است که همه ی کمالاتی که انسان ها پیدا می کنندو به قرب خداوندی دست می یازند، وابسته مستقیم به عقل عملی است که در این عقل، بین زنان و مردان تفاوتی نیست. و الا باید همه آیاتی که رسیدن به قرب خدا و تکامل انسانی و حیات طیبه را به مرد و زن نسبت می دهد، مخدوش کنیم.
ایشان جمله امام علی(علیه السّلام) را در قضیه کاستی عقل، به عقل نظری نسبت می دهند ، نه عقل عملی (دقّت نمایید)
در اینجا چند جمله را می افزایم که در فهم بهتر این ادعا ما را یاری کند:
نباید ایراد گرفته شود که در آن زمان چگونه، بحث عقل نظری در میان عرف مردم مطرح بوده است که امام از آن سخن رانده اند؟
آیا مباحث کلامی و توحیدی و روانشناسانه و تحلیلی امام را در آن زمان، همه فهمیده اند که فقط همین بحث عقل نظری از مجهولات باشد؟
در شاهدی که امام برای نقصان عقل آورده اند تأمّل کنید: (نه دلیل)
« زیرا شهادت دو زن برابر با یک مرد است»
این جمله در مواردی است که جنبه ی خاص در آن نباشد، یعنی در مواردی در فقه ما از زبان فرزندان علی(علیه السّلام) آمده است که شهادت یک زن کفایت می کند و فقط به او اعتماد می شود.
کاهش در اینجا، کاهش ارزشی نیست، همان سان که محدودیت های دیگر برای زنان دال بر این نیست.
اگر بپذیریم که جایگاه عمده ترین کار تربیتی مردان و زنان، دامن مادر است و بپذیریم که برای تحمّل رنج های مختلف و لوازم متعدّد، نیاز شدید به عاطفه و حوصله بی حد، احساس میشود، پس باید مادران بی اندازه برخوردار از این رحمت ورزی بی کران باشند و طبیعتاً، انسانی که در گیر و دار کار لطیف و ظریف ترتیب و عاطفه ورزی، از رشد قوای مغزی خود در حدی که مردان بدون مزاحمت به آن می پردازند، تا حدی بطور نسبی غافل می شود، و آن لازمه ی پرداختن به امر تربیت است.
در مردان هم ماجراهایی داریم که گاه پرداختن به یک نوع تلاش، آنان را مستعدتر در همان زمینه می کند و در قیاس با مردانی دیگر، دارای کاستی هستند.
آیا مردی پرسفر با مردی گرفتار در یک محیط محدود، از نظر پختگی در صفات گوناگون که وابسته به حضور فعّال اجتماعی است، برابر است؟
این جمله ی امام ناظر بر نوع و غالب زنان است و منافات با این نکته ندارد که شاید زنی بتواند به خاطر رشد دادن استعدادهای دماغی خود، برتر از برخی از مردان شود. محال نیست که زنی فارغ از مسوولیت های تربیت فرزند و اشتغالات خانه که او را در ریاضیات تشویق کنند و امکانات تحصیل برایش فراهم شود و فعّالانه کار کند و به جایگاهی ممتاز برسد.
شاید پختگی خاصی که ناشی از عقل تجربی است و صرفاً به خاطر حضور فعّال اجتماعی، نصیب مردان شده و در شهادت دادن های مختلف که اکثر سوژه های اجتماعی و جمعی است، در این قضاوت امام مؤثر باشد. همان سان که در مقاومت، حوصله، مهرورزی بی پایان و ده ها ویژگی دیگر، زنان امتیازهای خاصی دارند و این نکته از آیه «بما فضّل الله بعضهم علی بعض» قابل استنباط است.
گر چه در این آیه سرپرستی مردان در خانواده مورد بحث است، ولی تحلیل شاید کلی باشد که چون خداوند، استعدادها را میان مردان و زنان (مشترک و اختصاصی میان هر کدام) تقسیم نموده، باید ، مردان قوّام و سرپرست و سنگربان خانه باشند و مسوولیت ها و استعدادهای دیگری خاص زنان است که در جاهای دیگر به آن پرداخته اند.
قصه ی مشاوره با زنان هم نیاز به بحث جداگانه ای دارد که امام علی(علیه السّلام) فرموده اند:
« از مشاوره با زنان بپرهیزید الا کسانی از آنان که کمال عقل او به تجربه رسیده باشد(5) از این جمله نتیجه می گیریم که مشاوره با زنان دو حالت دارد:
1ـ با زنانی که در اثر تلاش فکری و امکان یابی آموزش و پختگی خاص به کمال عقلانی (عقل نظری) رسیده اند.
2ـ کسانی که این تلاش ها را نداشته و در محدودیت و بی خبر از مسائل بیرون زندگی می کنند.
حالت اوّل مورد عنایت علی(علیه السّلام) و سازگار با دستور عام و کلی در آن آیه ی معروف:
«وشاور هم فی الامر» که شامل زنان و مردان می شود و هیچ مفّسری نمی تواند آن را مختص به مردان بداند و یا آیه ی «و امرهم شوری بینهم»
در نامه ی 53 نهج البلاغه هم از مالک اشتر خواسته اند که با افراد بخیل مشورت نکن چه زن و چه مرد، زیرا به دلیل تقصیری که در او است (کاستی کمال در بخیل) در مشورت تأثیر منفی دارد و ...
و امّا آیه ی «الرّجال قوّامون علی النّساء» چه مفهومی دارد؟
برخی به دلیل عدم مطالعه کافی، از این آیه چنین استفاده کرده و گفته یا نوشته اند که مردان قیم زنانند!

لازم است ، پاسخ مناسبی به این ابهام بدهیم:

«قوّام» به معنای سرپرست است. روشن است که برای اداره یک جامعه کوچک ـ مانند جامعه های بزرگ ـ نیاز به تقسیم مسؤولیت مبرم است. حتی تأکید شده است که در همسفری دو نفر یکی از آنها باید مسؤولیت بپذیرد.
یکی از بحث های گریز ناپذیر درباب شناخت ویژگی های مردان و زنان، توجه به مکانیزم و هنرهای خصوصی آنهاست. قبلاً یازده دسته از آیات را بر شمردیم. که در بحث « کمال یابی» هیچ تفاوتی میان زنان و مردان نیست و این اشتراک بنیادی ترین شباهت ها است که رسیدن به کمال، عمده هدف آفرینش انسان است.
شک نیست که دست حکمت وقدرت خداوند، مدیریت تربیت کودک گریز پای را عمدتاً به مادر سپرده است و او است که در روزها و شب ها، مدام، خویش را به عنوان الگوی نقش آفرین در شکل گیری حالت های کودک، بر فرزند دلبند عرضه می کند. برای رسیدگی به این کار بنیادی (تربیت) دست مایه های ویژه ای مانند تحمل، محبت فراوان و مهرورزی وافر ضرورت دارد. و شکی نیست که بروز شدید یک حالت به طور قهری ـ نوعاً ـ حالات دیگر را تحت تأثیر قرار می دهد. نپرداختن به یکی از ابعاد فعالیت، قهراً انسان را در آن زمینه از دیگر حالت ها، عقب می اندازد. مثلا شما خواننده عزیز اگر 10 روز خبرهای ایران و جهان را اصلاً نخوانید، در آن زمینه از دیگران عقب تر هستید و این اختصاص به زنان یا مردان ندارد. رسیدگی کمتر به برخی از فعالیت ها در این زمینه ماجرایش مشابه همین است.
توان های آدمیان هم نامحدود نیست، و لذا تقسیم کار هم ضروری است. آنها که زن را تا حد یک انسان تغذیه گر کودک و رسیدگی کننده به نیازهای او تنزل می دهند و جهت والای تربیت را در او نادیده می گیرند، یقیناً این قضاوت، تأثیر فراوانی در شناخت از رسالت های او (زن) خواهد گذاشت و شبهه های دیگری را می آفریند.
در آیه مورد بحث، برای سرپرستی مردان بر بانوان دو دلیل عمده ذکر شده است:
1) « بما فضّل الله بعضهم علی بعض» (زیرا برخی از آنان را بر برخی دیگر برتری داده)
2) «و بما انفقوا» (و به دلیل مخارجی که بر دوش مردان است)
تشریح کوتاه دلیل اوّل: خداوند استعدادها و آمادگی ها را ـ در عین مشترکات عمده ـ تقسیم کرده است.
اگر خداوند، مردان را سرپرست قرار داده به دلیل استعدادهای خاصی است که در این زمینه به آنها داده است؛ همانگونه که در غیر سرپرستی، استعدادهای خاصی به زنان داده است که مردان به آن حد نمیرسند. عواطف فراوان و ... را به زنان، تحمّل دشواری های محیط بیرون و... را به مردان عطا کرده است.
این نکته قابل تأمّل است که چرا خداوند به جای تعبیر «فضّل الله بعضهم علی بعض» نفرموده است؛ بما فضّلهم الله علیهنّ؟ برداشت حقیر این است که اگر تعبیر دوم به جای تعبیر اوّل ذکر می شد چنین تصوّر می شد که خداوند در همه زمینه ها به مردان بر زنان برتری فراوانی داده است، تعبیر ذکر شده در آیه می رساند که خداوند به پخش استعدادها اشارت دارد و در این مورد بخصوص به برتری مدیریت خانواده توسط مردان و در صحنه هایی دیگر ، اشاره کرده است.

و امّا دلیل دوم سرپرستی مردان؛

می فرماید: « بما انفقوا...» به این دلیل که «انفاق» (خرج کردن) ، با مردان است. اگر از سویی خرج کردن را بر مردان واجب می کرد وا ز سوی دیگر می فرمود، سرپرستی با زن است، از نقطه نظر روانی، اختلالی در نشاط مردان بوجود می آمد:
گویا مرد به صورت اجیری در می آمد که باید کار کند، پول خرج کند و نباید سرپرستی نماید. آری مردان زیادی هستند که به دلیل هماهنگی در سیاست خرج کردن با همسرشان « پاکت حقوق» را به دلخواه یکجا به همسرشان می دهند و این هیچ منافاتی با احکام اسلامی در این باب ندارد ولی بایدی در میان نیست.

پی نوشت ها:

1ـ قرآن کریم ـ سوره ی نحل ـ آیه 97
2ـ قرآن کریم ـ سوره ی انفاق ـ آیه 24
3ـ قرآن کریم ـ سوره ی حجرات ـ آیه 13
4ـ قرآن کریم ـ سوره ی آل عمران ـ آیه 195.
5ـ قرآن کریم ـ سوره ی احزاب ـ آیه 35
6ـ قرآن کریم ـ سوره ی بقره ـ آیه 178
7ـ تشبیه زهد مرد به لباس شاید به دلیل باشد که لباس موجب زینت، حفاظت و حفظ حرمت انسان است.
8ـ قرآن کریم ـ سوره ی تحریم ـ آیات 12ـ 11
9ـ قرآن کریم ـ سوره ی بقره ـ آیه 245
10ـ قرآن کریم ـ سوره ی اسراء ـ آیه 70
11ـ نهج البلاغه ـ خطبه 80.
12ـ نهج البلاغه ـ خطبه 80.
13ـ همان
14ـ به آثار (الغدیر علامه امینی، احقاق الحق و نهج الحق و تفسیر المیزان) مراجعه شود.
15ـ بحار الانوار ـ ج 103 ـ ص 253.

 

حدّ رفاه در نگاه اقتصادی اسلام چیست؟

هم توصیه به استفاده از نعم الهی شده است و هم می‌فرماید: در حرامش عِقاب است و در حلالش حساب. تناسب این دو چگونه است؟
از آنجا که انسان فطرتاً کمال‌جو آفریده شده و عاشق کمال است و کمال نیز حدّی ندارد [که اگر داشت دیگر کمال نبود، بلکه حدود او را وارد نقص می‌کرد]، رفاه نیز هیچ گاه حدّ، مرز و تمامی ندارد. البته دنیا دار نقص و فنا است و هیچ گاه رفاه در آن کامل نمی‌گردد، اما فلاح، رفاه و کمال در بهشت نیز حدّ، مرز و پایانی ندارد؛ و گرنه به سکون و هلاکت می‌انجامد.
اسلام نه تنها با رفاه مخالفتی ندارد، بلکه تمامی علوم و دستوراتی که ارائه داده است، برای رهایی از جهالت و آثار آن و رسیدن به عِلم است که نتیجه‌ی عمل به آن «رفاه» واقعی و دائمی در دنیا و آخرت است. لذا در کلام وحی تعلیم می‌دهد که از خدا هم دنیای «حَسَنه» بخواهید و هم آخرت «حَسَنه». یعنی بهترین‌های دنیا و آخرت را آرزو کنید: «رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الآخِرَةِ حَسَنَةً».
منتهی رفاه باید درست معنا شود. گاه فرهنگی (مثل غرب) مفهوم رفاه را در لذّت و آن هم لذّت شخصی محدود می‌کند، بدیهی است که اسلام این تعریف را نمی‌پذیرد، هر چند که رفاه سبب لذّت مادی و معنوی نیز می‌گردد. این خوشگذرانی است و نه رفاه.
«رفاه» در لغت به معنای «آسودگی» است و بدیهی است که آسودگی در صورت «برخورداری از نعمات» حاصل می‌گردد. هر چه انسان برخوردارتر باشد، آسوده‌تر خواهد بود، چرا که امنیّت بیشتری خواهد داشت. «ایمان» نیز همان امنیّت است و مؤمن کسی است که کاملاً در امنیّت قرار گرفته باشد.
به لحاظ اقتصادی نیز همین طور است. هر چه انسان برخورداری بیشتری از نعمات داشته باشد و از آنها استفاده‌ی درست و بهینه ببرد، آسوده‌تر بوده و قطعاً لذت بیشتری از حیات و زندگی گذرای خود در دنیا می‌برد و به کمال و رفاه بیشتر پایدار در آخرت می‌رسد.
الف - پس اسلام نه تنها با رفاه مخالفتی ندارد و برای آن نیز حدّی قائل نیست، بلکه رسیدن به کمال که مستلزم برخورداری از رفاه هر چه بیشتر است را توصیه و تأکید می‌نماید. از این رو توصیه شده از نعمات مادی و معنوی خدا و از موهبات و عطایای او نهایت استفاده را به بهترین شکل ببرید که به آن «شکر» گفته می‌شود.
شکر که در «شُکر زبانی» به یادآوری نعیم و نعمت‌هایش و نیز سپاسگذاری عابدانه از او تعبیر شده است، در مقام «شُکر عملی» یعنی استفاده صحیح از مواهب و نعمت‌های الهی؛ و به همین دلیل بسیار موجب تأکید قرار گرفته است. تا آنجا که می‌فرماید: من نعمت را می‌دهم، خواهی شاکر باش و خواهی کفور – من هدایت عامه را می‌دهم، خواهی شاکر باش (هدایت شو) و خواهی آن را بپوشان (کافر شو) – من نعمت را می‌دهم، اگر شاکر باشید زیادش می‌کنم و اگر کفران نعمت کنی به عقوبتش دچار می‌شوید. یعنی همه چیز به چگونگی استفاده شما از نعمت‌ها بر می‌گردد.

«وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ» (إبراهیم، 7)
ترجمه: و آنگاه كه پروردگارتان اعلام كرد كه اگر واقعاً سپاسگزارى كنيد [نعمت] شما را افزون خواهم كرد و اگر ناسپاسى نماييد قطعاً عذاب من سخت‏خواهد بود.

این معنا را در زندگی مادی خود به خوبی و مستمر تجربه می‌کنیم؛ هر کس از نعمت‌ها و فرصت‎ها (که آن هم نعمت است) درست استفاده کرد، زمینه را برای اخذ نعمت‌های بیشتر مساعد کرد، ظرفیت پذیرش نعمات فزون‌تر را بیشتر کرد و رشد نمود؛ اما هر کس نعمت‌ها را ضایع کرد، خودش بدبخت و پشیمان شد.
پس، رفاه ضروری است، حدّ و مرزی هم ندارد. اما هم تعریف دارد و هم رسیدن به آن سعی می‌طلبد و زحمت دارد.
رفاه یعنی فراهم گردیدن امکانات برای بروز استعدادها و تحقق آنها برای همگان، نه برای یک نفر؛ که به آن «رفاه اجتماعی» گفته می‌شود.
رفاه فردی، همان لذت‌جویی، خوشگذرانی و کامرانی مادی است که به قیمت ظلم به دیگران، پیدایش طبقات، عمق یافتن فاصله طبقاتی و تقسیم شدن جوامع انسانی به «فقیر و غنی» می‌گردد و منتج به این

یکشنبه 27 بهمن 1392 :: 20:19 ::  نويسنده : neloo

 

 

تأملی بر سیاست خارجی ایران در آسیای مرکزی

نویسنده: ولی کوزه گر کالجی (پژوهشگر حوزه مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز)

منطقه آسیای مرکزی پس از سلطه اتحاد جماهیر شوروی در حوزه های مختلفی مانند ژئوپلیتیکی ، ژئواستراتژیکی، ژئواکونومیکی و ژئوکالچری دارای اهمیتی روزافزون در نظام بین المللی گردید . به گونه ای که برآیند این تحول را باید شکل‌گیری یک « بازی بزرگ جدید» دانست که جایگزین « بازی بزرگ » درچهارچوب رقابت های قرن 19 شده است.

 

فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و تأسیس جمهوری های تازه استقلال یافته در آسیای مرکزی یکی از مهم ترین تحولات تاریخ معاصر به شمار می رود. « آسیای مرکزی یا همان « ورا رود» و « فرا رودان » ایرانی است که اعراب آن را « ماوراءالنهر » و یونانی ها آن را «Transoxina » نامیده و به انگلیسی «Central Asia » گفته می شود» . منطقه آسیای مرکزی با برخورداری از تاریخی کهن ، در طول قرن بیستم میلادی به عنوان بخشی از اتحادجماهیر شوروی سابق به شمار می رفت . پس از فروپاشی شوروی پنج جمهوری مسلمان نشین این منطقه یعنی قزاقستان ، قرقیزستان ، ازبکستان ، تاجیکستان و ترکمنستان تبدیل به کشورهایی مستقل گردیدند . در حال حاضر این منطقه وسعتی بالغ بر 5 تا 6 میلیون کیلومتر مربع و جمعیتی بالغ بر 60 میلیون نفر ( با 40 میلیون مسلمان ) را شامل می شود.

منطقة آسیای مرکزی پس از پایان سلطه اتحاد جماهیر شوروی در حوزه های مختلفی مانند ژئوپلیتیکی ( محل تلاقی قدرت های منطقه ای و فرامنطقه‌ای) ، ژئواستراتژیکی ، ژئواکونومیکی ( منابع عظیم انرژی بویژه نفت و گاز حوزة خزر ) و ژئوکالچری ( بویژه در چهارچوب نظریه برخورد تمدن های هانتینگتون و بسترهای مناسب برای خیزش حرکات اسلام گرایی ) دارای اهمیتی روزافزون در نظام بین المللی گردید . به گونه ای که برآیند این تحول را باید شکل گیری یک « بازی بزرگ جدید» دانست که جایگزین « بازی بزرگ » درچهارچوب رقابت های قرن 19 شده است . تحت چنین شرایطی ، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران با چالش ها و فرصت هایی روبروست که شناخت صحیح آن ها می تواند زمینه ساز اتخاذ و پیگیری یک سیاست خارجی واقع گرا ، پویا و مطابق منافع ملی ایران باشد.

حقیقت آن است که ایران به عنوان یکی از کشورهای مهم منطقه و همسایه جنوبی آسیای مرکزی، در برخورد با این کشورها با چالش ها و فرصت های ویژه ای روبرو شده است. جمهوری اسلامی ایران به جهت قرابت، علایق و مشترکات فرهنگی، تاریخی و دینی با کشورهای آسیای مرکزی پس از فروپاشی شوروی، در صدد نفوذ و حضور در هر یک از کشورها برآمد. اما طی دو دهه گذشته سیاست خارجی ایران با عوامل متعدد همگرایی و واگرایی مواجه بوده است که درک صحیح از آن می تواند به اتخاذ یک دیپلماسی واقع بینانه، پویا، همه جانبه و سازگار با واقعیت های منطقه آسیای مرکزی منجر شود و در قبال آن ایران بتواند در میان انبوهی از قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای سهم مناسبی از ظرفیت های سیاسی- اقتصادی و فرهنگی منطقه آسیای مرکزی را در اختیار بگیرد و در راستای تأمین هر چه بیشتر منافع ملی ، گسترش و تعمیق روابط میان طرفین و رسیدن به جایگاه اول اقتصادی ، علمی و فن آوری طبق سند چشم انداز بیست ساله تا سال 1404 گام بردارد.

« جمهوری اسلامی ایران کشوری است با ملاحظات ملی ( صرفاً مربوط به سرزمین ایران) و فراملی ( عمدتاً مربوط به سرزمین اسلامی ) . به عبارت دیگر ، در اینجا هم منطق دولت – ملت و هم منطق دین یا به عبارتی ایدئولوژی حائز اهمیت است. ایجاد نوعی موازنه میان این دومنطق که دربرخی موارد متناقض می نماید ، وظیفه ای بسیار دشوار بردوش سیاستگذاران ایران بویژه در عرصه سیاست خارجی نهاده است » . از سویی دیگر به موازات این کشمکش تئوریک ، سیاست خارجی ایران در ابتدای دهه 90 میلادی و همزمان با تغییر ساختار نظام بین الملل با فرصت ها و چالش های نوینی روبرو گردید که ظهور پنج جمهوری مستقل در منطقه آسیای مرکزی را می توان یکی از مهم ترین آن ها دانست. اما علی رغم پیوندهای جغرافیایی ، تاریخی و فرهنگی ، تا کنون سیاست خارجی ایران نتوانسته است از جایگاه مطلوب ، موثر و مورد انتظار در منطقه آسیای مرکزی برخوردار گردد.

در ابتدای دهه 90 میلادی و « در دوره سازندگی ، جمهوری اسلامی کوشید به عنوان میانجی برای حل وفصل بحران های منطقه ای عمل کند و در بحران قره باغ ( بین ارمنستان و آذربایجان درقفقاز) و تاجیکستان باچنین رویکردی وارد عمل شد و به گسترش روابط اقتصادی ، ایجاد شالوده ارتباطی و فعالیت های فرهنگی در چهارچوب نظام های سیاسی جدید بپردازد. دید وبازدیدهای مقامات دو طرف و راه اندازی خط هوایی میان تهران و مراکز جمهوری ها در این دوره جریان داشته است. خط آهن سرخس- تجن برای احیای جاده ابریشم و عضویت کشورهای منطقه در اکو مهم ترین فعالیت ایران در این سال ها بود » .

متاسفانه از میانه دهه 90 میلادی به بعد به دلیل فقدان یک تعریف روشن از نقش ایران در منطقه آسیای مرکزی ، احیای قدرت روسیه و تسلط بیشتر این کشور بر تحولات این منطقه و دشمنی ژئوپولیتیک آمریکایی با ژئوپولیتیک ایرانی موجب تضعیف تدریجی جایگاه ایران در منطقه گشت. به طورکلی « در طول سال های اخیر ، سیاست ایران در اوراسیای مرکزی متاثر از شرایط پس از جنگ و محدودیت های بین المللی باقی مانده است. ایران دراین سال ها به خاطر نیاز به فن آوری های نظامی و غیرنظامی و رای روسیه در نهادهای بین المللی ، از هر اقدامی که وضع موجود را به چالش بطلبد ، خودداری کرده است. از این رو ، نه درنقش مرکز تمدن اسلامی و یا انقلاب اسلامی و نه در نقش محور حوزه فرهنگ وتمدن ایرانی عمل کرده است. در مجموع می توان سیاست ایران را درمنطقه بیشترتدافعی ( جلوگیری ازناامنی وتهدید احتمالی ) ، محتاطانه ، حفظ وضع موجود و حرکت در محدوده سیاست خارجی روسیه دانست و هیچ ابتکار عملی را نمی توان رادر آن مشاهده نمود.

بنابراین ضرورت بازنگری کلی اما تدریجی و ارائه تعریفی روشن و دقیق در سیاست خارجی ایران درقبال منطقه آسیای مرکزی باتوجه به واقعیت های امروز کشورمان ، منطقه و محیط بین المللی بیش از هرزمان دیگری احساس می شود. در ترسیم هرگونه چشم اندازی باید به مولفه های فرهنگی و تمدنی ایران به عنوان مهم ترین عامل درپیشبرد سیاست خارجی ایران درمنطقه آسیای مرکزی توجه شود. چرا که « تحولات سیاسی در ایران و تاکید بر مذهب اسلام - ونه مسایل فرقه ای شیعی یا سنی – بستر مناسبی را برای همکاری تمدنی ، ضمن شناسایی تمایزهای فرهنگی در توسعه داخلی بوجودآورده است. مبنا قرارگرفتن اعتقادات بومی جهت فعالیت های سیاسی این کشور نباید با پویش های افراطی – انقلابی توام باشد. تحول پیشرونده به جای تغییرات افراطی ، آینده این کشور را رقم خواهد زد. چنین استراتژی انقباضی با بافت نظم نوین جهانی هماهنگی سامان بخشی دارد. تاکید بر فرهنگ بومی می تواند زمینه سالمی برای روابط متقابل در زمینه تمدنی ایجاد کند.

در ارزیابی کلی از روند سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران درقبال منطقه اسیای مرکزی ونیز قفقاز می توان این گونه نتیجه گیری نمود که « سه گفتمان ایدئولوژیک، فرهنگى ـ تمدنى و ژئوپولیتیک در سیاست خارجى ایران در آسیاى مرکزى و قفقاز از ابتداى شکل‌گیرى این منطقه ظهور کرده‌اند. هریک از این گفتمان‌ها داراى مرکز ثقل، دقایق و سویه‌هاى متفاوت است. گفتمان ایدئولوژیک، در چارچوب مذهب تشیع و بر پایه ارزش‌ها و آرمان‌هاى اسلام‌شیعى قوام مى‌یابد. کانون و هسته مرکزى گفتمان فرهنگى ـ تمدنى، دال متعالى «ایرانى بودن» نشسته است که به مفهوم غالب جهان ایرانى در سیاست خارجى معنا مى‌بخشد و گفتمان ژئوپولتیک بر پایه اندیشه ژئوپولیتیک مبنى بر پیوند وثیق بین منابع و عناصر جغرافیایى به‌ویژه موقعیت و جایگاه جغرافیاى کشور، و قدرت ملى و به تبع آن سیاست خارجى شکل مى‌گیرد.

با وجود این منازعه و ضدیت گفتمانى، گفتمان ژئوپولیتیک در سیاست خارجى ایران به منزلت هژمونیک نسبى رسیده است. دو گفتمان دیگر به صورت پادگفتمان‌هاى گفتمان ژئوپولیتیکی در میدان گفتمانى حضور فعال داشته‌اند. تاثیر‌گذارى گفتمان‌هاى ایدئولوژیک و فرهنگى ـ تمدنى بر سیاست خارجى ایران، حاشیه‌اى و ثانویه است. بنابراین برخلاف اعتقاد قائلان به دو گفتمان یاد شده، سیاست خارجى جمهورى اسلامى ایران بر پایه الزامات و دلالت‌هاى سیاست ژئوپولیتیک تنظیم و اجرا شده است.

 


نویسنده : محمد مصلحی

نویسنده: حسین کبریایی‌زاده (کارشناس مسائل خاورمیانه)

 

تفاوت در خط‌مشی‌های سیاسی اخوان‌المسلمین را باید زاییده بسترهای متفاوت اجتماعی سیاسی رشد این جنبش در جهان اسلام دانست به‌طوری‌که بخشی از آن به تاریخ پرفراز و نشیب 90 ساله این جنبش در کشورهای مختلف برمی‌گردد.در این راستا، رهبران مصری جنبش که در پی تاسیس دولتی اسلامی مبتنی بر اصلاحات آرام و تدریجی بر مبنای الگوی آموزشی و برنامه‌ریزی اجتماعی بودند با خفقان دوره عبدالناصر، مجبور شدند تا به کشورهای مختلف رفته و بنا بر فضای اجتماعی سیاسی در آن کشورها از الگوهای متفاوتی از اسلام سیاسی متاثر شوند.

به‌عنوان مثال، در آن مقطع عده‌ای به عربستان رفتند و تحت آموزه‌های خشک وهابی قرار گرفتند. گروهی مصر را به مقصد ترکیه و مالزی ترک کردند تا اسلام سیاسی آنها متاثر از جامعه میزبان متساهل‌تر از گروه اولی باشند. در نهایت نیز عده‌ای راه غرب را پیش گرفتند تا مدل حکومتداری آنها از اسلام فاصله بیشتری گرفته و به سمت لیبرال دموکراسی نزدیک شود.

تشکیل این هسته‌های ابتدایی اثرگذار در تاریخ جنبش اخوان در مواجهه با فضای فعلی زیست آنها در 77 کشور اسلامی گونه بیشتری را در ساحت اندیشه و عمل، متوجه آنها کرد. از این رو، نگاه اخوانیون به مقوله اسلام سیاسی در کشورهای مختلف نیز با یگدیگر متفاوت گردید. مقایسه شرایط اخوان‌المسلمین در کشورهای سوریه، ترکیه، مصر و اردن می‌تواند نوع نگاه و راههای رسیدن به اسلام سیاسی از منظر شاخه‌های اخوانی در این کشورها را روشن سازد.

می‌دانیم که در سوریه حزب بعث50 سال حاکم بوده است و حکومتی متمرکز و عربی را ترتیب داده است که تحمل تحرکات اجتماعی، سیاسی و اسلامی را نداشته و بنابراین مباحث مرتبط با اسلام سیاسی نیز نمی‌تواند رونقی داشته است. در چنین فضایی که امکان فعالیت بدلیل فقدان مجاری مشارکت سیاسی از آنها سلب می‌شد اخوان‌المسلمین سمت و سویی رادیکال به خود گرفتند و بنابراین با ساماندهی تشکل‌های زیرزمینی در شرایط فعلی مشی مسلحانه از خود نشان دادند.

برعکس در ترکیه و مصر  ضمن توانمندی در تملک موسسات اقتصادی و خیریه و نیز حکومت‌های متساهل‌تر نسبت به سوریه، به محض ایجاد فضا برای فعالیت، با توان قابل توجه وارد صحنه سیاسی شده‌اند و عموما با توجه به وجود هسته‌های لیبرالی اخوانی در این کشورها، میانه‌روی و اعتدال سیاسی متمایل به غرب را در پیش گرفته‌اند. امری که از آن در ادبیات سیاسی به عنوان اسلام سیاسی معتدل یاد می‌شود.

در اردن اخوان‌المسلمین این کشور با اخوان‌المسلمین مصر مبانی اعتقادی مشترکی دارد. از این‌رو، اخوان‌المسلمین اردن، اصول کلی مورد نظر شاخه مادر را در مصر پذیرفته و بر این مبنا مطابق با اساسنامه اخوان‌المسلمین مصر هدف خود را «برپایی دولت شایسته‏ای می‏داند که احکام و آموزه‏های اسلام را عملاً پیاده و در داخل از آن حراست و در خارج آن را تبلیغ کند».

همچنین «آزادی وطن اسلامی (فلسطین) از سلطه بیگانه و تشکیل دولت آزاد اسلامی» یکی دیگر از محورهای اساسی اشتراک اخوان‌المسلمین مصر و اردن است. برغم این شباهت‌ها، جهت‌گیری تاکتیکی و استراتژیکی این شاخه متفاوت از شاخه مصری آن است چرا که برای رسیدن به اساسى‌ترین هدف خود یعنى اسلامى کردن جامعه، راه مماشات با دولت و حکومت اردن را در پیش گرفته است. بر این اساس اخوان اردن، با به‌کارگیرى تبلیغ، ارشاد، ورود یا نفوذ در موسسات دولتى، شرکت در انتخابات و حضور در مجلس نمایندگان، زمینه‌هاى تهیه، تدوین و تصویب قوانین اسلامى تلاش می‌کند زمینه ورود اسلام سیاسی به جامعه اردن را ایجاد کند.

بنابراین تنوع و پیچیدگی‌ شیوه‌های رفتاری اخوان‌المسلمین برای پیاده‌سازی اسلام سیاسی در کشورهای مختلف و موضع‌گیری‌های گوناگون رهبران آن در این خصوص باید با توجه به بسترهای کنش این جریان که مشتمل بر نظام‌های سیاسی، جامعه‌شناسی سیاسی، طبقات اجتماعی جامعه، ساختارها و نظم‌های ارزشی جامعه مورد نظر و تاریخچه شکل‌گیری ذهنیت رهبران آن جامعه است مورد تحلیل قرار گیرد.

از این‌رو، برغم آنکه موج بیداری اسلامی در منطقه موجب تشدید فعالیت‌ها، اقدامات و نیز افزایش مطالبات شاخه‌های اخوان‌المسلمین در کشورهای مختلف به‌ویژه در مصر به‌عنوان شاخه مادر شده است ولی امواج بیداری اسلامی موجب شکل‌گیری امواج اسلام سیاسی مشابه در منطقه نخواهد بود.به نظر می‌رسد در آینده الگوهای متنوعی از اسلام سیاسی در خاورمیانه را به مانند طیف‌های متنوع دموکراسی در جهان شاهد باشیم.

 


نویسنده : محمد مصلحی

نویسنده: ولی کوزه گر کالجی(کارشناس و پژوهشگر  مسائل آسیای مرکزی و قفقاز)

مرور سیاست‌های اعلامی دولت آذربایجان و اظهار نظرهای مقامات ارشد آذری در طی دو دهه اخیر حاکی از آن است که رویکرد امنیتی جمهوری آذربایجان به سمت رویکردهای غرب گرایانه سوق پیدا کرده است.

 

جمهوری آذربایجان همانند سایر جمهوری های قفقاز جنوبی از معضلات امنیتی متعددی رنج می برد که این امر بر رویکردهای امنیتی این کشور تاثیر مستقیمی داشته است. نگاهی به بیش از دو دهه جهت گیری سیاست داخلی و خارجی جمهوری آذربایجان، نشان می دهد که این کشور مهم ترین مشکلات و تهدیدات امنیتی خود را تطویل و لاینحل ماندن مناقشه قره باغ، رشد اسلام گرایی در داخل کشور، تحرکات وهابیون، اقدامات براندازی از سوی کشورهای خارجی، اقدامات جاسوسی ارمنستان، احتمال خرابکاری در خطوط لوله انتقال انرژی، اقدامات جدایی طلبانه اقلیت های قومی به ویژه لزگی ها و آوارها، تحرکات سرویس های امنیتی روسی و غربی و ارتباط آن ها با گروه های مخالف، احتمال وقوع انقلاب رنگی نظیر انقلاب گل رز گرجستان توسط مخالفان، تهدیدات امنیتی ترکمنستان در خزر بر سر چهار حوزه نفتی مشترک از جمله کپز یا سردار، لاینحل ماندن مشکلات مرزی با روسیه و گرجستان و همچنین افزایش حضور نظامی روسیه در ارمنستان می داند.

با وجود این، شکی نیست که مهم ترین مشکل امنیتی جمهوری آذربایجان، مناقشه قره باغ و سیاست-های دولت ارمنستان در قبال این مناقشه است. پیشینه رویارویی نظامی با ارمنستان در سال های 94-1993 و از دست دادن منطقه قره باغ و نیز تداوم این مناقشه موجب شده است تا این موضوع در تمامی دکترین های نظامی آذربایجان در دو دهه اخیر به عنوان تهدید اصلی علیه امنیت ملی آذربایجان خوانده شود.

در آخرین دکترین نظامی این کشور که در ژوئن 2010 به تصویب پارلمان آذربایجان رسید، در ماده 14 فصل دوم ( حریم امنیتی جمهوری آذربایجان)، موارد زیر به عنوان عوامل اصلی تهدید معرفی شده اند: «ادامه اشغال قسمتی از خاک جمهوری آذربایجان از سوی جمهوری ارمنستان، اجرای خط مشی پاکسازی قومی ‌خاک ارمنستان از وجود سکنه آذری آن کشور، تخریب تاسیسات زیربنایی اقتصادی، اجتماعی (در اراضی اشغالی آذربایجان) و تداوام خط مشی تجاوزگری دولت ارمنستان». در پایان این ماده نیز تصریح شده است: «ارمنستان مهم ترین عامل تاثیرگذار بر حریم امنیت ملی جمهوری آذربایجان است». مخرج مشترک همه موارد یاد شده، تعریف ارمنستان به عنوان تهدید اصلی علیه امنیت ملی آذربایجان و حل و فصل مناقشه ناگورنو-قره باغ به عنوان اولویت اصلی باکو است. از این رو درک رویکردهای امنیتی آذربایجان در گرو بررسی سیاست های این کشور در حل و فصل این مناقشه در طی دو دهه اخیر است.

مرور سیر تاریخی تحولات امنیتی آذربایجان حاکی از فراز و نشیب های فراوان در رویکرد امنیتی این کشور است. در ابتدای استقلال آذربایجان و در دوره کوتاه ریاست جمهوری ایاز مطلب اف، اولین رئیس جمهور آذربایجان (30 اوت 1991 تا 6 مارس 1992) رویکردهای امنیتی باکو کاملاً منطبق با سیاست های روسیه بود. در طول حاکمیت یک ساله جبهه خلق به رهبری ابوالفضل ایلچی بیگ، (16 ژوئن 1992 تا اول سپتامبر 1993) به دلیل حاکمیت دیدگاه های ملی گرایانه افراطی، دیدگاه امنیتی آذربایجان بر تبعیت محض از ترکیه و طرح تبلیغات قومی در منطقه استوار بود.

بروز جنگ با ارمنستان و از دست دادن منطقه قره باغ عامل مهم گرایش آذربایجان به ترکیه – به عنوان جدی ترین متحد در برابر ارمنستان- در این مقطع به شمار می رود. با روی کار آمدن حیدر علی اف در سال1993 و حضور ده ساله وی در قدرت (3 اکتبر 1993 تا 31 اکتبر 2003) دیدگاههای امنیتی آذربایجان تا حدودی تکوین یافت. در این مقطع، کوشش علی اف معطوف به ایجاد یک سیاست خارجی و امنیتی متوازن میان روسیه و غرب بود.

اما علی رغم کوشش و به تعبیری بهتر سیاست اعلامی دولت علی اف در اتخاذ سیاست متوازن، در عمل سیاست خارجی و رویکرد امنیتی آذربایجان به تدریج به سمت غرب گرایش پیدا کرد. نقطه عطف این تغییر رویکرد را باید در تحولات امنیتی سال 1999 این کشور جستجو نمود. در این سال جمهوری آذربایجان سه نوع درخواست را برای حضور نیروهای خارجی یا پایگاه خارجی در این کشور را مطرح کرد. در نخستین درخواست، مقامات آذربایجان بویژه صفر ابی اف، وزیر دفاع وقت این کشور و وفا قلی زاده، مشاور سیاسی علی اف، خواهان استقرار نیروه ها و پایگاه نظامی آمریکا یا ناتو در پایگاه پدافند هوایی ناسنوسی در 45 کیلومتری شمال باکو شدند.

در درخواست دوم، برخی دیگر از مقامات آذربایجان، خواهان انتقال پایگاه آمریکایی اینجرلیک از ترکیه به شبه جزیره آبشرون شدند و در نهایت، در سومین درخواست، دیگر مقامات آذری خواهان تاسیس پایگاه نظامی ترکیه در این کشور شدند.  اهمیت طرح این درخواست ها (صرف نظر از میزان عملی شدن آن ها) در این بود که تا سال 1999 جمهوری آذربایجان همواره افتخار می کرد که بر خلاف دو جمهوری دیگر قفقاز، در این جمهوری هیچ نیروی خارجی یا پایگاه نظامی خارجی وجود ندارد. اعلام آمادگی آذربایجان برای میزبانی پایگاه های نظامی آمریکا، ناتو و ترکیه در این سال حاکی از ماهیت فرامنطقه-ای و غرب گرایانه رویکردهای امنیتی آذربایجان بود؛ امری که در تضاد کامل با رویکرد امنیتی ارمنستان و روسیه قرار داشت.

تحول مهمی که علاوه بر این درخواست ها در سال 1999 بوقوع پیوست و نشانه دیگری بر رویکرد جدید امنیتی دولت آذربایجان بود، خروج باکو از پیمان امنیت دسته جمعی کشورهای مستقل مشترک المنافع در این سال است. آذربایجان با تاکید بر هژمونی روسیه در جامعه کشورهای مستقل کشورهای مشترک المنافع و نیز ناکارآمدی پیمان امنیت دسته جمعی در حل و فصل معضلات امنیتی منطقه ای، رسماً از این پیمان امنیتی همسو با اهداف روسیه خارج شد. اگرچه این دلایل تا حدی درست بود، اما باکو برای این اقدام خود دلایل محکم تری داشت.

در واقع علت اتخاذ این تصمیم را باید در این نکته جستجو نمود که در چهارچوب دیدگاه امنیتی ناتوگرایانه، مقامات آذری به این باور رسیده بودند که تا زمانی که همکاری باکو با جامعه کشورهای مستقل مشترک المنافع ادامه یابد، ارتقای روابط این کشور با ناتو و عضویت در آن ممکن نخواهد بود. علاوه بر این عوامل دیگری نیز چون فروش تسلیحات نظامی روسیه به ارمنستان بر ترغیب مقامات باکو در الحاق به ناتو بسیار تاثیرگذار بود. همین مسائل موجب شد تا صفر ابی اف، وزیر دفاع وقت آذربایجان در دیدار با پیتر گلایبر، معاون دبیرکل ناتو در 27 می سال 2000 صراحتاً خواستار عضویت جمهوری آذربایجان در ناتو بشود؛ تقاضایی که از سوی مقامات ناتو رد شد و به جای آن تنها بر گسترش مناسبات ناتو با آذربایجان تاکید شد.

در واقع، علی رغم اشتیاق باکو به الحاق هر چه سریع تر به ناتو، توسعه روابط آذربایجان و ناتو از روند نسبتاً کندی برخوردار است. سایه سنگین مناقشه آذربایجان و ارمنستان بر سر قره باغ موضوعی است که بیشترین تاثیر را در این زمینه داشته است. محدویت های ناشی از مقررات بخش 907 قانون حمایت از آزادی که در اوایل دهه 1990 در کنگره آمریکا به تصویب رسید و به موجب آن ارائه هر گونه کمک نظامی به جمهوری آذربایجان ممنوع گردید نیز بر روند همکاری ناتو با آذربایجان تاثیر منفی برجای نهاده است.

وقوع حادثه 11 سپتامبر 2001 بر جایگاه امنیتی منطقه قفقاز جنوبی بویژه آذربایجان در معادلات امنیتی ناتو بیش از گذشته افزود. اعزام نیروی نظامی به افغانستان و عراق- در چهارچوب مبارزه با تروریسم و عملیات حفظ صلح ناتو، عضویت مجمع پارلمانی ناتو در نوامبر 2002، مشارکت فعال در نهاد موسوم به «ابتکار روز-روث»،  مشارکت آذربایجان در برنامه موسوم به «همکاری انفرادی با ناتو» در سال 2004 و استاندارد سازی زیرساخت های نظامی و دفاعی آذربایجان مطابق با استانداردهای ناتو  و تصریح آن در ماده 61 فصل هفتم دکترین نظامی این کشور از جمله مهم ترین آن به شمار می رود.

افزون بر علاقه مندی آذربایجان به حضور در فعالیت های ناتو، اقدامات این کشور در پیمان گوام نیز می تواند نشانه دیگری از رویکرد امنیتی غرب گرایانه و فرامنطقه ای باکو در طی سال های اخیر تلقی شود. از آنجا که نگاه به غرب و قطع پیوندهای گذشته با روسیه مهم ترین انگیزه های مشترک دولت های عضو در تشکیل پیمان گووام بود و به طور مشخص در حوزه مسائل امنیتی، رهبران دولت های عضو همواره تاکید کرده اند که همگرایی در ساختارهای اروپایی و فراآتلانتیکی به طور اساسی تهدیدها و خطرهای امنیتی را کاهش می دهد، حضور فعال آذربایجان در این پیمان به منزله تایید بر رویکرد آتلانتیک گرایی و نزدیکی بیشتر به سازمان ناتو بود.

افزون بر پیمان گوام، عضویت و مشارکت فعال آذربایجان در پیمان امنیتی ترابوزان نیز حاکی از رویکرد متفاوت امنیتی این کشور نسبت به دولت هایی چون روسیه و ارمنستان است. پیمانی که پس از وقوع حادثه تروریستی یازده سپتامبر با حمایت واشنگتن به منظور پوشش امنیتی منطقه قفقاز شکل گرفت و اگرچه هدف از تشکیل آن مبارزه مشترک با تروریسم و جرایم سازمان یافته اعلام شد اما این پیمان نیز به مانند گوام در راستای محدود نمودن نفوذ روسیه و نیز ایران در منطقه قفقاز شکل گرفت که این هدف کاملاً در راستای رویکرد امنیتی آذربایجان قرار داد.

افزون بر همکاری و عضویت آذربایجان در سازمان های امنیتی غرب گرا، همکاری گسترده امنیتی این کشور با ایالات متحده نیز نشانه دیگری از رویکرد امنیتی غرب گرایانه دولت آذربایجان است. درخواست برای استقرار پایگاه های آمریکا در خاک آذربایجان، پیوستن به ائتلاف ضد تروریسم به رهبری آمریکا در سال 2001، در اختیار قرار دادن فضای جمهوری آذربایجان به هواپیماهای آمریکایی برای حمله به عراق و افغانستان، اعزام نیرو به عراق و افغانستان به عنوان اولین کشور اسلامی، دریافت پنج میلیون دلار کمک نظامی، برگزاری تمرین مشترک با آمریکا در خزر در سال های 2003 و 2004 و استقبال از حضور نیروهای واکنش سریع آمریکا برای تامین امنیت خط لوله باکو-تفلیس- جیهان تنها بخشی از تحولاتی هستند که به خوبی رویکرد سیاست خارجی و امنیتی دولت آذربایجان را نشان می دهد.

در مجموع مرور سیاست های اعلامی دولت آذربایجان و اظهارنظرهای مقامات ارشد آذری در طی دو دهه اخیر حاکی از آن است که رویکرد امنیتی جمهوری آذربایجان به سمت رویکردهای غرب گرایانه سوق پیدا کرده است. خروج این کشور از پیمان های امنیتی همسو با مواضع و اهداف روسیه بویژه پیمان امنیت دسته-جمعی و همکاری این کشور با نهادهای امنیتی جهان غرب بویژه ناتو و نهادهای منطقه ای همسو با اهداف غرب مانند گوام و ترابوزان و نیز گسترش روابط دو جانبه امنیتی- دفاعی با ایالات متحده آمریکا شواهدی است که این ادعا را تایید می کند. این رویکرد موجب فاصله گرفتن تدریجی و البته آشکار آذربایجان از دیدگاه های امنیتی فدراسیون روسیه و نیز ارمنستان شده و موجب شکل گیری الگوهای امنیتی متفاوتی در سطح منطقه قفقاز جنوبی در طی یک دهه اخیر گشته است.

 


نویسنده : محمد مصلحی

 محمد حاجی پور 

وقوع انقلاب اسلامی ایران با نگرانی جدی مقامات جنوب شرقی آسیا از جمله اندونزی روبه رو گردید. معهذا هیچیک از این دولتها مشخصاً به دنبال انتقاد علنی از پیروزی اسلام بر امپریالیسم غربی و مشی سکولار نبودند. واکنش رسمی اولیه دولت اندونزی سکوت بود. در دهه 1980 در سرتاسر جنوبشرقی آسیا علائمی به چشم می­خورد و ادعاهایی در مورد تلاش­های ایران به منظور جلب حمایت جوامع مسلمان محلی نسبت به انقلاب اسلامی مطرح می­شد؛ ولی هیچ مدرک قاطعی در مورد گروه­های آشوب­طلب خواستار جلب حمایت ایران ارائه نمی­گردید. در مجموع با وجود تمام موانعی که توسط دولت اندونزی ایجاد شده بود به اجماع ناظران مسائل جنوبشرقی آسیا انقلاب اسلامی نفوذ مهمی بر آگاهی مذهبی در این منطقه داشته <

یکشنبه 27 بهمن 1392 :: 19:42 ::  نويسنده : neloo

 

 

 

میراث حقوق بشر منشور کوروش

در تاریخ بزرگانی بوده اند که گفتار و کرداری فراتر از زمان خود به انجام رسانده وعملا به سمبل و نمادی فرا ملیتی تبدیل شده اند. از جمله کوروش  بنیان گذار سلسله ی هخامنشی را به جهت عملکردش در برخورد باملل مغلوب به سمبل و نمادی فرا ملیتی دست یازیده است.صاحب نظران فرهنگ و تمدن بشری منشوری را که به فرمان او پس از فتح بابل نگا شته  شده ، میراث همگانی و متعلق به همه ی انسان ها دانسته اند

در سا ل 1971 میلادی /1350 هـ . ش  سازمان ملل  متحد منشور کوروش را به عنوان  « نخستین منشور حقوق بشر» به هفت زبان زنده ی دنیا ترجمه و نمونه ی بدل استوانه ی کوروش را در مقر اصلی سازمان ملل متحد در شهر نیویورک در فضای بین تالار اصلی شورای امنیت و تالار شورای قیمومیت قرار دادند.

با  توجه  به اینکه اعضای مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال 1948 میلادی / 1350 هـ  . ش اعلامیه ی  حقوق  بشر را در یک  مقدمه  و 30 ماده  تصو یب  نمو د ند  بی گمان  وجود نقطه  نظرات مشترک مندرج در منشور کوروش شاه بزرگ هخامنشی  ، کشورهای عضو مجمع عمومی سازمان ملل را ترقیب  به  اعلام این منشور به عنوان« نخستین منشور حقوق بشر» نموده  است .

این منشور ، استوانه ای گلی است ؛ که در پی کاوش های با ستان شناسی تمد ن های کهن میا ن دورود به سال 1879 میلادی / 1258 هـ . ش  باستا ن شنا س  به آ ن دست  یافتند .

استوانه ای از گل ر س ، به ابعاد  5/22 سا نت طول و11 سا نت عرض ، که دور تا دور آ ن  45 سطر  به  خط  و زبا ن اکدی (بابل نوین) به سال 539 پیش از میلاد ، به فرمان کوروش بنیان گذار سلسله ی هخامنشی پس ا ز شکست نبو نید  پادشاه با بل  و تصر ف آ ن سر ز مین نگا شته شد ه و در نیا یشگا ه إ سَگلیه ( معبد مردوک ) جا ی گر فت. در سا ل1375 بخشی از یک لوحه ی استوانه ای که تصور می شد مربوط به نبونید است جهت پیوستن به استوانه ی اصلی از آمریکا به موزه ی بریتیش پترولیوم انگلستان منتقل شد و به استوانه ی اصلی پیوست شد .

منشور کوروش در واقع بیانگر شیوه ی کشورداری و اداره سرزمین های مغلوب از سوی  شاهان هخامنشی است .این منشور را به لحاظ محتوایی می توان به دو بخش تقسیم  نمود :

بخش نخست : اعلامیه ی کاهنان  شهر معبد ، شهر بابل « بابل از دو جزء بابل و ایلو به معنی درگاه و بارگاه خدا تشکیل شده است » به مناسبت ورود  کوروش به بابل است  .

بخش د وم : د ید گا ه ها ی کو روش در مو رد حقوق مردم سرزمین های مغلوب و آزادی عمل آنها در اجرای رسوم  و آیین ها ی اعتقا دی است

در بخش نخست  پس از آنکه کوروش در سطر نخست  خود را شاه جهان ، شاه بزرگ ،  شاه توانا ، شاه بابل  ،  شاه سومر و آکد . . .  شاه نواحی جهان چهار (گوشه جهان) معرفی می کند کاهنان بابل  به  بیان  روند تحولاتی پرداخته اند که منجر به ورود کوروش به  خواهش آ نان از مردوک  و توجه « الیل » خدا ( مردوک ) خدای بزرگ  و پشتیبان مردم  شهر بابل که به خواهش آنان  که چنین  گفتند :  « بشود که توجه وی به همه ی مردم که خانه هایشان ویران شده معطوف گردد » این بیانات 19 سطر را به خود اختصاص داده است .

د ر بخش د وم کورش که خود را ، شاه بابل ، شاه  سرزمین سومر و آ کد و شاه  چهار گوشه ی    جهان ،  پسر کبوجیه ، شاه ا نشان که فرما ن روایش را بعل و نبو خدایان بابل گرامی داشته  و آنگاه مردوک خدای بزرگ موجبات اطاعت و فرمانبرداری و علا قه ی مردم بابل نسبت به او را فراهم نموده است پس از  معرفی خود که بعدها  جا نشین بر جسته اش داریوش به پیروی از او در کتیبه ها و نقش برجسته ها به معرفی خود می پردازد ، برخورد با ملل مغلوب و گستره ی قلمرو خویش را همراه با آیین و روش کشورداری از زمان مراسم تاجگذاری در شهر بابل می آموزد .

گزنفون مورخ یونانی صد سا ل پس از کوروش در خصوص تلاش او در جلب علاقه ملل مغلوب به حاکمیتش  ،  به توصیف مراسم تاجگذاری کوروش در شهر بابل اینگونه پرداخته است ، کوروش  در این مراسم  ضمن  توجه  به رسم  دربار هخامنشیان و به کار گیری سپاه جا وید ان پارسی به عنوان اصلی ترین نیروی تدارکاتی و دفاعی  به  نحوه ی احترام  به حقوق ملل تابعه پرداخته است ، از آن  جمله استفاده  از لباس فرم  ارتش  ماد و همچنین  بکارگیری ارتش متحد ماد در طرف چپ راه شاهی ، واختصاص قربانی جهت ایزد خورشید پارس ها ( میترا ) وخدای خورشید بابلیان ( شمش ) با اجازه حضور مردم بابل که می توانستند خواسته های خویش را به گوش شاه برسانند و آنگاه به بیان شیوه ی خردمندانه اش دربرخورد با مردم بابل می پردازد در سطر 24 آورده است « من نگذاشتم در سراسر سرزمین سومر و آکد تهدید کننده ی دیگری  پیدا شود » و در سطر 25 و 26 از تلاش ها یش جهت سعادت و باز گردان آرامش و آبادانی و ترمیم ویرانی ها سخن به میان آورده است . 

 احترام به آداب و رسوم و ایین ها و اعتقادات ملل تابعه از سوی او در شرایط زمانی که فاتحان ملل مغلوب را قتل عام می کردند و سرزمین آنان را ویران می نمودند کوروش هخامنشی را خردمند ترین پادشاهان جهان قرار داده ، که این امر مایه ی افتخار ایرانیان با تمد ن کهن چند هزار سا له است .

منبع ، ایرانویج ، بهرام فره وشی موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران

   آشنايي با گوهر تپه :

گوهر تپه در يازده كيلومتري شمال غربي شهر تاريخي بهشهر (مازندران) و نزديك دوغار باستاني هوتو و كمربند قرار گرفته است. گوهر تپه يكي از كهن ترين تپه هاي باستاني كشور به شمار مي آيد. اين تپه داراي لايه هاي تمدني گسترده اي است، بر اساس آخرين بافت هاي تيم باستان شناسي سابقه زندگي در اين منطقه به بيش از 7000 سال پيش مي رسد. اين تپه باستاني با وسعتي بيش از 50 هكتار نشان از استقراري توام با پيشرفت و گسترش داشته است،

 آثار بدست آمده در گورهای گوهر تپه در ارتفاع بسيار كمي از سطح زمين هاي زراعي قرار دارد به طوري كه مي توان اطمينان داشت كه برخي از آثار با شخم زدن زمين به راحتي از ميان مي رود .  شايد وجه تسميه اين تپه نيز به همين نكته بر مي گردد كه براحتي مي توان در اين زمين ها به اشياي با ارزش دست يافت،

گوهر تپه داراي آثار باستاني مي باشد، حالت پلكاني اين مكان اولين چيزي است كه توجه هر بيننده اي را به خود جلب مي كند. به گفته كارشناسان هر طبقه نشانه يك دوره از زمان است، هر چه به طبقات پايين تر مي رويم قدمت مكان بيشتر مي شود. اين تپه ها انسان ساز است يعني با گذشت زمان مردم ساكن ، با از بين رفتن مكانهاي قبلي به مكانهاي بالاتر آمده اند در بررسي ها و حفاريهايي كه انجام شد آثار و اسكلت هايي بدست آمده كه نشان مي دهد اين مكان در عصر نوسنگي شكل زندگي روستا نشيني داشته و در دوره برنز و مفرغ مورد توجه قرار گرفته است و حالت شهرنشيني پيدا كرده است . احتمالاً تا دوره برنز مياني فضاي مسكوني و محل دفن در يك مكان بود اما در دوره برنز متأخر (4000 سال قبل) هم از وسعت شهر كاسته شد و هم قبرستان را به خارج از فضاي مسكوني انتقال دادند. در بين دوره برنز و آهن حدود 2000 سال اين منطقه خالي از سكنه شد و در عصر آهن قبرستان را به خارج از مكان مسكوني بردند و مكان داراي سراشيبي را برگزيدند تا شاهد نفوذ آب نباشند،

با بررسي اسكلت ها متوجه شدند بعضي از افراد دفن شده در اين منطقه مهاجر و نيم ديگر بومي بودند، قديمي ترين تدفين اين مكان مربوط به 4 تا 5 هزار سال قبل است. كاوش هاي باستان شناسي در گوهر تپه به كشف بقاياي چند پيكره گاو كه احتمالاً براي انجام مراسم مذهبي مورد استفاده قرار مي گرفتند منجر شده است.

                               اشياء بدست آمده

 نوعي پيكره سفالي با فضاي توخالي است كه در آن مايع مقدس ريخته شده و در مراسم مذهبي مورد استفاده قرار مي گرفته است، ريتون هاي كشف شده شكسته هستند، اما ريتوني كه سالم مانده از بقيه بزرگتر است و نشان مي دهد تا چه اندازه هنرمندانه ساخته شده است، ريتون ها غالباً در مكان هاي مذهبي از قبيل پرستشگاه مورد استفاده قرار مي گرفتند، اما ريتون هاي كشف شده در گوهر تپه داخل يك پيك (زباله داني) درون بخشي از يك معماري كشف شده است.

 تازه ترين كاوش هاي باستان شناسان در اين محوطه، به كشف يك وسيله ناشناخته از جنس استخوان در كنار يك اسكلت منجر شد كه به اعتقاد برخي موسيقيدانان برجسته مازندراني به ساز قره ني شباهت دارد. اين شي 3 هزار ساله قديمي ترين ساز كشف شده در حاشيه درياي خزر خواهد بود. اين شي از شاخ گوزن ساخته شده و به انتهاي آن يك ورق مفرغی با 7 عدد ميخ پرچ شده است رو ي اين شي استخواني چند سوراخ ديده مي شود.                        

در گوهر تپه هم ظروف دست ساز و هم ظروف چرخ ساز و اشياء ديگري يافت شده است .نظير ظروف سياه رنگ و قرمز رنگ و ظروف نوك منقاري يا آب ريز كه مخصوص تدفين بود و كار برد روزانه آن جهت تصفيه مايعات بوده، ظروف دسته دار مخصوص آب و غذاي پس از مرگ، حفره كه به عنوان منبع ذخيره سازي غذا استفاده مي شد، ظروف عودسوز ، جام مي و پيمانه، ظرف پخت و پز و پيمانه هاي مواد غذايي، ظروفي با اشكال هندسي، سر نيزه تيغه هاي سنگي كه حكم چاقو را داشتند، ابزار درو  محصولات كشاورزي ، ابزار شبيه نوك پيكان ، قاب هايي كه به عنوان ابزار بازي يا شمارش استفاده مي شد ، قره ني از آلات موسيقي مخصوص مازندران، هاون سنگي براي آرد كردن ذرت و ... ، سنگ صاف براي ساييدن كه سطح آن سيقل دارد ، پاشنه در سنگ هاي صاف براي تيز كردن ابزار جنگي ، سنگهاي مادر كه تيغه هاي سنگي از آن جدا كرده و بعنوان ابزار برش و درو كاربرد داشتند ، چند پايه از ظروف سفالي ، دستبند مفرغی ، گوشواره ، حلقه مفرغی ، سنجاق سر ، مهره ها سنگي ، خنجر مفرغی و آهني ، سرنيزه و پيكان مفرغی ، دوك هاي سفالي مخصوص نخريسي ....،

                اجساد :

تمامي اجساد بصورت مرگ طبيعي مرده اند ، احتمال مي رود كه سقف بر روي مردم فرود آمده باشد ، زيرا اجساد يافت شده به شكل جنيني يا چمپاتمه اي يا حالت آرامش قرار دارند ، دو نمونه تدفين غير جنيني در اين مكان يافت شد يكي مربوط به اسكلت زن و مرد ديگري مردي به حالت طاقباز ، ميانگين قد اسكلت ها 80/1 تا 75/1 بوده و ميانگين سن آنها 30 تا 35 سالگي است 2 الي 3 تدفين بالاي چهل سال و يك بچه 8 الي 10 ماهه را شاهد هستيم . دندانهاي بيشتر اسكلت ها سالم بوده و نشان مي دهد اكثراً در ميانسالي فوت كرده اند ، طبق نظر كارشناسان دختران اين شهر در سنين بسيار پايين فوت كرده اند ، تدفين هاي حفره اي هم در اين مكان يافت شده است ، ابزار كنار اجساد نشان از طبقه اجتماعي آنان دارد ، مثلاً اسكلت دختري 18 ساله كه بصورت خمره دفن شده فقير بوده ، زيرا در كنار او هيچ چيز خاك نشده بود ولي اسكلت خانمی را مي بينيد كه با گيره مو و شمعداني ها ، انگشت دانه و .... خود دفن شده كه نشانه ثروتمندي اوست

 

سكه در عهد اشکانیان

چکیده

در این تحقیق سعی شده است که به تحول سکه در زمان اشکانیان پرداخته شود انسان ها از قدیم الایام نیازهایی دارند که یکی از این نیازها سکه یا همان مبادله است که با اختراع سکه نیازهای مادی مان برطرف شد.

مقدمه

 مردمان اولیه و بدوی برای زندگی و رفع حوائج روزانه همیشه در تلاش وضع بهتر و تامین آسایش بیشتر بوده اند و همین اصل یعنی عشق به حیات بوده که تاریخ تمدن را به وجود آورد و ملتها را به طرف روزگاران بهتر و اختراعات و اکتشافات وا داشت ، کشف آتش و به کاربردن فلزات هریک مبدا مهمی در سیر تکامل بشر بوده است از وقتی که زندگی اولیه به صورت خانواده و قبیله در آمد و به طور کلی اجتماع شروع شد ، انسان ها احساس کردند که به کمک یکدیگر نیاز دارند و ناچار هریک با سعی و عمل خود به رفع حوایج دیگری پرداخت تا توانست از دسترنج دیگری منتفع گردد، انسان ها برای اینکه بتوانند نیازهای مادی خود را برطرف نمایند مجبور بودند باه م مبادله نمایند تا بتوانند وسایلی که توان تولید آن را ندارند اما در زندگی روزمره خود به آن نیازمند هستند را بدست بیاورند ، از این به فکر این افتادند که مشکل را حل نمایند که با اندیشه وتدبیر به اختراع سکه رسیدند.

     اولین سکه در ایران

نخستین سکه طلا دريك daric  سکه زرین داریوش ( 485-521 هجری قمری ) بوده است. داریوش پادشاه که تابعانش به او لقب بازگان داده بودند به خوبی درک کرده بودند که برای کامیابی وموفقیت در اداره امور کشور بایستی اقتصادی صحیح و سالم داشت نخستین گام « یک دستگاه منظم وزن ها و اندازه هاست » و بالاخره نیز در این کار موفق شد. ( وثیق 1387 : 26 )

داریوش ضرب سکه طلا را در سراسر شاهنشاهی و ممالک تابعه آسیا به خود منحصر کرده بود و کسی حق تخلفی از این امر را نداشت به طوری که ساتراپ مصركه  آریا نام داشت به تقلید از داریوش از آن آگاه شد، فرمان داد او را به گناه خود سری بکشند. ( همان )

عایداتی از آسیا وسایر ممالک به خزانه شاهی می رسید . رسم این بود که « فلزات را ذوب کرده و در ظرف های گلی می ریختند سپس این ظروف را شکسته شمس هاي  فلز را انبار می  کردند. و هروقت احتیاج به پول پیش می آمد مبلغ ضروری سکه را می زده اند. شاه طلا را اساس و نمونه قانونی عیار سکه قرار داده بودند سکه طلا همان «دریک » بود که فقط شاه میتوانست ضرب کندو 42/8 گرم وزن داشت که وزن آن قدری بیشتر از وزن سکه های کزروس بود که 17/8 گرم وزن داشته است. ( همان )

    

 

      سلسله اشکانیان

اشاره ای به پیدایش این سلسله وظهور و سقوط آن در صحنه تاریخ ، یکی ادوار مهم تاریخ ایران دوران حکومت پارتیان است دوره ای بس درخشان و پر عظمت که فرمانروایان آن توانستند با تدبیر و دلاوری و شجاعت دست جانشینان اسکندر را از سرزمین ایران کوتاه نمایند و بنیان حکومت شان تا مدت 5 قرن تداوم بخشید.

پارتها تیره ای از قبایل آریایی بودند که بخش از قوم داهه محسوب می شدند آنها ابتدا به صورت قبایل چادر نشین در نواحی مجاور رود جیحون تا استپ های کرانه ی خزر و دریاچه اورا ل زندگی می کردند ( سرافراز ، 1385 ، ص 23 )

       سکه های اشکانی

سکه های اشکانی از اسناد و مدارک گرانبهای تاریخ ، فرهنگ و هنر ایران به شمار می روند تصویر فرمانروایان پارتی بر این سکه ها در ردیف شاهکارهای  هنر ایران محسوب می شود سکه های اشکانی از جنس نقره و برنز هستند . مبنای پول نقره درهم نامیده می شود که تقسیمات کوچکتر آن ابول و بزرگتر چهار درهم بود واحد سکه برنزكالكوي نامیده می شود برروی سکه ها تصویر واقعی فرمانروای اشکانی در حالیکه به سمت چپ می نگرد نقش گردیده است. اما به ندرت سکه هایی از شاهان اولیه اشکانی به دست آمده که صورت فرمانروا در جهت سمت راست تصویر حک شده است. مانند سکه های ارشک اول و بعضی سکه های مهرداد اول ، فرهاد دوم و مهرداد دوم ، گاهی نیز چهره شهریار اشکانی به صورت تمام رخ در روی سکه نقش گردیده است مانند بعضی سکه ای مهرداد سوم ، اردوان سوم و نن دوم و بلاش چهارم ، درسکه های فرهاد پنجم تصویر فرمانروا در روی سکه و ملکه موزا در پشت سکه دیده می شود. ( سرافراز ، 1385 ، ص 27-28 )

روی سکه – نقش نیم رخ بسیار زیبای شاه پارت با کلاه مخصوص پارت ها که لبه ی آن تا روی  پیشانی آمده و زبانه ای روی گوش تا گردن را گرفته و قسمتی پشت سر و موها را پوشانیده است.

( بیانی ، 1381 ، ص 26 )

اشکانیان برای تسهیل امور تجاری وبازرگانی و گسترش آن ، پول خود را بر مبنای تازه ای قرار ندادند بلکه اصول و روش پول سلوکی ها ، ترتیب آتیک – را ادامه دادند ، این شیوه موجب توازن پولی با همسایگان غربی و سپس با رومیان گردید ، بعضی از سلسه های محلی – که حکومت پارت را برخویشتن شناخته بودند چون عيلام و پارس از خود سکه می زدند ، از شاهان اشکانی حتی یک سکه طلا هم دیده نشده است ودر صورت وجود ، جعلی ، مزورانه ، قلب مطلق و بدون شبهه می باشد. ( وثیق ، 31:1387 )

    جنس سکه و اوزان آن ها

سکه های اشکانی از جنس نقره و برنز هستند به جزء یک مورد استثنایی سکه طلا دیده نشده است ، به عبارت دیگر سکه های طلا ضرب ننموده اند ، سکه نقره درهم نامیده می شد. که واحد بزرگتر آن چهاردرهم و واحدهای کوچکتر آن سه اُبول و دو اُبول بودند ، وزن چهار درهم ها در اوایل جدود 5/16 گرم بوداما به تدریج  از وزن آنها کاسته شد به طوری که در اواخر حکومت اشکانیان وزن آنها به حدود 13 گرم و حتی کمتر رسید تا جایی که برخی از محققان به اشتباه آنها را سه درهمی نامیدند ، عیارچهار درهم ها در ابتدا خوب بود ، اما در اواخر حکومت به علت ضعف دولت اشکانی به تدریج به پستی و ناخالصی گرایید وزن درهم حدود چهار گرم بود سکه های برنزی تقریبا در تمام دوران فرمانروایی اشکانیان در اندازه های کوچک و بزرگ اوزان مختلف از چهارده گرم تا 7/0 گرم ضرب می شد. (سرافراز ، چاپ پنجم ، 29-30 )

سکه های اشکانیان فقط از نقره یا مس می باشد و در زمان آنها پول و طلا تنها از راه تجارت به ایران وارد می شده است. ( وثیق ، 32:1387 )

نوع و جنس فلزات چون در دوران بسیار قدیم از عهده تصفیه فلزات بر نمی آ»دند و نمی توانستند آن طور که لازم بود فلز را خالص کنند و از مواد خارجی جدا نمایند به ناچار فلزات به همان  وضعی که استخراج می شده است به کار رفته است . ( بیانی ، 46:1385 )

جنس فلز هر محل اغلب معرف وضع اقتصادی و قدرت مالی آن می باشد ، مثلااگر چهار درهمی آن که از نقره خالص بود مورد قبول معامله در تمام ناحیه مدیترانه شد ( همان )

     تاریخ و تقویم

اشکانیان از دو مبدا تاریخی استفاده می کردند ، یکی سال 312 قبل ازمیلاد  که سال تاج گذاری سلوکوس اول بود و مبدا تاریخ سلوکی محسوب می شود ودیگری سال 248 قبل از میلاد یعنی زمانی که ارشک اول به رهبری پارتیان انتخاب شد و اعلام استقلال کرد. سال سلوکی از اول مهرماه آغاز می گردید و تقویم سلوکیان براساس دوازده ماه و مطابق با گردش ماه و زمین بود و چون باسال خورشیدی مطابقت نداشت هرسه سال تعداد ماهها را به جای دوازده سیزده  حساب می کردند تاباسال خورشیدی مساوی شده شروع آن منطبق با مهرماه گردد. ( سرافراز ، چاپ پنجم ، 31-32 )

نخستین بار در زمان مهرداد اول ( 138-171 ق. م ) تاریخ گذاری در سکه ها مرسوم شد ، سلوکیان به سکه ها بویژه به چهار درهمی ها تاریخ ضرب سکه ها ثبت می نمودند. در همهاي  اشکانی به ندرت در تاریخ دیده می شود درهم های مهرداد اول ، ضرب سلوکیه ، دارای تاریخ هستند همچنین به درهم های اردوان اول تاریخ 123 اشکانی وبه سکه های اردوان سوم تاریخ های 335 و 336 سلوکی همراه با ماه ضرب سکه دیده شده است. ( همان )

مبدا تاریخ قدیم بیشتر حوادث و اتفاقات مهم بوده است که با پیش آمدن حادثه ی جدید آن تقویم از بین رفتند و گاه شناسی جدیدی جای آنر ا گرفته است ، مبدا تاریخ را به زحمت از روی سکه می توان مشخص کرد زیرا تاریخ تقویم کلید دوره های مختلف روشن نشده است و آنهایی هم که تاکنون بدست آمده راجع به آنها اختلاف عقیده وجود دارد. تاریخ سکه های اشکانی بنابر تاریخ سلوکی هاست و دوره ی ساسانی تاریخی که بر روی سکه است مطابق سال سلطنت شاه می باشد. تاریخ سلوکی = 312 ق.م ( بیانی ، ج 1و2 : 42-43 )

     نقوش روی سکه های اشکانی

سکه های اشکانی از لحاظ نقش متنوع می باشند و با مطالعه دقیق از تصاویر سکه ها می توان به درستی از چهره ی واقعی شهر یاران پارت ، وضع لباس ، طرز آرایش مو ، ریش و وسایل زینتی که به کار می بردند، اطلاع حاصل کرد مهرداد اول در حدود سی وسه سال سلطنت کرده است. تصاویر منقوش بر سکه های متعدد وی سنین مختلف اورا نشان می دهد  سکه های مهرداد دوم میت وان به وضوح تغییراتی که باگذشت اسل ها در قیافه و چهره وی روی داده است را دید مانند خمیدگی بسیار بینی ، خستگی چهره ، و ضع ریش که در دوران کهولت بلندتر شده  وتار وی سینه ی وی آمده است برگردن تمام شاهنشاهان گردن بند حلقه ای یا مروارید از یک تا چهار ردیف آویخته دشه وبه بعضی از گردن بندهاقطعه مدالي حوالی به شکل گل جواهر نشان یا شاهین نصب است. (بیانی ، جلد 1و2 : 38-39 )

تصویر فرمانروا به صورت نیمرخ است که اغلب به سمت چپ و به ندرت به سمت راست می نگردهنگام بررسی نقوش روی سکه های اشکانی باید به آنها توجه داشت : کلاه یا تاج ، گردنبند ، خلا روی پیشانی فرمانروا

تاج : در آغاز شاها ن اشکانی دارای کلاهی ساده بودند که به کلاه با شلقي معروف بود و فرهاد سوم از تاجی استفاده کرده استکه در وسط آن تزئینی به شکل شعله ای جواهر نشان دیده می شود.

گردنبند : شاهان اشکانی دارای گردنبندی حلقه مانند بودند که دوسه آن به دو گوی کوچک ختم میشد مهردادسوم دارای گردنبندی است مرکب از حلقه های زنجیره ای که در وسط با جواهری مربع شکل تزیین گردیده است. از آنجایی که اُرد و مهرداد با هم برادر بودند شباهت آنها در سکه ها نیز چشمگیر است ، از این رو توجه و بررسی روی گردنبند ها ، از بهترین راههای تشخیص سکه های آنها را از یکدیگر است.

خال : برخی از شاهان خال را نشانه داشتن خون اشکانی و اصالت خانوادگی تلقی می کردند داشتن خال گاهی دلیل انتساب سکه به فردی خاص می گردد سکه های اردوان سوم و گودرز شبیه هم هستند که اگر سکه های گودرز خال وجود نداشت امکان شناخت آنها از یکدیگر بسیار مشکل بود

( سرافراز ، چاپ پنجم ، 34-35 )

برروی سکه های برنزی ارد تصویری نیم رخ وی نقره است ودر پشت سکه ها نقوش مختلفی مانند الهه پیروزی ایستاده که حلقه ی سلطنت را به دست دارد ، نیم تنه الهه ، فیل ،سرفیل ، اسب ، سر اسب ، گوزن ، شاهین ، تیردان ،گرز ، دژ ، ماه و ستاره نقره است. ( بیانی ، جلد 1و2 : 90 )

       ضرابخانه ها

نخستین سکه ای که به طوریقین دارای علامت ضرابخانه است ، به دوران فرماندهی مهرداد اول تعلق دارد زیرا تاقبل ازپادشاهی مهرداد اول به علت محدود بودن حوزه قلمرو اشکانیان ، وجود بیش از یک ضرابخانه ضرورتی نداشت ، اما از زمان به قدرت رسیدن مهرداد اول که قلمرو این سلسله به شکل چشمگیری گسترش یافت ضرورت ایجاد ضرابخانه های متعدد در نقاط مختلف کشور آشکار شد ، از زمان فرهاددوم  تصویر شهرها و ضرابخانه ها عبارت اند از : نیسا ، تامبروکس ، آپامئه آ و آریا ( هرات ) ( سرافراز ، چاپ پنجم ، 44-45 )

علل عدم ضرب سکه طلا در دوره ی اشکانیان را می توان در موارد زیر دانست : 1. میزان طلای موجود در کشور بعد از غارت خزاین ایران توسط یونانیان فوق العاده ناچیز شده بود 2. ایرانی ها برای تسهیل تجارت با رومی ها ناچار بودند از ضرب سکه های طلا خودداری کنند زیرا رومیان ورود طلا را از ممالک خارجه به داخل روم قدغن کرده بود و از این رو بازرگانان  ایرانی که با تجار روم معامله داشتند مجبور بودند که طلا بگیرند و نقره بدهند ،دولت ایران نیز برای همراهی با آنها سکه رایج نمود . 3. انحصار سکه زر را دولت روم به جهت اظهار عظمت ، خاص خود می دانست 4. دولت ایران هر چند که خود سکه طلا نداشت ولی از ورود طلا به ایران جلوگیری نمی کردو درمواردی هم که دولت روم مجبور می شد. مبلغ هنگفتی به عنوان خسارت جنگی به ایران بپردازد، دولت ایران این پولها را یاد در خزانه نگهداری می کرد ویا به مصارف تجارتی و تزئینی می رسانید ( وثیق ،32:1387 )

درقدیم ترین دوره برای ضرب سکه ، فلز مورد نظر را حرارت داده و ذوب می نمودند و سپس فلز گداخته را به قطعاتی مبدل کرده و پس از سرد شدن ، وزن می کردند که آن قطعات به وزن معین قانونی باشد ، از این رو در بعضی از  شهرها مانند مقذونیه ، سیراکوس، کورنت برای آنکه به سهولت مفدار زیادی از قطعات هم وزن و هم شکل آماده برای ضرب به دست آید، قالب های آهنی ساختند که جعبه ای شکل بود ودر آن چند ردیف خانه های منظم یک قطع تعبیه شده بود که هریک گنجایش یک سکه را داشت و از لحاظ وزن نیز مطابقت داشت. ( بیانی ، جلد 1و2 : 40 )

 سکه شناسی قسمت مهمی از باستان شناسی است علم سکه شناسی توانسته است بزرگترین خدمت را برای روشن شدن تاریخ گذشته بنماید و گوشه های تاریک و مبهم را روشن و حل کند. و بلکه سکه ی هر دوران نمایانگر عادات ، آداب ، خط و زبان ، هنر و مذهب ،تمدن و ارتقاء انحطاط وضع اجتماعی ، ثروت ویا ورشکستگی که منبع اطلاعات صحیح و دقیق از دنیای قدیم است.

                  ماخذ

1.دکتر بیانی ، شیرین ، 1389 ، سکه ها قبل از اسلام ، تهران ، انتشارات پازینه

2. بیانی ، ملک زاده ، 1385، تاریخ سکه ، تهران ، انتشارات دانشگاه تهران

3. حیدرآبادیان ، شهرام ، 1389، مهرهای ایران باستان و سکه های اسلامی ،تهران انتشارات سبحان نور

4. سرافراز ، علی اکبر ، چاپ پنجم ، سکه های ایران ، تهران انتشارات سمت

5. وثیق ، منصوره ، 1387 ، دنانیر، تبریز ، انتشارات ستوده -

 

چهار تاقي ( آتش كده ) ريوند

"سبزوار يكي ازمراكز مهم تمدني كشور باستاني ايران و داراي سابقه اي كهن است واز نشانه هاي  شكوه و عظمت آن  آثار و محوطه هاي باستاني متعددي است  كه در سرتاسر منطقه برجاي مانده كه هريك بيانگر ارزش هاي فرهنگي و ديني اين سرزمين است و يكي از آن ها ، بقاياي يك چهارتاقي سنگي در كوه هاي ريوند است كه در اين نوشتار به معرفي مختصر آن پرداخته شده است. "
مقدمه :
"بقایای ساختمان معروف به آتشکده آذر برزین مهر( ادهر برزين  مهر يا بورجاين مهر ) كه  به چهار طاقی نیز شهرت دارد در 30کيلومتري شمال غربي بخش داورزن سبزوار و درارتفاعات شمالي روستاي مهر و ريوند واقع شده و در گويش محلي  از آن با عنوان "خانه دیو" ياد مي كنند. اين اثر تاريخي بجا مانده ازدوران ساساني از لحاظ موقعيت جغرافيايي در کوهستان‌های دورافتاده بر قلهٔ صخره‌ای صعب‌العبور جای دارد و  دستیا بی به آن پس از ساعت‌ها پیاده‌روی و کوه‌پیمایی ممکن می‌شودو در سال هاي  گذشته كاوش ها و پژوهش هایی توسط باستان شاسان در آن صورت پذیرفته است ."
توجه به آتش در كيش زرتشت :
پیدایش آتش و زیبایی خیره کننده‌ی آن، سبب شده تا آدمی از دیرباز به دیده‌ی احترام بدان بنگرد و از گونه‌ای تقدس برخوردار گردد، به ویژه در میان ایرانیان باستان که از روزگاران کهن به آن ارج ‌نهاده‌ و حتی برای یافتنش افسانه‌ها ساخته اند. در میان دین‌های ایرانی، آتش در کیش زرتشت جایگاه ویژه‌ای دارد و یکی از نشانه‌های این دین به شمار ‌آمده و سمبل اهورامزدا است ، بنابراين درآتشكده ها به عنوان سمبل روح ايزدي هميشه روشن است و شعله هايش مدام به سوي آسمان زبانه مي كشد. 1 
در دين زردشت مراسم عبادي در كنار آتش برگزار مي شد و بالاترين آتش " آترمينو" يا آتش انديشه و درون بودو ساير آتش‌ها به سه دسته  خانگی، آتش مربوط به قبیله و قوم که آن را "آذران" نامیده اند و آتش ویژه‌ی مناطق بزرگ‌تر که آتش " بهرام2 " نام داشته است تقسيم مي شدند .سه آتش بزرگ هم که گونه‌ای از آذربهرام و ریشه در اسطوره دارند نيز برپا بوده كه با توجه به ديدگاه طبقاتي دوره ساساني هريك ویژه‌ی طبقه‌‌ی خاصی از جامعه بوده‌اند 3.
آتشکده‌ی "آذر فرنبغ4 "  که جایگاه آن را در کاریان فارس می‌دانند و مربوط به آسرون ( موبدان و دبيران) بوده،    " آذر گشنسب5 " در شیز آذربایجان که به شاهان وارتشتاران  تعلق داشته و "آذر برزین مهر6 " که ویژه‌ی  "واستريوفشويت " يا کشاورزان و برزیگران بوده ودر ارتفاعات روستاي مهر وریونددر شمال غربي سبزوار قرار داشته است. بنای آذرفرنبغ را به «جمشید»، آذرگشنسب را به «کیخسرو» و آذربرزین‌مهر را به «گشتاسب» نسبت می‌‌دهند.7
در "بندهش هندی" 8 هم آمده است که: "این سه آتش را، که فرنبغ  ورجاوند، گشنسب  تكاور و برزین‌مهرپرسود  است، اورمزد از آغاز آفرینش چون سه فره به پاسباني جهان فراز آفرید." 9
در دوران‌های بعد ، این سه آتش نمود زمینی پیدا  و هر کدام در زمان خود از جایگاه ویژه‌ای برخوردار می‌گردند.در متون اوستايي  به هنگام بحث از عمده ترين طبقات تشكيل دهنده جامعه ساساني از سه آتشكده ياد مي شود كه هر طبقه خود را به يكي از آن ها منسوب مي كرد .فردوسي نيز به نقل از دقيقي چنين سروده :
پس آزاده گشتاسب برشد بگاه                    فرستاد هرسوبه كشور سپاه
پراكند  گرد  جهان  موبدان                       نهاد از بر آذران گنبدان
نخست آذر مهربرزين  نهاد                        به كشور نگر تا چه آئين نهاد  10        
محل آذربرزين مهر :
شاعران ازنام آذربرزين مهر دراستعارات خود براي توصيف اشخاص يا ويژگي هاي يك محل استفاده كرده وآنرا داراي صفات اساطيري دانسته اند. البته اشارات آن ها نمي تواند از لحاظ بازشناسي اين مكان  كمكي به باستان شناسان كند، مانند اين اشاره از" ابوالفرج روني":
گردگلشن ز فروغ  لاله                       گوئي آتشكده برزين است 
و"فخرالدين  اسعدگرگاني " كه درداستان "ويس ورامين" درجايي گويد:
بخاصه زين دل بدبخت رامين              كه آتشگاه خرداد است و برزين
  و"زراتشت بهرام" ، شاعرزرتشتي كه چنين سروده:
بگفت اين ونشست آنگاه برزين           روان شدسوي آتشگاه برزين  11  
در روایات پهلوی  آمده است که آذربرزین مهر بر گشتاسب وارد شد و به  اوگفت: دین را بپذیر تا پادشاهی دراز یابی ... .هرمزد، آذربرزین مهر را بدان پاداش که گشتاسب به دین آهیخته شد به صورت آتش بهرام به پشته‌ی گشتاسبان بنشاند. نیز گفته شده که زرتشت، آذربرزین مهر را خود از آسمان فرو آورده است.  
در"كارنامك ارتخشيرپاپكان " چنين آمده "..... او را به خواب آمد كه آذرفرنبغ،گشنسب وبرزين مهرازخان ومان ساسان برافروخته وهمه جهان را فروغ آنهافرا گرفت." ابن الفقيه در" كتاب البلدان "و ابن رسته در " العلاق النفسيه" نيز ازآن يادكرده اندكه بربالاي كوه ريوند بوده اما پيداكردن ويرانه آن امروزه در اين سرزمين آسان نيست.12
در بحث  ریشه‌شناسی، آذر را برگرفته از «آتَر» اوستایی ،  بُرزین را به معنی بالندگی و مهر را از ریشه‌ی «میثره» اوستایی می‌دانند که «میترا» نیز از آن گرفته شده است. با پدیدار گشتن دين زردشت ، نه تنها حضور مهر کمتر نشد بلکه بسیاری از آیین‌های مربوط به آن وارد مزداپرستی گردید. با این‌که خورشید و مهر دو ایزد جدا هستند اما رابطه‌ی بین آن‌ها موجب شده تا آتشکده‌ی برزین‌مهر که به پاس ایزد مهر بنا شده در خراسان برپای گردد. در «مهریشت» تصریح شده است که: " آن سرور کشور، آن مهر فراخ چراگاه، سواره از سوی راست این سرزمین پهناور گوی‌سان به کرانه بدرآید " و" این" در ایران سرزمینی نیست مگر خراسان.
از سوي ديگر ، معنای خراسان «جای برآمدن خورشید» می باشد یعنی همان جایی که محل آغاز کار روزانه‌ی مهر است و شاید بتوانیم  بین جایگاه جغرافیایی خراسان در ایران و مهر، پیوندی برقرار کنیم که البته یک گمان بیش نیست. دورنمایی که اوستا از جغرافیای این بنا پیش روی ما قرار می‌دهد، سرزمیني است در شمال شرقی ایران و بر این نکته که آتشکده بر روی کوهی بنا شده تکیه دارد.13    
در گزارش هاي پهلوي اوستا  "ريونت" به معنی دارای شکوه و جلال معرفی گردیده که همان «ریوند» است و در اوستا کوهستانی است مقدس و در آن آمده: "ای آذر اهورا مزدا ، کوه ریوند مزدا آفریده  شما را ستایش و خشنودی و آفرین." از مواردی که تقدس این سرزمین را هویدا می‌سازد، همنا می آن با یکی از صفت‌های اهورامزدا یعنی" رای اومند" می‌باشد و صفت اهورامزدا برگرفته از نام این سرزمین اهورایی است.14
دربرخي  منابع اشاره می‌شود که  آتش برزين مهر بدون هیزم و خود به خود سوزان بوده است. دقیقی هم بر این موضوع اگاهی داشته که چنین سروده است:
که آن مهر برزین ابی دود بود                    منور نه از هیزم و دود (عود) بود
وجود معادن زغال سنگ درمحل كه موجب ايجاد گاز متان مي شود كمك به خودسوزبودن آن مي كند. این نکته پژوهشگران را برآن داشته تا گمان کنند سوخت این آتش از نوعی گاز که در کوه‌های ریوند موجود بوده فراهم می‌‌آمده است. چنین نظریه‌ای در مورد آتشگاه مسجد سلیمان نیز وجود دارد.15   
البته درمورد نوع ماده اي كه براي روشن نگه داشتن آتش به كار مي رفته  مستندات باستان شناسي كافي موجود نيست كه ما را ياري كندتا تكنيكي كه دربرپايي آتش معمول مي داشتند باز شناسيم اما به نظر مي رسد كه بايد از چيزي غير ازچوب در آتشدان اين محل استفاده شده باشد و مواد دودزا به كار نمي رفته است.16
برای بازپیدایی آتشکده  آذربرزين مهر نخست باید ریوند را بیابیم. اما ریوند کجاست؟
به نوشته متن پهلوي "بندهش" :" .... آذربرزين مهراز زمان گشتاسب درگردش بود، پناه جهان مي بود ،چون انوشه روان زرتشت دين آورد، براي رواج دين ، گشتاسب اين  آتش را به كوه ريوند كه  آن را پشته  گشتاسبان  خوانند به دادگاه (آتشكده)نشاند.....ريوند كوه به خراسان است كه آذر بر‌زين مهر بدان نشيند واو را ريوندي است كه رايومنداست .......گنابد كوه به همان پشته  گشتاسبان است، آنجا به ريوند، كه  خانه آذر بر‌زين مهر است، نه فر‌سنگ است به طرف غرب ..."17
در متن پهلوي "گزيده‌هاي زادسپرم" 18نيز به محل آذر برزين مهر اشاره شده است:‌ «.....آذر فرنبغ در كوه           خره مند (داراي فره) در خوارزم جاي گرفت، آذرگشنسب در كوه اسنوند در آذربايجان و آذر بر‌زين مهر در كوه ريوند كه در پشت است."19      
 ريوند نام كوهي بود كه در پهلوي آنرا پشته گشتاسب مي خواندند و در دوره اشكانيان چنين شايع شد كه مينوي آتش برزين مهر در گرويدن  گشتاسب به دين زردشت نقش عمده اي داشته و ترديدي نيست كه روحانيون پارتي مدعي قداست بيشتر اين مكان برسايرآتشكده ها بوده اند20. دقيقي ، لهراسب را بنيان گزار آتش بزرگ كه همان برزين مهر است مي داند:
 يكي آذري ساخت برزين بنام                   كه با فرخي بود و با برزوكام
گشتاسب اين آتش را در محلي كه ادعا مي كند نخستين آتش كده جهان است روشن مي كند و زردشت در برابر دروازه آن سروي مي كاردكه سال ها  عمر مي كند.21 
در تاريخ بيهقي آمده : " ....زرتشت كه صاحب مجوس بود طالع اختيار كرد وفرمود به آن طالع دو درخت سرو بكشتند ، يكي در ده كشمر و يكي در دره فريومد و سرو فريومد 1691سال بود، پس امير ينالتكين خوارزمشاه فرمود آنرا بسوختند........"22      
دقيقي  محل غرس سروی را که زرتشت از بهشت آورده، در کنار آتشگاه  برزين مهر می‌داند:
یکی سرو آزاده بود از بهشت                  به پیش در آذر اندر بکشت
انتخاب محل آتشكده هاي دوره ساساني ، تحت شرايط خاصي قرار داشت  و خراسان  سرزمين مورد توجه زردشتيان بود .آذربرزين مهر يكي از سه شراره مينوي بود كه براي امداد جهانيان به جهان خاكي فرود آمده بود.و با توجه  به افسانه كاشت درخت در اين محل انتساب آن به كشاورزان  به حقيقت نزديك است.23   
به نوشته پورداود جاي آذربرزين دركوه ريوند است و كار آن كشاورزي است. ازياوري اين آتش است كه كشاورزان در كار خود داناترو تخشاتر (كوشا) و شستك جامك (پاكيزه جامه) هستند. كشاورزان ساساني جز توده مردم بوده  به زمين بستگي داشتندو حكومت آنها دست زمين داران بزرگ بود.24    
می‌دانیم که در دوره‌های اسلامی، ریوند یکی از ربع‌های چهارگانه نیشابور بوده و تقریبا در غرب شهر واقع می‌شده. گرچه گمان می‌رود که ریوند روزگار باستان باید ناحیه‌ی وسیع‌تری بوده باشد.در اشعار دقیقی آن‌جا که سخن از دین پذیرفتن گشتاسب می‌باشد، چنین آمده :
نخست آذر مهــــر برزین نهاد                    به کشمر نگر تا چه آیین نهاد 25        
اگر ضبط کشمر را درست بدانیم ، می‌بینیم که دقیقی جای آتشکده‌ی برزین مهر را در کاشمر می‌داند . با توجه به این‌که اوشاعری است زرتشتی و به متونی اصیل دسترسی داشته، بنابراین سخن وی جای اندیشه دارد. وجود روستاهایی به نام ریوند نیز در کاشمر و غرب سبزوار، شاید بتواند حدود این سرزمین باستانی را به ما نشان دهد.
اگرچه كاشمراز توابع نيشابور بوده اما چون برزنون با اين شهر فاصله زيادي دارد ، محل آتشكده نمي تواند در كاشمر باشد ، ازسوي ديگر مقدسي از مكاني به نام بشت در ملك نيشابور نام مي برد كه گشتاسب آن را بنا كرده وچون بشت به قدمگاه نيشابور نزديك است ، برخي محل آتشكده را  در حدود اين محل  دانسته اند كه به نظر درست نمي آيد. شايد اين آتشگاه در نقطه اي بوده كه امروز دهي به نام برزنون در شمال غرب نيشابور در آن جا قرار دارد. 26
گفته اند يزدگرد به نيشابور آتشكده اي بنا كرد كه از نظر مذهبي اهمييت بسيار د اشت ، وجود آتش خودسوز دركوه ريوند و چشمه اي به نام " سو" بر فراز بينالود كه در زمان ساساني اهميت فراواني داشته موجب شده اين مكان به عنوان جايگاه آتش برزين مهر معرفي شود و موقعيت زيارتي آن ووجود اين آتش مقدس امتيازي براي آن  باشد. 27       
در تاریخ نیشابور «الحاکم» می‌خوانیم :"......اما  ربع ریوند از حد مسجد جامع  بود تا مزرعه‌ی احمدآباد ، اول حدود بیهق و ريوند كه ربع  به  آن منسوب است قریه‌ی کبیره‌ی  معموره‌ای بود دارای مسجدی جامع منیع رفیع و خانقاه‌های بسیار ... ...نام هر ربع به قریه‌ای که در آن جانب معمور و بیشتر بود اضافه کردند. " 28
این نکته را تاریخ بیهق ابن فندق نیز تایید می‌کند و در توضیح ربع اول از ربع‌های دوازده‌گانه‌ی بیهق، از چند روستا نام می‌برد که احمدآباد یاد شده نیز جزو آن‌هاست. امروز از ریوندی که الحاکم نام برده اثری نیست، فقط نام آن ربع بر یکی از دهستان‌های نیشابور مانده است، اما روستاهای ریوند کاشمر و سبزوار هنوز به زندگی ادامه می‌دهند.29
"ياقوت حموي "در معجم البلدان مي نويسد:  : " ريونديكي از ربع هاي نيشابور است كه در آن قريه هاي زيادي بوده و به دست " ريوندويه" پسر فرخزاد از خاندان ساسان بنيان نهاده شد و داراي 232 ديه است و از جامع كهنه آغاز مي شود وتا احمد آباد كه آغاز مرز بيهق است ادامه دارد..... بيهق در اصل بيهه بوده  و قصبات آن خسروجرد و سابزوار بوده است ." 30
صنيع الدوله در مطلع الشمس مي نويسد: ".......گويند ريوند يكي از بلوكات نيشابور است و احتمال مي رود حاكم نشين اين بلوك نيز به همين اسم موسوم بوده ، ازاين قرار برمي آيد بلوك ريوند قديم مملكت نيشابور حاليه است و مويد اين عقيده قول مقدسي است كه گويد قصبه ريوند را تا شهر نيشابور يك مرحله مسافت است .....و كوه  "راي ونتا"  كه در زند واوستا مسطوراست و كوه راوند بندهش و كوه ريوند و ريبد شاهنامه همان رشته كوهي است كه در شمال و غرب نيشابور است و اين كه در شاهنامه آمده گشتاسب آتش برزين مهر را در ريوند قرار داد ، يقين است كه قله كوه شمال نيشابور جاي آن نيست،  چه ارتفاع آن سه هزار زرع است و به واسطه بسياري برف زيستن آنجا محال است و آتشكده بايد جايي باشد كه موبدان بتوانند هميشه در آن باشند . در بلوك بارمعدن قريه ايست به نام برزينون در دامنه هاي ريوند و نام آن از نام آتشكده است "31   
براستي چرا درمعرفي آتشكده به كوهستاني بودن جايگاه آن تاكيد شده است؟ با توجه به برافراشتگي جبال بينالود مي توان ريوندكوه را همين ارتفاعاتي تصور كرد كه در شمال ريبد سبزوار كشيده شده واحتمالا بقاياي            چهار تاقي32 خانه ديو33 بايد همان  پرستش گاه  باشد كه جستجو براي يافتن آن در ريوند نيشابور نتيجه اي نداده است. در ايران باستان نيشابور يا ابرشهر به مراتب شناخته شده تر از بيهق بوده و دراغلب جاها آذربرزين مهر را به اعتبار شهرت نيشابور به حوالي آن منتسب كرده و از ريوند بيهق به دليل گمنامي اسمي نبرده اند. 34
آتشكده كشاورزان در مشرق مملكت ،در كوه هاي نيشابور واقع بود، " لازارفاپي" مورخ معروف ارمني ريوند را قريه مغان مي نامد ، به اعتقاد" والنتاين ويليامز جكسون" ايران‌شناس آمريكايي مكان اين آتشكده قريه مهر بوده كه در سر راه خراسان به يك فاصله از ميان دشت و سبزوار قرار دارد.35       
طبق مستندات باستان شناسي  منطقه ريوند بخشي از يك ايالت وسيع ساساني بوده و مركزيت ديني معتبري درآن برقرار بوده وباستان شناسان ايراني با استناد به متوني كه مكان آتشكده را در ريوند نيشابور دانسته اند بخشي از جستجوي خود را به يافتن آن اختصاص داده اند،  امادر پايان اشاره اي به وجود بنايي با مشخصات ساساني كه از لحاظ معماري همطراز با چارتاقي هاي آن عهد باشد نكرده اند.36      
مقدسي گويد : "در چند فرسخي  غرب سبزوار قريه ايست موسوم به ريود اما در آن جا نه " كونابدي"  است نه رودخانه و تمام علماي جغرافيا  كونابد  را جزو بلوكات طوس و مملكت نيشابور دانسته و بلوك ريوند را نيز از بلوكات نيشابور شمرده اما قريه " ريود"  را كه در نزديكي سبزوار است جزو بلوك بيهق  مي دانند. " 37
دكتر صادقي، در مقاله "محل آذر بر‌زين مهر" كه در شماره ششم نشريه نامه ايران باستان منتشر شده ، پس از بررسي نظرهاي گوناگون ، كوشيده محل دقيق آتشكده را در كوه ريوند چنين مشخص كند.
در لغت فرس آمده: " بر‌زين آتشگاهي است به گنبد و بس به نيشابور" . در تاريخ بيهق آمده:"... گنبد، آنجا بيت النار بوده است، بدان باز خوانند. " از مجموع آنچه در منابع آمده و با توجه به مشخصات آذر بر‌زين مهر كه در ريوند، در پشت گشتاسپان، در گنبد قرار دارد، نتيجه مي‌گيريم  كه گنبد به معني آتشكده است و چون در اين ده آتشكده وجود داشته، ده را به نام آتشكده ناميده‌اند. اين ده امروز جنبد نام دارد

جمعه 25 بهمن 1392 :: 21:55 ::  نويسنده : neloo

 

 

 

 

 

 

 اس ام اس صبح به خير گفتن, صبح به خير گفتن

 میفرستم مهربان بر محضر تو یک پیام تا که هم جویای احوالت شوم هم داده باشم یک سلام! صبح روز آدینه ات بخیر و شادی
☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻
سلام من
به آن پرند سپیده وشادمان
که در سپیده با نسیم
ترانه ساز می شود
صبح زیبات بخیر
☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻
صبحت بخیر عزیزم ، برات چایی بریزم؟!
گولت زدم عزیز جون ، تو که نیستی خونمون!!
خوب بیــــــــــد (صبحت بخیر عزیزم)
☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻
امیدوارم روزت رو با یه دنیا امید، یه بغل آرزو
و یه عالمه انرژی مثبت شروع کنی…
صبح نازت بخیر
☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻
سلام
صبحت زیبا چرا من هر صبح خودم را در آینه تو سبز میبینم
و تو خودت را در آینه من آبی
بیا برویم باورمان را قدم بزنیم
تا شانه های خیابان خیال کنند
جنگل و دریا بهم رسیده اند . . .
☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻
سلام ای دل نورانی خورشید، ای نگاه آبی آسمان، ای شکوه آفرینش!
سلام ای وسیع جاری، ای پهنه نور باران، ای طراوت بی کران
روزت به خیر باد
☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻
سلام من
به هر چه وبه هر كــــسی كه با سحر
تمام جسم و جان او پر از نماز می شود
☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻
من به تو سلام میکنم تو که تک ستاره دمادم غروبی
ای مهوش غزالها ای ترانه ساز هستی
ای که جادوی کلماتت قلمها را
سرنگون میکند سلام
☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻
به تو سلام می کنم کنار تو می نشینم
و در خلوت تو شهر بزرگ من بنا می شود .
☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻
سلام من
به پیچكی كه صبح دست سبز او
به سوی آسمان بی كران دراز می شود
☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻
سلام من
به آن پرند سپیده وشادمان
كه در سپیده با نسیم
ترانه ساز می شود
☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻
سلام اي كهنه عشق من كه ياد تو چه پا برجاست
سلام بر روي ماه تو عزيز دل سلام از ماست
☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻
سلام به قاصدک های خبر رسان که محکوم به خبرند و سلام به شقایقهایی که محکوم به عشقند و سلام به تو که محکوم به دوست داشتنی.
☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻
سلام ،
ببخشيد ما داشتيم تو کوچه اس ام اس بازي ميکرديم
يکي از سلاما افتاد تو خونتون ! ميشه پسش بدين !؟؟
ما منتظريم !

=================

اس ام اس عاشقانه صبح بخیر گفتن

 

اس ام اس عاشقانه صبح بخیر,اس ام اس عاشقانه صبحگاهی

 

سلام من

به غنچه ای که صبحدم ، به خنده باز می شود . . .

 =======================

به لحظه های “بی” توبودن سلام میکنم / به سینه ام دلی هست به نام میکنم

تمام میشود این فاصله ها بی گمان / به لحظه های “با “تو بودن سلام میکنم . . .

===========================

سلام عزیز مهربون ما رو نمیبینی خوشی؟

هنوزم مثل قدیما دلبری و عاشق کشی . . .!؟

سلام من

به غنچه ای که صبحدم ، به خنده باز می شود . . .

=========================

به لحظه های “بی” توبودن سلام میکنم / به سینه ام دلی هست به نام میکنم

تمام میشود این فاصله ها بی گمان / به لحظه های “با “تو بودن سلام میکنم . . .

===============================

سلام عزیز مهربون ما رو نمیبینی خوشی؟

هنوزم مثل قدیما دلبری و عاشق کشی . . .!؟

======================

خزان که مال ما شد ، بهار مال شما

صاف و ساده بگویم ، سلام حال شما !؟

=========================

سلام بر تو که عاشق سلام بر تو که شیدا / سلام بر تو که خوابی سلام بر تو که رویا

سلام شعر فریبا سلام دلبر زیبا  / سلام راوی غم ها سلام عاشق شیدا . . .

========================

سلام ای طراوت همیشه! دوست دارانت را دریاب!

ما آن بیدلانیم که دل خود را در افق های آبی ات می جوییم !

===================

سلام

صبحت زیبا چرا من هر صبح خودم را در آینه تو سبز میبینم

و تو خودت را در آینه من آبی

بیا برویم باورمان را قدم بزنیم

تا شانه های خیابان خیال کنند

جنگل و دریا بهم رسیده اند . . .

=====================

سلام بهونه قشنگ من برای زندگی / آره بازم منم همون بهونه همیشگی

فدایه مهربونیات چه میکنی با سرنوشت / دلم برات تنگ شده بود این نامه و واست نوشت . . .

======================

سلام

ببخشید ما داشتیم تو کوچه اس ام اس بازی میکردیم

یکی از سلاما افتاد تو خونتون ! میشه پسش بدین !؟؟

ما منتظریم !

=======================

سلام به قاصدک های خبر رسان که محکوم به خبرند

وسلام به شقایقهایی که محکوم به عشقند

و سلام به تو که محکوم به دوست داشتنی . . .

====================

(اس ام اس برای جواب سلام)

سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا برجاست

سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست

سلام من

به آن پرند سپیده وشادمان

که در سپیده با نسیم

ترانه ساز می شود

==================

سلام من

به پیچکی که صبح دست سبز او

به سوی آسمان بی کران دراز می شود …

===================

به تو سلام می کنم کنار تو می نشینم

و در خلوت تو شهر بزرگ من بنا می شود . . .

=================

اس ام اس سلام برای نماز صبح

سلام من

به هر چه وبه هر کــــسی که با سحر

تمام جسم و جان او پر از نماز می شود . . .

======================

سلام ای دل نورانی خورشید، ای نگاه آبی آسمان، ای شکوه آفرینش!

سلام ای وسیع جاری، ای پهنه نور باران، ای طراوت بی کران

روزت به خیر باد

=====================

سلام من

به غنچه ای که صبحدم ، به خنده باز می شود . . .

سلام آفتاب من صبح زیبات بخیر

آفتاب من اجازه میدن امروز من شروع بشه . . . !!!

 

سلام عزیز مهربون ما رو نمیبینی خوشی؟

امروزم دلبری و عاشق کشی . . .!؟

 


خزان که مال ما شد ، بهار مال شما

صاف و ساده بگویم ، سلام حال شما !؟



سلام بر تو که عاشق سلام بر تو که شیدا / سلام بر تو که خوابی سلام بر تو که رویا

سلام شعر فریبا سلام دلبر زیبا  / سلام راوی غم ها سلام عاشق شیدا . . .



سلام ای طراوت همیشه! دوست دارانت را دریاب!

ما آن بیدلانیم که دل خود را در افق های آبی ات می جوییم !



سلام

صبحت زیبا چرا من هر صبح خودم را در آینه تو سبز میبینم

و تو خودت را در آینه من آبی

بیا برویم باورمان را قدم بزنیم

تا شانه های خیابان خیال کنند

جنگل و دریا بهم رسیده اند . . .



سلام بهونه قشنگ من برای زندگی / آره بازم منم همون بهونه همیشگی

فدایه مهربونیات چه میکنی با سرنوشت / دلم برات تنگ شده بود این نامه و واست نوشت . . .



سلام

ببخشید ما داشتیم تو کوچه اس ام اس بازی میکردیم

یکی از سلاما افتاد تو خونتون ! میشه پسش بدین !؟؟

ما منتظریم !



سلام به قاصدک های خبر رسان که محکوم به خبرند

وسلام به شقایقهایی که محکوم به عشقند

و سلام به تو که محکوم به دوست داشتنی . . .



(اس ام اس برای جواب سلام)

سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا برجاست

سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست



سلام من

به آن پرند سپیده وشادمان

که در سپیده با نسیم

ترانه ساز می شود




سلام من

به پیچکی که صبح دست سبز او

به سوی آسمان بی کران دراز می شود . . .



به تو سلام می کنم کنار تو می نشینم

و در خلوت تو شهر بزرگ من بنا می شود . . .




( اس ام اس سلام برای نماز صبح )

سلام من

به هر چه وبه هر کــــسی که با سحر

تمام جسم و جان او پر از نماز می شود . . .



سلام ای دل نورانی خورشید، ای نگاه آبی آسمان، ای شکوه آفرینش !

سلام ای وسیع جاری، ای پهنه نور باران، ای طراوت بی کران

روزت به خیر باد

==============================

 

میفرستم مهربان بر محضر تو یک پیام , تا که هم جویای احوالت شوم هم داده باشم یک سلام! صبح روز آدینه ات بخیر و شادی
.

.
سلام من به آن پرنده سپیده و شادمان که در سپیده با نسیم ترانه ساز می شود ,صبح زیبات بخیر
.

.
صبحت بخیر عزیزم ، برات چایی بریزم؟؟؟ گولت زدم عزیز جون ، تو که نیستی خونمون!!!!
.

.
امیدوارم روزت رو با یه دنیا امید، یه بغل آرزو و یه عالمه انرژی مثبت شروع کنی... صبح  بخیر
.

.
سلام ای دل نورانی خورشید، ای نگاه آبی آسمان، ای شکوه آفرینش!
سلام ای وسیع جاری، ای پهنه نور باران، ای طراوت بی کران , روزت به خیر باد
.

.
سلام من
به هر چه وبه هر کسی که با سحر تمام جسم و جان او پر از نماز می شود.
.

.
به تو سلام می کنم کنار تو می نشینم و در خلوت تو شهر بزرگ من بنا می شود .
.

.
سلام ، ببخشید ما داشتیم تو کوچه اس ام اس بازی میکردیم یکی از سلام ها افتاد تو خونتون ! میشه پسش بدین ؟؟ ما منتظریم
.

.
سلام من به پیچکی که صبح دست سبز او , به سوی آسمان بی کران دراز می شود.
.

.
سلام من به آن پرند سپیده وشادمان که در سپیده با نسیم ترانه ساز می شود.
.

.
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا برجاست , سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست.
.

.
سلام به قاصدک های خبر رسان که محکوم به خبرند و سلام به شقایقهایی که محکوم به عشقند و سلام به تو که محکوم به دوست داشتنی.

===========================

 

سلام صبحت زیبا چرا من هر صبح خودم را در آینه تو سبز میبینم و تو خودت را در آینه من آبی بیا برویم باورمان را قدم بزنیم تا شانه های خیابان خیال کنند جنگل و دریا بهم رسیده اند !؟

 

===================================

 

سلام بر تو که عاشق سلام بر تو که شیدا سلام بر تو که خوابی سلام بر تو که رویا سلام شعر فریبا سلام دلبر زیبا سلام راوی غم ها سلام عاشق شیدا

 

 

**************************

 

سلام من به هر چه وبه هر کــــسی که با سحر تمام جسم و جان او پر از نماز می شود

 

 

 

**************************

 

 

من به تو سلام میکنم تو که تک ستاره دمادم غروبی ای مهوش غزالها ای ترانه ساز هستی ای که جادوی کلماتت قلمها را سرنگون میکند سلام

 

 

 

**************************

 

 

صبحا که تو می خوابی/من همیشه بیدارم
تو خواب بد می بینی/من دنبال یه کارم
تو تنبلی و بدحال/من خوشحالم و سرحال
پاشو دیگه تنبل
پیشاپیش صبحت بخیر

 

**************************

 

 

سلام آفتاب من صبح زیبات بخیر
آفتاب من اجازه میدن امروز من شروع بشه

 

 

**************************

 

هرچیزی یک آخری دارد و آخر آرزوهایم باتوبودن است.به وسعت آخرعشق،دوستت دارم.صبحت بخیرعزیزترین آدم دنیای من

 

 

*******************

 

 

صبح زمانیست که تو بیدار میشوی …
ساعت من به وقت چشمان تو تنظیم است !
صبحت بخیر .

 

 

**************************

 

 

صبح به خیر به این دنیای پر هیجان خوش اومدی بلند شو دنیای خوبی رو برای خودت بساز بلند شو که دیگران منتظرن

 

 

**************************

 

 

سلام صبح قشنگت آسمونی/گلم چشماتو باز کن خواب نمونی

 

 

**************************

 

صبح بخیر هستیم ♥
صبح بخیر تمام دل بستگیم♥
صبح بخیرامید فردا ♥
صبح بخیر تمام سهم من از دنیا ♥

===========================

 

 

 

الان كه چشماي قشنگت رو باز كردي يادت باشه كه ديشب يكي به يادتو چشماشو بست……….
—- —–
امیدوارم روزت رو با یه دنیا امید، یه بغل آرزو
و یه عالمه انرژی مثبت شروع کنی…
صبح نازت بخیر نانازم
—-—–
صب بخیر زشتوی من
عاشق شلختگیه اول صبحتم…
موی بهم ریخته
چشای اینجوریت Oـo
صدای گرفتت

 

—-—–
صبح زمانیست که تو بیدار میشوی …
ساعت من به وقت چشمان تو تنظیم است !
صبحت بخیر .
—-  —–
یک روز دیگر خداوند شروع شد و تو هنوز هم پیش ما هستی ایشالا همیشه همینطور باشد.
¤¤صبحت بخیر¤¤
بچه های 4jok من خیلی وقته به اینجا میام ولی تاحالا چیزی ارسال نکردم و همیشه پیاماتون رو میخوندم و لایک میکردم اگه میشه شما هم پیاممو لایک کنید مرسی.
—-—–

 


هرچیزی یک آخری دارد وآخرآرزوهایم باتوبودن است.به وسعت آخرعشق،دوستت دارم.صبحت بخیرعزیزترین آدم دنیای من
—-  —–
صبح به خیر به این دنیای پر هیجان خوش اومدی بلن شو دنیای خوبی رو برای خودت بساز بلند شو که دیگران منتظرن
—- —–
میفرستم مهربان بر محضر تو یک پیام , تا که هم جویای احوالت شوم هم داده باشم یک سلام! صبح روز آدینه ات بخیر و شادی
—- —–
میفرستم مهربان بر محضر تو یک پیام تا که هم جویای احوالت شوم هم داده باشم یک سلام! صبح روز آدینه ات بخیر و شادی
—- —–
سلام من
به هر چه وبه هر كــــسی كه با سحر
تمام جسم و جان او پر از نماز می شود
—-  —–
سلام من
به پیچكی كه صبح دست سبز او
به سوی آسمان بی كران دراز می شود
—-  —–
سلام اي كهنه عشق من كه ياد تو چه پا برجاست
سلام بر روي ماه تو عزيز دل سلام از ماست
—- —–
سلام بهونه قشنگ من براي زندگي
آره بازم منم همون بهونه هميشگي
فدايه مهربونيات چه ميکني با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود اين نامه و واست نوشت
—- —–
سلام من
به غنچه ای كه صبحدم
به خنده باز می شود
—- —–
سلام ای طراوت همیشه! دوست دارانت را دریاب!
ما آن بیدلانیم که دل خود را در افق های آبی ات می جوییم.!
—- —–
سلام بر تو كه عاشق سلام بر تو كه شيدا
سلام بر تو كه خوابي سلام بر تو كه رويا
سلام شعر فريبا سلام دلبر زيبا
سلام راوي غم ها سلام عاشق شيدا
—- —–
سلام عزیز مهربون ما رو نمیبینی خوشی؟
هنوزم مثل قدیما دلبری و عاشق کشی؟
—- —–
به لحظه هاي “بي” توبودن سلام ميكنم
به سينه ام دلي هست به نام ميكنم
تمام ميشود اين فاصله ها بي گمان
به لحظه هاي “با “تو بودن سلام ميكنم
—-  —–
به لحظه های “بی” توبودن سلام میکنم
به سینه ام دلی هست به نام میکنم
تمام میشود این فاصله ها بی گمان
به لحظه های “با “تو بودن سلام میکنم

 

—- —–

 

سلام صبح قشنگت آسمونی
گلم چشماتو باز کن خواب نمونی

 

—- —–

 

با پرنده ی صبح شروع شد
تابید ، نور شد و سپاس گفت
صبح پرنده را بیدار کرد
شعر خواند . . .
نور آمد ، یار بیدار شد . . .
صبح بخیر خورشید من

 

—- —–

 

خزان که مال ما شد ، بهار مال شما
صاف و ساده بگویم ، سلام حال شما !؟

 

—- —–

 

سلام ای طراوت همیشه ! دوست دارانت را دریاب !
ما آن بیدلانیم که دل خود را در افق های آبی ات می جوییم !

 

—- —–

 

سلام بر تو که عاشق سلام بر تو که شیدا
سلام بر تو که خوابی سلام بر تو که رویا
سلام شعر فریبا سلام دلبر زیبا
سلام راوی غم ها سلام عاشق شیدا

 

—-—–

 

سلام
صبحت زیبا چرا من هر صبح خودم را در آینه تو سبز
میبینم
و تو خودت را در آینه من آبی
بیا برویم باورمان را قدم بزنیم
تا شانه های خیابان خیال کنند
جنگل و دریا بهم رسیده اند !؟

 

—- —–

 

سلام ،
.
ببخشید ما داشتیم تو کوچه اس ام
اس بازی میکردیم
یکی از سلاماافتاد تو خونتون ! میشه پسش بدین !؟؟
ما
منتظریم !

 

—-—–

 

(اس ام اس برای جواب سلام)
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو
چه پا برجاست
سلام بر روی ماه تو
عزیز دل سلام از ماست

 

—-  —–

 

اس ام اس سلام برای نماز صبح
سلام من
به هر چه وبه هر کــــسی که با سحر
تمام جسم و جان او پر از نماز می
شود

 

—-—–

 

سلام ای دل نورانی خورشید،
ای نگاه آبی آسمان، ای شکوه آفرینش!
سلام ای وسیع جاری، ای پهنه نور باران، ای طراوت بی
کران
روزت به خیر
باد

==============================

 

 

جمعه 25 بهمن 1392 :: 21:24 ::  نويسنده : neloo

 

 

 

 

 

 

 

delshekastegi SMS اس ام اس قهر بودن payamak ghahr bodan

اس ام اس قهر بودن

تو برو بدون عزیزم دیگه هیچ حسی نمونده

دیگه عشقمون تموم شد ، دلِ من دستتو خونده

رفتیو تموم شدم من ، رفتیو دنیامو کشتی

رفتیو از این نگاه و دل ِ عاشقم گذشتی

 

اس ام اس قهر بودن

 

رفتیو با بی وفاییت رو دلم داغتو کاشتی

رفتیو تو دفتر دل زخمای تازه نوشتی

توی دفترت نوشتی که منو بازیچه کردی

این هم از نامه ی آخر برو دیگه برنگردی

اس ام اس قهر بودن

قهر مکن ای فرشته روی دلارا

ناز مکن ای بنفشه موی فریبا

طعنه و دشنام تلخ اینهمه شیرین

چهره پر از خشم و قهر اینهمه زیبا

ناز تورا میکشم به دیده منت

سر به رهت مینهم به عجز و تمنا

 

اس ام اس قهر بودن

همیشه رفتن بهترین راه نیست

گاهی میان رفتن وماندن هیچ فرقی نیست

چه قهر باشیم چه آشتی

اصل درست این است که عزیزان ما در خانه ی دل ما جای دارند

اس ام اس قهر بودن

بیا با پاک ترین سلام عشق آشتی کنیم

بیا با بنفشه های لب جوب آشتی کنیم

بیا ازحسرت و غم دیگه باهم حرف نزنیم

بیا برخنده ی این صبح بهار خنده کنیم

اس ام اس قهر بودن

اون منم که عاشقونه شعر چشماتو می گفتم

هنوزم خیس می شه چشمام وقتی یاد تو می افتم

هنوزم میای تو خوابم تو شبای پر ستاره

هنوزم می گم خدایا کاشکی برگرده دوباره

اس ام اس قهر بودن

منو ببخش بخاطر همه ی محبت های بیجا ، منو ببخش بخاطر همه کم محبتی هام

منو ببخش بخاطر همه ی دیدنت ها ، منو ببخش بخاطر همه ی نادیده گرفتنهات

منو ببخش بخاطر همه ی توجه کردن های بیجام ، منو ببخش بخاطر ندیدن همه ی توجه هات

منو ببخش بخاطر همه ی دوست داشتنت هام ، منو ببخش بخاطر همه ی دوست داشتنم هات

اس ام اس قهر بودن

منو ببخش عزیزم که از تو می گریزم

می سوزم و خاموشم تو خودم اشک می ریزم….

منو ببخش اگه خیلی بهت بدی کردم …

اس ام اس قهر بودن

منو ببخش تنهام نزار ، برای آخرین بار

تنهام نزار ، بی من نرو ، نگو خدانگهدار
::اس ام اس قهر بودن ::

اینقدر نگو :

اگه ببخشم کوچک می شوم

اگه با گذشت کردن کسی کوچک می شد

خدا اینقدر بزرگ نبود

اس ام اس قهر بودن

برام بمون ، بهونه باش برای دل سپردن

نزار که آرزوم بشه یه روزی بی تو مردن

اس ام اس قهر بودن

چی میشد تو هم منو دوستم میداشتی نازنین

جای گریه رو لبام خنده می کاشتی نازنین

حالا که قهری باهام ولی بدون دوستت دارم

طاقت قهر ندارم پس آشتی آشتی نازنین

اس ام اس قهر بودن

بهانه میتراشی و مرا عذاب میدهی

به روح بی قرار من تو اضطراب میدهی

دلم پر از گلایه ها تنم اسیر درد و خون

ولی تو قهر با دلم برای لحظه ای مکن

اس ام اس قهر بودن

در پایان زندگی خواهیم گفت

گاش فقط چند لحظه بیشتر فرصت داشتیم

تا خوب بهم نگاه کنیم و همه ی ناگفته های مهرآمیز یک عمر را در چند ثانیه بگوییم

پس نازنین بیا آشتی کنیم با مهر

اس ام اس قهر بودن

برو خدا به همرات ، برو دیگه نمیام

اینو بدون عزیزم ، دیگه تورو نمیخوام

از همون وقتی که رفتی خاطراتتو سوزوندم

دیگه هیچ ترانه ای هم واسه دلت نخوندم

======================

” خداحافظی ات “

عجب خرابه ای به بار آورده است !

نگاه کن …

مدت ها در تلاش اند مرا از زیر آوار تنهایی هایم بیرون کشند …

=======================

رفتی اما دل من مانده بر دوست هنوز / می برم جسمی و جان در گرو توست هنوز

=====================

برو ای خوب من ، هم بغض دریا شو ، خداحافظ !

برو با بی کسی هایت هم آوا شو ، خداحافظ !

تو را با من نمی خواهم که ” ما ” معنا کنم دیگر …

برو با یک ” من ” دیگر ” ما ” شو ، خداحافظ !

=====================

خدا نگهدار عزیزم اما نمیشه باورم / توی چشام نگاه نکنی این لحظه های آخرم

آخه چطور دلم بیاد چشاتو گریون ببینم ؟

===================

باران باشد ، تو باشی ، یک خیابان بی انتها باشد ؛

به دنیا بگویم :

خــــــداحـــافــظ

==================

گفتی خداحافظ !

گفتم نمی خواهی مرا ؟

باشد نخواه !

اما ای کاش می گفتی چرا ؟

==================

از تو تنها یک حس مانده با من امشب که تو را گم بکنم ، پیش بیهودگی احساسم …

آخرین بار ، سلام ، آخرین بار ، خداحافظ !

=====================

پرستو ها چرا پرواز کردید / جدایی را شما آغاز کردید

خوشا آنان که دلداری ندارند / به عشق و عاشقی کاری ندارند

خاحافظ برای تو رهایی / برای من فقط درد جدایی

خداحافظ برا تو چه آسان / ولی قلبم ز واژه اش چه سوزان

=====================

میشه مثل یه قطره اشک بعضیارو از چشمت بندازی ولی هیچوقت نمیتونی جلوی اشکی رو بگیری

که با خداحافظی با بعضی ها از چشمت جاری میشه !

==================

اگر میدونستی قطره ی بارون هنگام جدا شدن از ابر چه حسی داشت !

اگر میدونستی یه بندر هنگام رفتن کشتی ها چه تنها می شد !

اگر میدونستی یه درخت کاج هنگام پر کشیدن پرنده ها چه تنها میشد !

اگر میدونستی با رفتنت چه آتیشی به جونم کشیدی اینقدر راحت نمیگفتی ؛ خداحافظ !

====================

خدا لعنت کند بر واژه ها حتی خداحافظ !

که یعنی آتشی افتاده در من با خداحافظ !

سکوت افتاده مثل رعشه ای بر اسخوان هایم

شبیه موج سر ساحل دریا ؛ خداحافظ !

======================

تو رفتی شاخه عشقم شکسته / به چشمم شبنم حسرت نشسته

نگاهی هم نکردی وقت رفتن / نگاهی که سراسر اشک بسته

===================

خدا را دوست دارم !

حافظ را هم دوست دارم !

اما خداحافظ را کجای دلم بزارم …

====================

بوسه ام را می گذارم پشت در / قهرکردی , قهرکردم , سر به سر
تو بیا , در را تماما باز کن / هر چه میخواهی برایم ناز کن
من غرورم را شکستم , داشتی ؟ / آمدم , حالا تو با من آشتی ؟

 

چی میشد تو  هم منو دوستم میداشتی نا زنین / جای گریه رو لبام خنده می کاشتی نازنین
حالا که قهری باهام ولی بدون دوستت دارم / طاقت قهر ندارم پس آشتی آشتی نازنین . . .

 

به خاطر یافتن مقصر ، زندگی ات را تلخ و سیاه نکن.
بگذار آن چه در پایان یک عشق به جای میماند
خاطرات خوش باشد با من آشتی کن تا دنیا با من آشتی کند . . .

 

قهر مکن ای فرشته روی دلارا / ناز مکن ای بنفشه موی فریبا
طعنه و دشنام تلخ اینهمه شیرین / چهره پر از خشم و قهر اینهمه زیبا
ناز تورا میکشم به دیده منت / سر به رهت مینهم به عجز و تمنا . . .

 

همیشه رفتن بهترین  نیست
گاهی میان رفتن وماندن هیچ فرقی نیست
چه قهر باشیم چه آشتی
اصل درست این است که عزیزان ما در خانه ی دل ما جای دارند . . .

 

بهانه میتراشی و مرا عذاب میدهی / به روح بی قرار من تو اضطراب میدهی
دلم پر از گلایه ها تنم اسیر درد و خون / ولی تو قهر با دلم برای لحظه ای مکن . . .

 

بیا با پاک ترین سلام عشق آشتی کنیم / بیا با بنفشه های لب جوب آشتی کنیم
بیا ازحسرت و غم دیگه باهم حرف نزنیم / بیا برخنده ی این صبح بهار خنده کنیم . . .

 

از تو به یک حرف ناروا نکشم دست / وز سر راه تو دلربا نکشم پا
عاشق زیباییم اسیر محبت / هر دو به چشمان دلفریب تو پیدا . . .

 

یه روزی گله کردم من از عالم مستی / تو هم به دل گرفتی دل ما رو شکستی
من از مستی نوشتم ولی قلب تو رنجید / تو قهر کردی قهرت مصیبت شدو بارید
پشیمون و خستم اگه عهدی شکستم / آخه مست تو هستم اگه مجرم و مستم . . .

مهم نیست کی مقصر است
باور کن مهم این است که یادمان باشد عمرمان کوتاه است
در پایان زندگی خواهیم گفت: کاش فقط چند لحظه بیشتر فرصت داشتیم
تا خوب بهم نگاه کنیم و همه ناگفته های مهر آمیز یک عمر را در چند ثانیه بگوییم
پس نازنین بیا آشتی کنیم با مهر

 

دوستی را دوست، معنی می دهد / قهر هم با دوست، معنی می دهد
هیچ کس با دشمن خود، قهر نیست / قهری او هم نشان دوستی است . . .

 

 

جنس من از آهن و از سنگ نیست / من دلم تنگ است و یار دلتنگ نیست
حال دل از من نمیپرسی چرا / حال پرسیدن که دیگر ننگ نیست . . .

 

منو ببخش تنهام نزار ، برای آخرین بار / تنهام نزار ، بی من نرو ، نگو خدانگهدار . . .

 

اینقدر نگو : اگه ببخشم کوچک می شوم
اگه با گذشت کردن کسی کوچک می شد ، خدا اینقدر بزرگ نبود . . .

 

 

برام بمون ، بهونه باش برای دل سپرد/ نزار که آرزوم بشه یه روزی بی تو مردن . . .

 

منو ببخش که درخشیدی و من چشمامو بستم / منو بخشیدی و من چشمامو بستم
تو به پای من نشستی و جدا از تو نشستم / که نیاوردی به روم هر جا دلت رو می شکستم
منو ببخش ، منو ببخش . . .

 

منو ببخش عزیزم که از تو می گریزم / می سوزم و خاموشم تو خودم اشک می ریزم
منو ببخش اگه خیلی بهت بدی کردم . . .

 

گر تو را از ابلهی کردم رها ، برمن ببخش / بر سر پیمان نه بر مهر و وفا ، بر من ببخش
راه ورسم عاشقی را نا بلد چون کودکان / اشتباه و ناروا کردم خطا ، بر من ببخش . . .

 

من رو ببخش نه به خاطر اینکه من لایق بخشش هستم
بلکه تو لایق ارامش هستی من ارامش تو رو حتی به ارامش خودم نیز ترجیح میدم . . .

 

منو ببخش که نادیده گرفتم التماس اون نگاه نگرون رو
منو ببخش که گرفتم به جای دست عاشق تو دست عشق دیگرون رو . . .

 

اگه راهم این روزا از تو یکم دوره ببخش / توی زندگی آدم یه وقتا مجبوره ببخش . . .

 

اون منم که عاشقونه شعر چشماتو می گفتم / هنوزم خیس می شه چشمام وقتی یاد تو می افتم
هنوزم میای تو خوابم تو شبای پر ستاره / هنوزم می گم خدایا کاشکی برگرده دوباره . . .

=========================

برای پیش تو بودن”بلیط ” لازم نیست

مرور قصه ی دل کافی ست . . .

.

.

زیبا ترین آغاز را با تو تجربه کردم ، پس تا زیباترین پایان با تو میمانم . . .

.

.

” درد ” را از هر طرفش بخوانی درد است

دریغ از “درمان” که عکسش ” نامرد ” است . . .

.

.

احساس مهربان تو عطریست که هر لحظه به مشامم میرسد

نازنینم فردا زیباست و تو زیباتر از فرداها . . .

.

.

تقدیم به چشم هایی که در راه ماندند و دل هایی که آنها را ندیدند

تقدیم به اشک هایی که غرورشان شکست و عهدی که هیچکس با آنها نبست . . .

.

.

من “تــــــو” را به دلم قول داده ام

نگذار بد قول شوم . . .

.

.

تقصیر دلم نیست که در کنج دلم جا داری / خوشگلی ، با نمکی ، دو چشم زیبا داری . . . !

.

.

آه گراهام

کاش اختراع نمیکردی تلفنی را که زنگ نمیزند . . .

.

.

چقدر خوبه که بدونی یکی یه جایی داره

یه آهنگی رو فقط به یاد تو گوش میده . . .

.

.

گاهی خیال میکنم از من بریده ای / بهتر ز من برای دلت برگزیده ای

از من عبور می کنی و دم نمیزنی / تنها دلم خوش است که شاید ندیده ای . . .

.

.

ز هجران تو پرپر می زند دل / ز دل تنگی به هر در می زند دل

چو بلبل در فراق رویت ای گل / به دیوار قفس سرمیزند دل . . .

.

.

آنچنان کز برگ گل عطر گلاب آید برون / تا که نامت میبرم از دیده آب آید برون . . .

.

.

دیری است ندیده ام من الماس تنت / عابــر نشـــدم به کــــوچه یاس تنت

تبریز چـــــرا شده است فصل تن تو / خـــــواهم برسم به بندر عباس تنت

.

.

سخت ترین فعلی که برایت به سادگی صرف کردم ، عمرم بود  . . .

 

.

.

حرارت لازم نیست گاهی از سردی نگاهت میتوان آتش گرفت . . .

.

.

این سخن در آسمان باید نوشت:

با تو در دوزخ مداوم ، بی تو هرگز در بهشت . . .

.

.

مصرعی از قلب من ، با مصرعی از قلب تو / شاه بیتی میشود در دفتر و دیوان عشق

.

.

فرقی نمیکنه که به اندازه دل یک گنجشک دوستت داشته باشم یا به اندازه دل فیل

مهم اینه که به اندازه یک دا دوستت دارم . . .

.

.

سخن ، آغاز گفتن نیست ، نگاهی میشود گاهی کلام اولین دیدار . . .

.

.

از تن خشک شاخه ها توقع جوانه نیست / اسب نفس بریده را طاقت تازیانه نیست . . .

.

.

سلام بر دل هایی که در کلاس انتظار غیبت نکردند . . . !

.

.

در فصل تگرگ عاشقت میمانم / با ریزش برگ عاشقت میمانم

هر چند تبر به ریشه ام میکوبی / تا لحظه مرگ عاشقت میمانم . . .

.

.

زندگی با تو برایم بوی ریحان میدهد / بی تو اما بوی ریحان ، بوی زندان میدهد . . .

.

.

در حضور خار ها هم میشود یک یاس بود / در هیاهوی مترسک ها پر از احساس بود

میشود حتی برای دیدن پروانه ها / شیشه های مات یک متروکه را الماس بود

کاش میشد ، حرفی از کاش میشد هم نبود / هرچه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود

.

.

من ناخدای عشقم ، طوفان حریف من نیست / من عاشق تو هستم مجنون رقیب من نیست . . .

.

.

قلب من جایگاه رفیقی است که شقایق ها حسرت آن را میخورند . . .

.

.

شال و کلاه می بافم با خیالت

 تا در سرمای نبودنت یخ نبندم . . .

.

.

10928340198273659871263598126348907239046786576

اینقدر دوست دارم !!!

.

.

لنگر عشق زدم بر دل طوفانی تو / تکیه گاهم شده است ساحل بارانی تو . . .

.

.

کاش میدانستی آن کس که در تو امید به زندگی را پرورش میداد ، خودش محتاج

قطره ای از باران محبت بود . . .

.

.

آن شب که شد زندگی ما آغاز ، آغاز شد افسانه این سوز و گداز

دادند به ما دلی گفتند بسوز ، دیدند که  سوختیم گفتند بساز  . . .

=========================

.

خیال نکن اگر برای کسی تمام شدی امیدی هست خورشید از آنجا که غروب می کند طلوع نمی کند

.

.

یه وقت به سرت نزند! که شعرهایم را بتکانی…

چرا که رسوا خواهم شد…!

و همه خواهند دید!!

لحظه لحظه تو را” میان واژه هایم!!!…

.

.

تو که رفتی دلم برایت تنگ شدحال که آمده ای در دلم جا نمیشوی

.

.

به ستاره ها خواهم گفت تا آن زمان که سحر می دمد بر جاده های شبت بتابند تا مسیر آرزوهایت بی نور نماند…

.

.

بیمارخنده های توام…..بیشتر بخند…

.

.

تمــــام خاطره هابه “تـــو “ختم می شوددر چارراه یـــادایستــــاده ای . . . !

.

.

آنقدر کف دستم را سُمباده می کشم

تا همه خطوطی که به تـــو می رسند

پـــــاک شوند .. !افتادم به جاده ای که دوست می داشتم

و جاده مرا برد

برد

برد

به جایی که دوست نمی داشتم. . .

.

.

مزاحــم شما شدم
می دانــم !
تنها چـــراغ را روشن می کنم
گلها را در گلدان می گذارم
پنجــره را باز می کنم
و بعــد میـروم …

.

.

سطر سطر

نوشته هایم

بر طاقچه احساسم خاک خوردند

تازه فهمیدم

چقدر جزیره رنج می کشد

که روی دست دریا

باد کرده است!

.

.

دلم گرفته و به کنج این شب بی مهتاب و خاموش تکیه زده است. نه ستاره ها،که همیشه مهربان بودند… ونه ماه ،با آن مهتابی زیبا امشب نمی توانند پاسخ گوی گونه های خیس من باشند…

.

.

بــه هیچکـــس نگــــــــو حتـــی به خـــودت ! . . . بعـــد از تــــــــــو خیـــــــــلی تنهــــــــــــام !
.
.
.

آخــــــرین لبخنـــــــــدم را

پشــــــــت ِ ســــــرت پاشــــــــیدم …

میدانســـــــــتم ,

بر نـــــمی گردی….

====================

 

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید امیدوارم مطالبی رو که در این وبلاگ قرار میدم براتون مفید باشه و از انتخابتون ممنونم...
موضوعات
آخرین مطالب
پيوندها
نويسندگان
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران